X
تبلیغات
جامعه شناسی

مدیریت فرداجامعه شناسی

((موضوعات متنوع با گرایش و نگرش مدیریتی-اجتماعی جامعه همراه با تجزیه و تحلیل ))

 

یادآوری - جامعه شناسی ایرانیان

 

 ادبیات رویایی در ایرانیان

تا زمانی که انسان واقعیت های نا مطلوب را نتواند تغییر دهد ، عواملی که او را در خیال و رؤیا بر واقعیت چیره می سازد ، همچنان به وجود ادامه خواهند داد. سنت ادبی ایران عمیقا مخاطب را بر بال خیال و رؤیا بر واقعیت ها چیره میکند. استخدام کلمات در ادبیات ایران به گونه ای است که نویسنده می نماید که به آنچه پرداخته است ، همه چیز را می داند .

روحیه ی تسلیم طلبی در سنت ادبیات ایرانی به ندرت مشاهده می شود .یاس و تسلیم طلبی در روحیات ایرانی تمایلی نیرومند تلقی نمیشود و این تمایل در ادبیات افسانه ای ایرانیان که ناشی از روحیات ایده ال گرا و رویایی آنهاست به وضوح نگاشته شده است .

در سنتهای ادبی ایرانی ، ستیزه جویی در مناسبات اجتماعی تبلیغ نمی شود ، در اشعار سعدی ، حافظ و مولوی چنین وجوهی برجستگی ندارد.

گقتار و کردار ایرانی

بین گفتار و کردار جامعه ی ایرانی نوعأ انطباق و انسجام وجود ندارد. ایرانی در گفتار نوعأ بینشی انتقادی نسبت به پیرامون خود دارد و تحول در آن را همواره طلب می‌کند. اما  تمایل نمی کند که به نحو فعال ومثبت برای ایجاد آن تحول ، خود را متعهد به کوشش بداند. به عبارتی دیگر از گفتار ایرانی نمی شود عمل او را تصور کرده ،گفتار و عمل در روحیه ی ایرانی نوعأ دو مقوله متفاوت تلقی می شود.ایرانی در گفتار چیزی را مطالبه می کند و در عمل به گونه ای منتفاوت عمل می کند و ایرانی در ایجاد اصلاحات بیشتر با الفاظ به نوعی بازی می کند. در این قلمرو کارورزی ، توانایی و مهارت بی نظیری نشان می دهد. اما شخصأ از قلمرو گفتار فراتر نمی رود.ایرانیان نوعأ به ظواهر به شدت اهمیت می دهند و همواره می کوشند خود را خوش ظاهر جلوه دهند.آنان ملتی خوش‌لباسند و معمولا خوش لباس تر از آنند که قدرت خرید واقعی آنها حکایت می کند.

جامعه شناسی بورکراسی ایران

 کارمندان و مدیران بخوانند:

در بورکراسی ایران ابتکار وخلاقیت به قوت مشاهده می شود . اما این ابتکار و خلاقیت بیشتر برای تفاهم بین قوانین و بخشنامه ها با منافع:1- نهاد اجرا کننده(سازمان مربوطه)2- منافع مدیر اجرا کننده3- شبکه ی روابط غیره رسمی درون سازمان4- ارزشهای شایع در سازمان

 5-ارزشهای شایع و بینش جامعه 6- گرایش بینش و منافع مامور اجرا کننده بکار برده می شود.قوانین در نظام بورکراسی ایران معمولا سخت منعطف و پر از تبصره تصویب می شوند. تا در اجرا با ( 6) عامل گفته شده در فوق تفاهم لازم را برقرار نماید.

در بورکراسی ایران غالبا گردش کار یا روال انجام کار را شبکه ی روابط غیررسمی درون سازمان تعیین می کتد.

 رفت و آمد های فامیلی

ایرانیان نوعا در پذیرایی میهمان از قدرت خرید واقعی خود بیشتر هزینه می کنند . گونه ای اغراق در توانایی قدرت خرید در این باب از خود نشان میدهند. ایرانیان می کوشند جایگاه طبقاتی خود را پنهان کنند و آن را تا 2 طیف بالاتر نشان دهند.

به هنگام تورم شدید اغراق در نمایش تمکن باعث می شود رفت و آمد های فامیلی رو به افول را طی کند.

در خانواده‌هایی که فرزندان آنها ازدواج کنند نوع رفت و آمد های فامیلی تغییر محسوسی می کند . تورم بر رفت و آمد هایفامیلی طبقه ی یک بدون تاثیر ، و بر سطح رفت و آمد فامیلی طبقه سوم تأثیر قوتمندتری دارد. اما بر سطح رفت و آمد فامیلی طبقه دوم در مقام مقایسه نسبت به طبقه سوم از شدت کمتری برخوردار است .رفت و آمدهای فامیلی مهمترین تفریح جامعه ی شهرنشینی در ایام فراغت روزهای تعطیل به شمار می آید که وضعیت اقتصادی تأثیر بسزایی در این تفریح خانواده‌ها گذاشته و سبب برخی شکافهای فامیلی خانوادگی شده است

جامعه شناسی آموزشی ایران

- نظام آموزشی ایران، دانشجوی را به عنوان یک عنصر متعادل ، منظم و مطیع و محافظه‌کار را بهتر می پذیرد تا با روحیه‌ای پر تپش ، جستجو گر ، عصیانگر که در هیچ قالبی نمی گنجد و بیشتر او را « سر به راه» می خواهد تا « راه جوی ».

- نظام آموزشی ایران به سنت در آموزش بیشتر رغبت دارد تا به بدعت و به وحدت بیشتر تا به تنوع و تابع است بیشتر تا به متغییر و نوآور.

- هدف نظام آموزش در ایران تامین فضیلت در انسان است تا تامین لیاقت . به ایجاد یک مهارت در فراگیران بیشتر تکیه دارد ( هر چند در این هدف نیز موفق نبوده ) نه بار آوردن آنها در کسب مهارت و تخصص.

- در محیط آموزشی ایران بیشتر از آنچه به رفتار فردی توجه شود به رفتار اجتماعی توجه می شود.

- کل نظام آموزشی ایران ، وارداتی ، تقلیدی، کپی برداری از الگو ی آموزشی غرب است که در گذشته ها آورده شده و به عنوان سنت با فرهنگ سنتی ایران عجین شده ، آموزش در این نضام به صورت کاملا تکراری و مکانیکی انجام می شود . این در حالی است که اخیرا گرایش به تکنولوژی روز از خود نشان می دهد و این تمایل در کل پیکره نمودی نداشته و بسیار سطحی و کند پیش می رود.

 

جامعه شناسی سیاسی ایران
دکترعلی رضا ازغندی

 تلخيص: دکتر محمد پزشکی

 

تاریخچه جامعه شناسی وعلم سیاست درایران

 

مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ ماخذ شناسی، از سه نوع منبع استفاده می­کند؛ اولین نوع این منابع مآخذ سنتی، شامل کتیبه­ها، زمین شناسی­ها، باستان شناسی­ها می­باشد. شریعت نامه­ها( که به بررسی خلقیات و هویت ایرانیان می­پردازند) و سیاست نامه­ها( شامل تذکره نامه­ها و پندنانه­ها) ، نوع دوم منابع مطالعه جامعه شناسی هستند. نوع سوم منابع مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران، خود به دو کونه فرعی تقسیم می­شوند: الف) منابع اولیه و ب) منابع ثانویه. منابع اولیه خود به دو دسته منابع سنتی ( پروتکل­های دولتی، مصوبات مجلس، قراردادهاو...) و منابع جدید ( میدانی، مصاحبه، سفرنامه، خاطرات و...) تقسیم می­گردد. منابع ثانویه از لحاظی به منابع ثانوی سنتی( پروتکل­ها) و منابع ثانوی جدید( رساله­های دکترا) ؛ و از لحاظ دیگر به منابع ثانویه­ای که به منابع اولیه استناد کند( مانند کتاب علی اصغر شمیم) و رساله­های دکترا تقسیم می­گردد.

 

مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ قالب­های نظری به نگرش­های : تاریخی، اثبات گرایانه، فرهنگی، گفتمانی، وتاویلی قابل تقسیم است.

این موضوع به لحاظ مقاطع تاریخی مورد مطالعه به ملاک­های مختلفی دوره بندی می­شود: براساس یک دوره بندی ، جامعه شناسی سیاسی ایران را می­توان به سه دوره:  قرون میانه، عصر علم ، و عصر تضاد و اضطراب تقسیم کرد( این دوره بندی معادل تقسیم بندی جامعه شناسی است). بشیریه در تقسیم بندی دیگری به لحاظ گفتمانی، مقاطع مطالعاتی را چهار دوره تقسیم می­کند: قرن هفده و هجده؛ جنگ اول جهانی؛ سال­های مابین جنگ جهانی دوم تا 1980؛ و از 1980به بعد. در دوره بندی دیگری، مطالعات جامعه شناسی سیاسی و جامعه شناسی سیاسی ایران به لحاظ اندیشگی، به چهار دوره: لیبرالیسم/ مارکسیستی؛ مردم سالاری/ رفاهی؛ فاشیسم؛ نئولیبرالی/ جهانی شدن تقسیم می­گردد.

منظور از جامعه شناسی سیاسی در درک کلاسیک که ریشه درفلسفه قدیم داشت ، تلاشی فکری  بود تا پدیده­ها و کنش­های ساختارهای سیاسی را تبیین کند. ریشه این نوع جامعه شناسی به یونان باستان برمی­گردد که در آن فیلسوفان درپی تحقق جامعه آرمانی بودند؛ اما دردرک جدید، ریشه جامعه شناسی به تحولات عصر جدید قرون هجده تا بیست مربوط می­شود که درقالب اثبات گرایی بیان شد.

 

جامعه شناسی سیاسی درایران

جامعه شناسی سیاسی ایران به دو دوره جامعه شناسی سیاسی سنتی/ غیر دانشگاهی؛ و جامعه شناسی سیاسی دانشگاهی تقسیم می­گردد. جامعه شناسی سیاسی دانشگاهی ایران، خود دارای  رویکردهای توصیفی و نظری است ( که رویکرد نظری خود به رویکرد نظری اثبات گرایی و رویکرد نظری مارکسیسنی تقسیم میشود).

 

مرحله اول جامعه شناسی ایران( جامعه شناسی سنتی)

شکوفایی تحقیقات اجتماعی غیر حکومتی/ غیر رسمی، به سالهای پیش ازشکل گیری مشروطه بازمی­گردد و مقارن دوران پیدایش اندیشه آزادی خواهی و مشروطه طلبی است­. این دوره از نظر نگارش، کوشش و کار فلسفه سیاسی و حکومت پربار است. به خلاف این که فلسفه و کار درجهت جامعه شناسی در معنی امروزی آن نیست؛ اما توفیق کوشش­های متفکران اجتماعی در تسهیل مطالعات اجتماعی بعدی و توسعه دانش و بینش اجتماعی مردم و تاثیر دگرگون ساز این کوشش­ها در جریانات اجتماعی ( به خصوص نهضت تنباکو و مشروطه ) بدیهی است. در مطالعه افکار نمایندگان برجسته اجتماعی و سیاسی این دوره ابتدا باید از ساختار طبقاتی، شیوه و ابزار تولید، روابط طبقاتی، و ساختار طبقاتی آن­ها سخن گفت. همچنین دراین زمینه علاوه بر عوامل داخلی ، به تاثیرات تحولات ( اجتماعی و دگرگونی سیاسی ) بین المللی اواخر قرن نوزده توجه داشت. به عقیده برخی، بیان مفاهیم و اندیشه­های آزادی خواهی جدید ایران متاثر از جریانات قرن قبل فرانسه است که زمینه ساز انقلاب 1879 فرانسه شد. 

سالهای اواخر قرن نوزده( بیست سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه و ده سال سلطنت مظفرالدین شاه)، سالهای مبارزه روشنفکران آزادی خواه، با الهام از آرای متفکران آزادی خواه است. روشنفکرانی مانند زین الدین مراغه­ای ، آقا خان کرمانی ، طالب اف، آخوندزاده و... چه از طریق رمان، نوشته­های علمی، انتشار ادبیات سیاسی زیرزمینی، و مشارکت مستقیم ؛ و چه با حضور علنی د رصحنه، نشانه بینش اجتماعی و نظرات نسلی از متفکران اجتماعی شدند که از آثار و افکار مادی و معنوی شان ، زندگی مردم را تفسیر می­کرده و راه مشروطیت و برپایی قانون را هموار کردند. از این روست که فرمان­های اول تا سوم مشروطه، قانون اساسی و متمم آن ، ونظام نامه صنفی دوره مشروطیت تجلی و نمود افکار ناظم الاسلام کرمانی و قزوینی است تا تلاش­های علما ( در این زمینه تنها ماده دوم متمم قانون اساسی حاصل تلاش شیخ فضل الله نوری است). از لحاظ تاثیر گذاری بر افکار اجتماعی ایران ، باید نقش کسانی که به فرانسه رفته و با انقلاب مشروطه فرانسه از نزدیک آشنا شده بودند مانند آقا خان کرمانی ، آخوند زاده و طالب اف ، از یاد نبرد. اما در این میان دو نفر بسیار تاثیر گذار هستند: آقاخان کرمانی که درتاریخ نگاری اجتماعی ایران انقلابی به راه انداخت و تاریخ نگاری رسمی درباری را به تاریخ نگاری اجتماعی مردمی تبدیل کرد. ناظم الاسلام کرمانی نیز، با نگارش کتاب " تاریخ بیداری ایرانیان"،  سهم بزرگی درتغییر نگرش جامعه شناسی توصیفی به جامعه شناسی نظری در ایران دارد. مطالعات و کوشش­های این افراد و دیگران در امور سیاسی پیش ا زمشروطه، عمدتا به اعتبار افکاراجتماعی و سیاسی و بیشتر به مقتضای ترقی خواهی و مبتنی بر فلسفه سیاست و حکومت است. در تحلیل نهایی می­توان گفت این گونه علم الاجتماع به فلسفه سیاسی نزدیکتر است تا به جامعه شناسی  در مفهوم خاص آن. تمامی این شخصیت­ها از مهمترین روشنفکرانی هستند که با آثار انتقادی خود در دوران سلطنت ناصرالدین شاه ( با هر انگیزه ) می­خواستند یک مبارزه فکری را ازدرون و بیرون آغاز کنند تا که ایرانیان هموطن خود را که از بی­ثباتی سیاسی و عقب ماندگی اقتصادی خسته و ناخشنود بودندرهایی بخشند. 

 

مرحله دوم جامعه شناسی ایران ( جامعه شناسی رسمی)

این مرحله با تاسیس دانشگاه تهران آغاز می­شود. دانشگاه تهران با شش دانشکده به وجود آمد که حاصل ادغام موسسات پیشین است. دانشکده حقوق وعلوم سیاسی با ادغام مدرسه علوم سیاسی، مدرسه حقوق و مدرسه اقتصاد ایجاد شد. دانشکده علوم تربیتی و دانشکده کشاورزی باتاسیس دانشگاه تاسیس شدند. رشته جامعه شناسی در سال 1325در دوره پهلوی دوم ایجاد شد. دراین زمان، با گسترش رشته­ها ، شاهد افزایش دانشجویان د رکل علوم اجتماعی هستیم. جامعه شناسی در میان علوم اجتماعی گسترش یابنده متولد شد. در دیگر دانشگاه­ها به اقتضای تاسیس دپارتمان ادبیات و علوم  انسانی، جامعه شناسی به وجود آمد و شعبه­های داخلی دیگر یافت که مصادف  با تغییر نظام آموزشی فرانسه به امریکایی از اواسط دهه 1940 بود. از اوایل دهه 1340با رونق کمی و کیفی علوم انسانی مواجه هستیم . در سال 1351 علوم اجتماعی گسترش بیشتری می­یابد و گروه علوم اجتماعی دانشگاه تهران به دانشکده علوم اجتماعی و تعاون تبدیل می­شود. گروه­های این دانشکده عبارت بودند از: جامعه شناسی، انسان شناسی، جمعیت شناسی و تعاون. در این زمان موسسه علوم وتحقیقات اجتماعی نیز بوجودآمد و جامعه شناسی عمومی در ایران شکل دانشگاهی به خود گرفت و دردیگر دانشگاه­ها ی کشور رواج یافت. اما به موازات جامعه شناسی رسمی، تحلیل مسایل سیاسی به صورت غیر رسمی ادامه یافت . براساس تحقیقات انجام شده پیش از انقلاب  بررسی ابعاد اجتماعی مختلف در بیرون دانشگاه بیشتر از داخل آن بود . دلایل اکراه استادان دانشگاه به مسایلی مانند:

رسمی بودن تحصیلات درایران و نه خصوصی بودن آن

غیر سیاسی بودن استادان

مشکلات مالی آن­ها 

مربوط است. تنها مورد بر اساس حجم و اطلاعات زیاد معطوف به جامعه شناسی روستایی ، یا تکیه برمنابع خارجی د رجامعه شناسی سیاسی است. علاقه به جامعه شناسی سیاسی تحت تاثیر خارج رفتگان و تجددگرایی به عنوان یک روش زندگی است.  نسل بعد به مسایل ایلاتی علاقه مند شدند( مهدی امانی و نادر افشار) ، احمد اشرف و محمود معتمدی  نیز به مسایل فرهنگی علاقه یافتند. مهم ترین جامعه شناسان داخل دانشگاه در پیش از انقلاب عنایت، بزرگمهر، زریاب خویی، احسان نراقی، شاپور راسخ، احمد اشرف، و در خارج از دانشگاه صادق هدایت، جلال آل احمد، صادق چوبک، علی شریعتی، حسین آریان پور، علی محمد کاردان بودند.

درجمع بندی باید گفت مطلوبیت جامعه شناسی از زمان مشروطه تا انقلاب اسلامی به دلیل تنوع آن است. در میان گرایشات جامعه شناسی ، در ایران پیش از انقلاب ( 72سال مشروطه) مظلومترین گرایش جامعه شتاسی ، جامعه شناسی سیاسی است . اگر از کتاب نخبگان سیاسی ایران زهرا شجیعی و چند کتاب ترجمه دیگر صرفه نظر کنیم این گرایش در بدترین شرایط قرار داشت. در پیش از انقلاب علاوه بر جامعه شناسی مارکسیستی ما شاهد گسترش و رواج جامعه شناسی اثباتی، وجامعه شناسی تلفیقی هستیم. آن چه که مطالعات جامعه شناسی را اثباتی کرد عواملی ازقبیل موارد ذیل ­–ند :

 ورود جامعه ایران به دوره زمانی با شیوه تولید جدید( پیدایی بورژوازی ایرانی / کمپرادور) در این زمان سرمایه از زمین و آب به نفت تبدیل شد( هر چند از لحاظ انباشت سرمایه تحولی ایجاد نشد)   و موجب پیدایش قانون و دانشگاه گردید

از جنگ جهانی اول نفوذ کمونیسم روسی د رجامعه روشنفکری  بالا گرفت و در جنگ جهانی دوم حزب توده آنها را جذب کرد . به این ترتیب دو موج نوگرایی غربی و مارکسیستی را در جامعه روشنفکری شاهد هستیم.

ایجاد موسسات تمدنی در ایران موجب گسترش مراکز علمی شد

حضور نیروهای تحصیل کرده د ردیوانسالاری و برنامه ریزی آنها

حمایت سیاسی- اقتصادی دولت

اما پرسش مهم این است که تحول و پویایی نظری بالا متکی به چیست؟ و در چه بخشهایی از جامعه شناسی می­باشد؟ 

 

باانقلاب اسلامی همه سبک­های بالا فرو پاشید. با انقلاب فرهنگی ، جامعه دانشگاهی وفرهنگی وارد مرحله جدیدی شد که پیش از این نبود. ماهیت انقلاب ( اسلامی و فرهنگی) و انقلاب فرهنگی با سه سال تعطیلی دانشگاه ، سرآغاز جدیدی از مطالعه فرهنگ ایران است ( از جمله جامعه شناسی و علوم انسانی ، به ویژه قدرت روحانیون در بازنگری دروس علوم انسانی که بسیار مهم است) . آیه الله مصباح درآن زمان هدف اصلی انقلاب فرهنگی را بیش از هر چیز ، تحول عمیق در علوم انسانی دانست و ازوابسته ترین علوم انسانی به غرب را جامعه شناسی و علم سیاست اعلام کرد. از این رو بر تغییر محتوایی این دو دانش تاکید بیشتری شد واز این رو تا اواخر سال 1361 که تمام رشته­ها بازگشایی شد، ستاد انقلاب فرهنگی از بازگشایی دوباره رشته­های علوم انسانی و جامعه شناسی و سیاست تعلل کرد. در جامعه شناسی کل سازمان این رشته تغییر یافت و علوم اجتماعی با شش گرایش ایجاد شد: ارتباطات اجتماعی، خدمات اجتماعی، دبیری علوم اجتماعی، تعاون و رفاه اجتماعی، پژوهش گری اجتماعی. این گرایش­ها به منظور تربیت کادرهای فنی و تخصصی ادارات دولتی بوجود آمد. از سوی  دیگر نظریات هم تغییر کرد و گرایشات مارکسیستی و اثباتی به تعارض  تفکرات اسلامی  با تفکرات مارکسیستی –اثباتی روی آورد. در این راستا کرسی های استادی هیات علمی آمریکایی و فرانسوی جای خو درا به استادان ایرانی داد. به این ترتیب جامعه شناسی استقلال خود را ازدست داد . دلایل این امر عبارتنداز:

دولت بسیار قدرتمند که استقلال علم را کاهش داد

رانت خواری دولتی که باعث کاهش استقلال علم شد

نبود اجماع فکری و سیاسی و تداوم وارداتی بودن جامعه شناسی و عدم توان دانشمندان ایرانی برای هماهنگ کردن قواعد عام جامعه شناسی با شرایط ایران

ارتباط دین و سیاست ونقشی که در چند هویتی کردن ایران بازی می­کند

فرهنگ ایرانی غیر مستقیم که فاقد استقلال لازم بوده که تداوم شرایط پیش از انقلاب  را تداعی می­کند.

پس از جنگ ، اساتید علوم اجتماعی دانشگاهی و بیرون آن عمدتا تحقیقات معطوف به حفظ امنیت داخلی و دستاوردهای انقلاب را انجام  دادند. د رهشت سال جنگ  تحقیقات تحت الشعاع مسایل نظامی بود اما پس از آن با انتشار مقالات علمی دانشگاهی و غیر دانشگاهی شاهد موضوعات اجتماعی  هستیم . دستگاه حکومتی به صورت فعال و متنوع  بیش ا زفعالیت همکاران دانشگاهی د رمسایل آسیب شناسی اجتماعی سرمایه گذاری و تحقیق می­کند. در سالهای اخیر افراد زیادی با تحصیلات دانشگاهی یا غیر آن بیرون از دانشگاه به بررسی مسایل جمعیتی ، تحرک اجتماعی، نخبگان، اخلاق و فرهنگ پرداخته­اند که برای نسل­های آتی این رشته بسیار آموزنده خواهد بود. 

 

دولت در ایران

بررسی مسایل ایران در سه مکتب انجام می­شود:

مکتب تحصلی

مکتب مارکسیستی

مکتب گفنمانی

درباره توجیه وجودی ، چگونگی و تاریخ دولت درایران دیدگاه­های مختلفی وجود دارد :

دیدگاه استبداد شرقی

دیدگاه سلطانیسم

 دیدگاه دولت مطلقه

دیدگاه پاتریمونیال

دیدگاه دولت تحصیل دار

دیدگاه دولت دست نشانده

 

از دو قرن اخیر تا کنون چهار الگوی دیدگاه­های دولت عبارتند از:

الگوی دولت پاتریمونیال

الگوی دولت تحصیل دار

الگوی دولت مطلقه

الگوی دولت استبداد شرقی

از میان این الگوها، الگوی دولت مطلقه از همه کم اهمیت تراست . از سوی دیگر الگوی دولت استبداد شرقی و دولت تحصیل دار، الگوهای  ویژه دولت های خاص هستند و دو الگوی دیگر الگوهای عمومی دولت می­باشند.

 

الف) الگوی دولت در شیوه تولید آسیایی و استبداد شرقی :

براساس این الگو، ساختار اجتماعی، ابزار تولید و روابط اجتماعی شکل انعکاس یافته استبداد شرقی است. 

ریشه این نگرش به نظریه پرردازانی برمی­گردد که به بررسی عوامل موثر بر شکل گیری دولت پرداخته­اند. ارسطو و ماکیاول ضمن توجه به شرایط جغرافیایی ، با کمبودهایی مواجه شده و اثرات آن را بر نظام اجتماعی و سیاسی جسته­اند. از این رو مناسبات دیگر جوامع را ملاحظه کردند. آن­ها با توجه به گوناگونی شرایط جغرافیایی به تنوع عوامل سیاسی پی بردند. ارسطو در کتاب هفتم "سیاست" به رایطه سیاست و آزادی با اوضاع اجتماعی و اقلیمی پی می برد و می­گوید مردم سرزمین­های سرد سیر در اروپا دلیر هستند اما هوش و هنر کمی دارند اما از آزادی برخوردارند و از آن دفاع می­کنند. آسیایی ها هوشمند و هنرمند هستند اما از دلیری بی بهره اند ازاین رو به حال بندگی بسر می­برند. یونانیان که میان این دو هستند ویژگی­های هر دو دسته را دارند: دلیر و هوشمند، آزاد وخردمند.

ماکیاول در کتاب "شهریار" نیز همین دیدگاه را دارد. او در بررسی شرایط محیطی ایتالیا به اختلاف جوامع شرقی و غربی  پی می­برد و به دنبال آن توصیه­هایی به شهریار می­کند که در رابطه با نوع حکومت­ها و چگونگی اعمال قدرت شاه عثمانی و شاه فرانسه است. در نوشته­های هیوم و مونتسکیو ( کتاب هفتم روح القوانین) بر تاثیر شرایط اقلیمی بر نظام­های اجتماعی و سیاسی اشاره می­کند و می­گوید آب وهوای گرم، موجب سستی و کرختی، و آب و هوای سرد اسکاندیناوی ساکنان آن جا را نیرومند کرده است .

شیوه تولید آسیایی و استبداد شرقی :

مارکس در قرن نوزدهم میان خودکامگی حاکم، گستردگی حوزه قدرت سیاسی و ضعف افراد و اجتماعات رابطه ای برقرار می­کند. او بر اساس سه فاکتور اخیر، از دو شیوه تولید و ساختار طبقاتی سخن به میان می­آورد: شیوه تولید فئودالی/ آبی/ اروپایی ، و شیوه تولید آسیایی/ خاکی/ شرقی . براساس دیدگاه اخیر، ساختار اقتصادی جوامع شرقی کشاورزی است و مالکیت ارضی و حاکمیت سیاسی در دست دولت متمرکز است. این جوامع از سویی با عدم استقلال طبقاتی مواجه هستند و از سوی دیگر باحاکمیت متمرکز. به این ترتیب او دولت نظام سرمایه داری را که برخاسته از فئودالیته است را از دولت استبدادی شرقی که وابسته به شیوه تولید آسیایی است جدا می­کند. دولت سرمایه داری برخاک تاکید می­کند و انباشت سرمایه در آن بر اساس زمین است که اساس منبع سرمایه را تشکیل می­دهد. اما در شرق انباشت سرمایه بوسیله آب است و آب اساس منبع سرمایه است.

در دهه 1920 بعد از قدرت یابی استالین، او اقتصاد، سیاست و تاریخ نگاری را متمرکز کرد و به دست خود گرفت . استالین از مورخان خواست که نظریه او را در باب روند تاریخ توجیه کنند. ازاین رو در فوریه 1931در شهر لنینگراد کنفرانسی تشکیل شد تا نظریه مارکس را درباره مراحل تاریخی مشخص کنند و دیدگاه او را با دیدگاه استالین هماهنگ گردانند . بر اساس تصمیم کنفرانس، خط سیر تاریخ تمامی جوامع بشری بدون استثنا شامل پنج مرحله می­شد در حالی که بر اساس نظر مارکس مرحله بندی جوامع  شرقی و غربی با هم تقاوت داشت. مراحل عمومی تاریخ بشری بر اساس تصمیم کنفرانس مزبور عبارت است از:

 کمون اولیه

مرحله برده داری

مرحله فئودالی

مرحله سرمایه داری

و مرحله سوسیالیسم

به این ترتیب بررسی جوامع آسیایی و افریقایی با الگوی تک ساحتی  کنفرانس لنینگراد انجام می­شد و نه الگوی دولت آسیایی مارکس.

 

به این ترتیب شاهد پیدایش دو دسته مارکسیست از این تاریخ به بعد هستیم : مارکسیست­های ناب که بر شیوه تولید آسیایی به مثابه یک واقعیت تاریخی اذعان دارند و معتقد هستند که جوامع آسیایی دارای شیوه تولید فئودالی نیستند( این دسته از مارکسیست­ها به کنفرانس لنینگراد دعوت نشدند ). ویتفوگه از مارکسیست­های این دسته، در کتاب" استبداد شرقی" می­گوید در شرق مساله کمبود آب و چگونگی توزیع آن عامل اصلی تعیین کننده زندگی است نه زمین. این تفاوت جوامع شرقی با غربی موجب شکل گیری دو صورتبندی جوامع شرقی و غربی می­گردد. در جوامع شرقی جوهرمشترک ازهمه جا آشکارتر در قدرت استبدادی مرجع سیاسی است و با توجه به این که شاه بر آب و تقسیم آن نظارت دارد رهایی از استبداد امری محال است. در چنین جامعه­ای که طبقه مسلط مالکیت وسایل تولید را ندارد بلکه طبقه دیوانسالار، دستگاه دولتی و اقتصاد را در اختیار دارد، مردم سالاری ایجاد نمی­شود. شیوه تولید آسیایی به دلیل نظرات تک خطی که در پی گسترش شیوه­های غربی تفکر و زندگی به تمامی جهان است اثرات سودمندی می­تواند در توضیح و تبیین اوضاع و شرایط اجتماعی و اقتصادی جوامع شرق داشته باشد. گذشته از این شیوه تولید آسیایی به عنوان بدیل فئودالیسم و برده داری تاییدی بر ویژگی خاص جوامع شرقی است. ابهام در شیوه تولید آسیایی و عام بودن بیش از اندازه آن تنوع و خاص بودن جوامع آسیایی را نشان نمی­دهد.  تنوع  درابزار تولید در جوامع آسیایی وافریقایی ویژگی آن جوامع است ، روابط تولید نیز برگرفته ازهمان جوامع می­باشد که تفاوت­هایی با دیگر جوامع دارد. این تفاوت­ها تاثیر بر چگونگی تعامل نظامهای سیاسی خواهد داشت و سنخ های متفاوت از دولت وجامعه را ایجاد می­کند. از سوی دیگر، استبداد شرقی بیانگر فرایند شکل گیری استبداد شرقی و دولت ماقبل سرمایه­داری است و طرح مناسبی برای بررسی جوامع پیچیده امروزین نیست.

 

تحلیل سرشت  دولت در ایران براساس دیدگاه شیوه تولید آسیایی

در مورد تطبیق این دیدگاه با ایران، سه سوال عمده مطرح می­شود:

- آیا دیدگاه استبداد شرقی در مورد ایران قابل اجرا می­باشد؟

- در صورت مثبت بودن پرسش قبل، برای کدام مقطع از تاریخ ایران قابل اجرا است؟

- ویژگی مشترک آن با دیدگاه دولت تحصیل دار چیست؟

درمورد پرسش نخست باید گفت که دیدگاه استبداد شرقی دیدگاه پررونقی است و در صاحب نظران در درون و بیرون ایران به ویژه در مقطع پانزده سال آخر سلطنت محمد رضای پهلوی ، نظریه اصلی تاریخ نگاری ایران به شمار می­رود. در یک دید کلی مجموعه دیدگاه­ها درباره سئوال اول را می­توان در دو نظریه خلاصه کرد:

1        دیدگاه مارکسیست­های ناب که معتقد به دیدگاهی تک خطی است

2        دیدگاه راست که دیدگاه تک خطی مارکس را نقد می­کند. این دیدگاه الگوی استبداد شرقی را برای دوره پهلوی از جنبه­های مختاف ادامه دولت­های پیش از مشروطه می­داند.

درمورد سئوال دوم دو دسته نظر وجود دارد:

- گروهی با تاثیر از مارکسیست­های روسی مانند پلخانف، پتروفسکی و دیاگانف، وبا توجه به شرایط ماقبل سرمایه داری ایران و شباهت­های تاریخ ایران با اروپا ، الگوی فئودالی را برای ایران ماقبل سرمایه داری به کار می­برند. محمد رضا فشاهی و فرهاد نعمانی از این دسته اند و نظام ماقبل سرمایه داری ایران را فئودالی می­دانند.

- گروهی دیگر مانند کاتوزیان، خنجی، اشرف، جان فوران با تاکید برتفاوت­های تاریخ ایران و اروپا­، الگوی شیوه تولید آسیایی را به کار می­برند. نظریات دسته اخیر از سه مفهوم بهره می­گیرد: شیوه تولید آسیایی کارل مارکس ، سلطه پدرسالارانه ماکس وبر، و استبداد آسیایی کارل ویت فوگه. این دیدگاه د رنقد دیدگاه­های جزم گرایانه مارکسیستی روسی بر وجوه افتراق  جوامع شرق وغرب اشاره می­شود:

 1. مالکیت فئودالی اروپایی مالکیت ثابت است اما مالکیت بزرگ مالک ایرانی کاملا متزلزل بوده و با تغییر سلطان، اقتدار مالک نه تنها از بین می­رود بلکه حتی به مالکیت او خاتمه داده می­شود( نظریه مالکیت ثابت و کوچندگی انواع مالکیت ها در ایران). کوچندگی عامل مهمی در ایجاد نوع خاصی از نظام اقتصادی بوده و مانع مهمی در تاخیر ورود ایران به مرحله بورژوازی و شهرنشینی است.

2. فئودال در قصر خود ساکن بوده و از منطقه فئودالی خود حمایت می­کند در حالی که بزرگ مالک ایرانی در دربار بوده و قدرت او برخاسته از میزان حمایت دربار است.

3. در حکومت مطلقه شرقی هیچ کس از قدرت و سلطه حکومت د رامان نیست. حکومت واقعا بدون معارض است . اما در اروپا معارضان نیرومندی دربرابر حکومت مطلقه مانند فئودال­ها و رهبران مذهبی قرار دارند.

کاتوزیان در نوشته­های تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران اصطلاح " استبداد شرقی" را به مثابه شکل سیاسی شیوه تولید آسیایی به کار می­برد. او در بررسی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران ماقبل سرمایه داری به دو مفهوم " جامعه خشک و منزوی" و " استبداد ایرانی" اشاره دارد. جامعه خشک و منزوی به ساختار اجعماعی و اقتصادی جامعه کشاورزی که دارای اجتماعات پراکنده است اشاره دارد و استبداد ایرانی اشاره به قدرت سیاسی متمرکز می­کند که بدون هیچ حد و حصری اعمال قدرت می­کند. گستردگی قدرت استبداد دولتی به دلیل انحصار کنترل زمین و آب است و ضعف طبقات اجتماعی به دولت ماهیت فراطبقاتی داده است. هرچند که منابع زیر زمینی اخیر جایگزین آب شده است اما ماهیت مطلقه دولت پهلوی و کارویژه دولت­های این سلسله ادامه سلطه پادشاهی­های پیشین است. او در توضیح نظر خود می­گوید از اوایل دهه 1340 دولت محمد رضای پهلوی وابستگی زیادی به درآمد نفتی یافت و خصلت فرا طبقاتی آن زیاد شد و نمود استبدادی آن افزایش یافت. وابسته نبودن دولت به طبقات وگروه­های اجتماعی بر اساس درآمدهای نفتی، استقلال عمل و گستردگی نظارت غیر منعطف دولت را به همراه داشت که ساختار دولت را آسیب پذیر و شکننده می­کرد. با توجه به دیوانسالاری ناکارآمد و گسترده، دولت نتوانست در برابر مخالفان اجتماعی تاب آورد و در مقابل انقلاب ضد استبدادی 1357تسلیم شد. کاتوزیان درصدد است الگوی تاریخی عامی برای جامعه و دولت ایران ارایه دهد. این الگو مبین این چرخه است که پیدایش دولت استبدادی عامل چالش­ها و مقاومت­های مختلف است و این مقاومت­ها منجر به بی ثباتی گشته و بی ثباتی به نوبت خود عامل تمایل به ایجاد دولت استبدادی دیگراست.

یرواند آبراهامیان نیز از نظریه استبداد شرقی و دیوانسالار و جامعه پراکنده، برای تفسیر تاریخ ایران ماقبل سرمایه داری ( شامل عصر خلفا و صفویه) استفاده می­کند. او درباره شیوه تولید آسیایی در دو برهه فوق می­گوید دولت به دلیل برخورداری از دیوانسالاری بزرگ توان انجام  کارهای عمومی را دارد. دولت نیرومنداست و از سوی  دیگر پراکندگی جامعه و ضعف نیروهای اجتماعی به نیرومندی دولت شرقی کمک می­کند. آبراهامیان این نظریه را برای تحلیل اوضاع اجتماعی دوره صفوی که دیوانسالاری متمرکز استبداد شرقی عهده دار تدارک خدمات عمومی است، مناسب می­داند اما معتقد است برای تبیین سلطنت­های استبدادی و دولت­های شرقی که حاکمان بر امور آبیاری  و نظارت بر امور اداری دخالت ندارند به هیچ وجه توانایی ندارد.

 

نقد کاربرد شیوه تولید آسیایی درباره ایران

د رنقد کاربرد این نظریه درمورد ایران گفته شده است:

1. هواداران این نظریه به خصوص کاتوزیان رویکرد استبداد دیوانی انگلس در کتاب "آنتی دورینگ" و نظریه جامعه آب- پایه ویتفوگه در کتاب "استبداد شرقی" را قادر به توصیف شرایط ایران نمی­دانند، از این رو مانند آبراهامیان با توسل به رویکرد پیشنهادی مارکس، ماهیت دولت در کشورهای آسیایی را در قالب گزاره­های کلی با اوضاع  سیاسی – اجتماعی دوره میانه تطبیق می­دهد. اما کلی و یک جانبه نگری  باعث می­شود که تحولات فرهنگی و تغییرات اجتماعی مغفول واقع شوند. نظریه پردازان این نظریه بنیاد استبداد شرقی را بر وجود دیوانسالاری گسترده استوار می­سازند که عمده ترین آن­ها اداره شبکه آب رسانی است در حالی که اداره امور سیاسی کشور د ر دوره قاجاریه بر اساس مدیریت قاجاری بود اما دیوانسالاری بزرگی نداشت . قاجاریه بر جامعه­ای حکومت می­کرد که شیوه آبیاری غیر متمرکز آن باعث تقویت اجتماعات و متنفذان محلی شده بود. اصولا در شرایط سیاسی قرن نوزده به اعتقاد اکثر تاریخ نگاران، سیاست و حکومت خان خانی به شکل تضعیف حکومت مرکزی از طریق ایجاد مراکز متعدد تصمیم گیری بوده است و از این رو وجود دیوانسالاری بزرگی به سبک نظریه مارکس و انگلس نمی­تواند ویژگی ضروری استبداد ایرانی  د ر ادوار مختلف تاریخ سیاسی ایران باشد. نظریه پردازان شیوه تولید آسیایی بر وجود دولت قدرتمند و جامعه منزوی تاکید دارند ، د رحالی که می­توان هر دوی این  عناصر را در جامعه عشایری و کوچنده که هیچ نقش و تاثیرگذاری د رشیوه تولید و ترکیب نیروهای اجتماعی جدید ندارند مشاهده کرد. در حالی که از دوره صفویه به بعد حضور عوامل نوین ساز متعدد، زندگی عشایر ایرانی و ساختار اجتماعی را متحول کرده است.  به گفته جان فوران حضور اقتصاد شهری و شکل گیری  شیوه  تولید خرده مالکی( که بر اقتصاد و ماهیت دولت ونهاد مذهب  تاثیر می­گذارد) و حضور علما در صحنه سیاست از زمان صفویه ، وتاثیرات نظام جهانی از راه گسترش روزافزون روابط با جهان خارج ( که به ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی منجر شد) و عوامل تاثیرگذار دیگر توانایی نظریه استبداد شرقی را درتوضیح ماهیت دولت در ایران عصر صفوی و قاجار به چالش می­کشد. 

2. کاتوزیان در نظریه خود­، دولت را کارگزار محض می­داند و با ساختار آن  کاری  ندارد. او و آبراهامیان دولت را به مثابه نیروی قدرتمند و بدون منازع و بدون شالوده­ای می­دانند که بر ساختار کشاورزی و جوامع منزوی و پراکنده، تحمیل شده است. به این بیان دولت به عنوان متغیر مستقلی است که از منازعات اجتماعی مصون می­باشد. از این رو باید پذیرفت دیدگاه جدید کاتوزیان  مبنی برکوتاه مدت و کلنگی بودن جامعه ایران ، از رویکرد پر ابهام استبداد شرقی او با واقعیات اجتماعی ایران سازگاری بیشتری  دارد. در نظریه اخیر کاتوزیان جامعه کوتاه مدت معرف جامعه­ای است که انباشت دراز مدت علم و سرمایه دشوار است از این رو همواره درجا می­زند یا در اثر نوسانات گه گاه از نو شروع  می­کند و جامعه کلنگی مکمل آن می­گردد زیرا ساخته شده را خراب می­کند تا آن را دوباره بسازد.

 

ب) الگوی دولت پاتریمونیال

تحلیل سرشت دولت درایران پیش از جمهوری اسلامی، غالبا بر اساس الگوی دولت در شیوه تولید آسیایی انجام می­شود؛ اما تمایل جامعه روشنفکری برای تحلیل دولت در ایران پس از جمهوری اسلامی، بیشتر براساس الگوی پاتریمونیال ماکس وبراست. دلایل  توجه روشنفکران ایرانی به نظریه پاتریمونیال وبر برخاسته از چند امر است:

1. نظریه پاتریمونیال وبر با تمرکز برتحلیل سرشت جامعه بر اساس مفهوم " سیادت" با شرایط اجتماعی و اقتصادی سرزمین ایران مناسب تر است.

 2. توجه ماکس وبر به مطالعه جامعه شناسانه دین و بررسی تطبیقی اسلام با یهودیت و مسیحیت، با گرایش مذهبی جامعه روشنفکری پس از انقلاب همخوانی دارد.

3. توجه ماکس وبر به مساله نخبگان، به ویژه نخبگان کاریزماتیک که با ویژگی­های پیامبر و امامان معصوم در درک شیعی همخوانی دارد و می­تواند به عنوان مخزن تغذیه کننده نظام جمهوری اسلامی، رفتار آن را تحلیل کند. 

مفهوم پاتریمونیالیسم

از نظر ماکس وبر پاتریمونیالیسم حاکمیتی سیاسی است که یک خاندان پادشاهی، قدرت را از طریق یک دستگاه عریض و طویل اداری به صورت اجبار آمیز اعمال می­کند. وبر پاتریمونیالیسم را به طور عمده برای تحلیل زندگی سیاسی کشورهای خاور میانه توصیه می­کند.

شکل ابتدایی این نوع از سیادت، با اعمال قدرت با اعمال قدرت یک رییس قبیله که یک دستگاه اداری را پی­ریزی می­کند، به وجود می­آید. در سنخ شناسی رژیم­های سیاسی وبر، باید میان پاتریمونیالیسم و سلطانیسم فرق گذاشت. سلطانیسم اصطلاحی است که برای توصیف نظام­های سنتی،  بویژه درخاورمیانه، سلطانیسم حالت افراطی پاتریمونیالیسم است که درآن سلطه برپایه اراده شخص قرار گرفته است و بالاترین مقام حکومتی( شاه، حاکم، رییس، ...) از تمامی قید وبندهای نظام سنتی آزاد است، از این رو، او به جای اعمال قدرت رسمی / قانونی، شبکه روابط وفادارانه و چاکرمنشانه، و وابستگی­های خصوصی شبکه اصلی ارتباطات در این نظام است. ویژگی­های اصلی پاتریمونیالیسم عبارتنداز:

1. دیوانسالاری سیاسی و اداری به صورت کامل به مثابه ابزار خصوصی درانحصار شاه است و حاکم درراس هرم سیاسی- اقتصادی قرار می­گیرد.

2. حاکمیت سیاسی یک جانبه شاه تحت رژیم پاتریمونیال، زمینه رشد نظام سرمایه­ داری ناقص دلال صفت است؛ از این رو، رژیم پاتریمونیال برخلاف فئودالیسم، تعهدی نسبت به حفظ مرزها و فعالیت­های اجتماعی ندارد. پاتریمونیالیسم بدون منازع درصحنه اجتماعی حضور دارد.

3. تفاوت نظام اداری پاتریمونیال با دیوانسالاری عقلانی درابهام مرزهای حوزه عمومی و حوزه خصوصی درپاتریمونیالیسم است.

با توجه به ویژگی­های بالا، آشکار است که تعریف وبرازسلطانیسم محدودترازتصورمحققانی است که بعدها به تیپ شناسی رژیم­های پاتریمونیال پرداخته­اند. وبرازاین اصطلاح برای بیان رژیمی استفاده می­کند که اولا حاکم قدرت متمرکز فوق العاده­ای دارد و به سنت­های حاکم بی­توجه است و ثانیا اوازاین اصطلاح برای توصیف کشورهای خاورمیانه ( به خصوص امپراتوری عثمانی پیش از قرن بیستم) استفاده کرده است، در حالی که اصلی ترین شاخص سلطانیسم نزد محققان بعدی تمرکز قدرت سیاسی در دست فرماندهان عالی رتبه نظامی کشورهای خاورمیانه و آسیا نمی­باشد، بلکه به نظرآنها کشورهای زیادی  درافریقا و امریکا یافت می­شوند که ویژگی­های پاتریمونیالیسم را دارند. ازاین رو، هواداران نظریه پاتریمونیال با تفکیک شکل سنتی پاتریمونیال از شکل افراطی آن ، سلطانیسم، و با توجه به سنخ قدرت رژیم­های جدید التاسیس درحال توسعه تلاش کرده­اند آسیب پذیری مدل کلاسیک پاتریمونیال وبر را با ارایه تعریف مناسبی به حد اقل کاهش دهند. جیمز بیل در کتاب شیر وعقاب، هوشنگ شهابی و خوان لینزدر کتاب نظام­های سلطانی، کارل ریدن، احمد اشرف، بریان ترنر، بندیکس از جمله هواداران این الگوی می­باشند. تعریف جیمز بیل از این نوع رژیم دارای شش ویژگی است:

2.     شخص حاکم درراس هرم قدرت سیاسی- فرهنگی، اقتصادی است و از طریق روابط شخصی حکومت می­کند نه روابط رسمی و قانونی.

3.     به دلیل شخصی بودن امر سیاست و تجمع قدرت در نزد یک فرد، و غیر نهادی شدن آن ، ساخت قدرت از نهادینگی گریزان است. تصمیم گیری­ها پنهانی صورت می­پذیرد. قدرت در وجود حاکم متمرکز می­گردد درحالی که تعهدی نسبت به پاسخگویی ندارد.

4.     از آن جایی که تصمیم گیری پاتریمونیال شدیدا شخصی است، لازم است که حاکم درفرآیند تصمیم از خویشاوندان و کسانی که دربیرون جای دارند، کمک گیرد. از آن سو نزدیکان دربار نیز برای دستیابی به پست­ها ی کلیدی به حاکم نزدیک شوند و وفادارانه به او خدمت نماید.

5.     از اصول پاتریمونالیسم حکومت کردن از طریق تفرقه انداختن و حکومت کردن است. از این رو حاکم میان درباریان تفرقه می­اندازد و حکومت می­کند. کار حاکم تولید و باز تولید قدرت در تمام سطوح خانواده، دوستان، و... است.

6.     درصورت پذیرش اصل بالا و ایجاد تنش میان وفاداران و کانون قدرت ، وجود دیوانسالاری بزرگ وفادار به حاکم لازم است.

7.     حاکمان سنتی پاتریمونیال سعی دارند با ایجاد ارتباط حکومت با دین ، آن را به نحو ی منطقی جلوه داده و مشروعیت و مقبولیت یابند. شخص اول نقش ظل الله را دارد و مخالفت با او برابر با عداوت با خداوند به همراه مجازات بسیار است.

 

میزان تطبیق الگوی پاتریمونیال با سرشت دولت در ایران

جیمز بیل و هوشنگ شهابی از الگوی پاتریمونیال برای تبیین سرشت دولت درایران استفاده می­کنند. بیل و لیدن معتقد هستند که  محمد رضا شاه مانند رضا شاه استقلال زیادی دارد و با اقدامات نوسازگرایانه/ دمسازگرایانه،که براساس الگوی پاتریمونیال سنتی برنامه ریزی شده است، حکومت می­کند. از این رو اقدامات نوسازگرایانه او نتوانست به موفقیت های پیش بینی شده بینجامد. شاه تنها قادر بود سازو کارهای نظام پاتریمونیال را تکامل دهد اما حاضر نشد از تمام ویژگی­های آن دست بردارد.

هوشنگ شهابی سرشت دولت ایران در دوره تاریخی 1312-1320 یعنی هشت سال آخر رژیم رضا شاه ، و دوره 1342- 1356 یعنی ده سال آخر رژیم محمد رضا شاه را پاتریمونیال می­داند. دراین مقاطع،  تمرکز قدرت و خود کامگی با شخصی شدن قدرت همراه است. رضا شاه و پسرش مانند حاکمان نظام­های پاتریمونیال، کسانی را که آنها را در رسیدن به مقام پادشاهی کمک کردند ( که نوعا دارای پشتوانه علمی و خانوادگی مهمی بودند) با تهدید، پاداش، تشویق، یا طرد کردن از روند زندگی سیاسی خارج کردند( تنها مورد استثنا در مورد رضا شاه که مخالف خود را نکشت محمد علی فروغی است که او را خانه نشین کرد) . شاه همزمان با حذف متنفذان با اعطای مناسب اداری و واگذاری پست­ها به عنوان مرحمتی،  شبکه هوادارانی را ایجاد کرد که تحت نام بنیاد پهلوی مشخص می­شود. این بنیاد مهمترین دستگاه حامی پرور شاه است که بخش فرهنگ و اقتصاد را تحت کنترل دارد. به طور کلی تمامی نویسندگان هوادار این الگو قدرت سیاسی را مهم ترین و اساسی ترین ویژگی ساختار دولت می­دانند. شخصی بودن قدرت بعد از کودتای بیست و هشت مرداد موجب شد تمام نهادهای قانونی و مشارکتی به عنوان ابزار حفظ شاه به کار گرفته شود. مقام سلطنت به تنها نهاد موجود مملکت تبدیل شد که همه قدرتها پیرامون آن می­چرخد بدون آن که کنترل رسمی وجود داشته باشد. از این روبه مرور زمان روند تمرکز قدرت در کنار اطاعت و جان نثاری میان نخبگان سیاسی موجب ابجاد رفتار ناهنجاری شد که به بن بست رسیدن جامعه سیاسی نتیجه ­ای نداشت.

 عنصر دیگر توجیه گر پاتریمونیال وزارت دربار است که درسال­های سلطنت پهلوی کانون اصلی تصمیم گیری بود که زیر نظر شاه با برخورداری از شبکه گسترده پرسنلی همه امور را زیر نظر داشت. به دلیل اهمیت فوق العاده دربار جویای نام، افراد متملق برای نفوذ درساختار قدرت،  با دربار تماس می­گرفت زیرا حتی دون پایه­ترین عضو آن می­توانست بیشتر از دیگر کانال­های دیوانسالار موثر باشد. وزارت دربارکانون اصلی پیوند و ارتباط با واپس گراترین نیروها و گروه­ها و محل تجمع گروه­ها و نهادهای  غیررسمی بود. این گروه­های وابسته به کانال قدرت از طریق روابط حامی- پیرو قشرها و طبقات مختلف جامعه را به حمایت از قدرت شاه وا می­داشتند.

ازنظر مفسران نظام پاتریمونیال، دارا بودن یک ایدئولوژی موجب قوام آن خواهد بود. به این ترتیب داشتن ارتباط با سرمنشا هستی یا ناسیونالیسم را باید از ویژگی­های نظام سنتی پاتریمونیال تلقی کرد؛ از این رو است که دولت ایران اسلام یا ناسیونالیسم را به عنوان یکی از اجزای نظام سیاسی موروثی و به عنوان نماد حاکمیت بدون منازع  چند قرنی سلطنت معین کرد( رضا شاه از اول سکولاریسم را در پیش گرفت و روحانیت را به عنوان مانع توسعه ایران به حوزه خصوصی محدود کرد اما محمد رضا شاه رفتاری دوگانه با علما درپیش گرفت و از این جهت فضای آزادتری ایجاد کرد).  رضا شاه تجدید نظام ساختار پاتریمونیال ایران باستان را با تبلیغ ایدئولوژی دولت ساز ناسیونالیسم ایرانی و بهره گیری از امکانات دیوانسالاری آغاز کرد. این دولت به دلیل وجود عناصر پاتریمونیال درساختار آن از الگوی دولت مطلقه فاصله گرفت. محمد رضا شاه نیز عناصر پاتریمونیال ساخت قدرت را تجدید کرد اما از آن جا که قاطعیت پدرش را نداشت، رفتار متعارضی را از خود نشان داد. او سعی کرد با قبولاندن ایدئولوژی سلطنت الهی با مفاد سایه خدا بودن شاه، مردم را به اطاعت وادار کند اما از سوی دیگر با تجدید ساخت نظام پاتریمونیال ایران باستان، به تبلیغ آن به عنوان وظیفه ملی تاکید می­کرد و می­گفت شاه از روز نخست مظهر هویت و فرهنگ ایرانیت است.  به عقیده او می­باید فرهنگ ایران باستان و هسته مرکزی آن یعنی شاه پرستی، که آن را قابل قیاس با ایدئولوژی هیچ دولت دیگری نمی­دانست ، به جهانیان بشناساند. ماروین زونیس و ویلیام شوکراتس موفقیت شاه در تجدید ساخت پاتریمونیالش را در دو امر می­دانند:

1.     نقش دستگاه حکومتی و نخبگان وابسته به کانون قدرت که مبلغ و مروج شاه پرستی بودند.

2.     اقتدار پذیری جامعه ایران که شرایط پذیرش سلطه شاه به وسیله مردم درتجدید ساخت نظام پاتریمونیال را متکی به غرایز ریشه داری می­داند که ساختار روانی ایرانیان را می­سازد.

ماروین زونیس در کتاب شکست شاهانه معتقد است که حتی با فروپاشی نظام پادشاهی فرهنگ ناجی پروری به شکل قویتری د رچارچوب نظام دینی و جمهوری اسلامی تجدید ساخت شده است. هوشنگ شهابی در کتاب نظام­های سلطانی (ص 272) می­گوید سقوط سریع رضاشاه  و فروپاشی پسرش در 1357 وبازتولید ساخت پاتریمونیال موروثی، که از عوامل بقای دائمی نظام شاهی و سلسله پهلوی تلقی می­شود، آسیب پذیری شدید این نظام ها را به نمایش می­گذارد.

این دیدگاه علی رغم این که نقط مثبتی که برای  توضیح الگوی دولت، در دوره مشروطیت دارد، برای پیاده کردن در دوره محمد رضا شاه پهلوی با مسایلی روبرو است.

6.     پاتریمونیالیسم و سلطانیسم، به دلیل محدود بودن قدرت سیاسی پایه ضعیفی دارد. با توجه به این ویژگی بعید نیست که در چنین جوامعی، با مقاومت­ها و درگیری­ها و مخالفت­های زیادی روبرو شویم.  در این دولت، ثبات صوری است و اگر این نظام­ها برای کنترل بی­ثباتی تلاش کنند تنها راه آن را در کاربرد زور می­یابند. هر چه به تاریخ قرن بیستم نزدیک تر می­شویم، تاکید بر نظامی­گری بیشتر می­شود؛ از این رو در بررسی­های جوامع افریقایی و امریکای جنوبی، عنصر نظامی­گری به کار می­رود.

7.     ماکس وبر اصطلاح " سلطانیسم" را برای توصیف نظام­های سنتی خاور نزدیک به کار برد. اما پژوهشگران بعد از جنگ دوم جهانی، نظرات او را به صورت عام برای تحلیل کارکرد دولت­های آسیایی، افریقایی، و امریکای لاتین که استبدادی بودند به کار بردند. این امر از نظر روش شناسی، بدان جهت صورت گرفت که این پژوهشگران میان سرشت و تیپ نظام­ها و شیوه اعمال قدرت، تفکیکی قایل نشده­اند. از این رو، دیدگاه­های قرن بیستمی از ویژگی­های محوری سلطانیسم وبر فاصله می­گیرد. با این وصف می­توان گفت این تلاش­ها معطوف به یافتن برخی ویژگی­هایی است که د ر نظام­های پاتریمونیال می­توان پیدا کرد. بیشتر این ویژگی­ها، تعریف­های این نظام­ها با ویژگی­های توتالیتر واقتدارگرا، در شرایطی همگون یا گاه متمایز است. اما پژوهش­های امروزین د رقالب پاتریمونیال از پراکندگی بسیار زیادی برخوردار هستند به گونه­ای که برخی از نظرات آن­ها در قالب نظرات دولت مدرن هم شناسایی می­شوند. علاوه بر این، پاتریمونیالیسم یک دیدگاه دولت- ملت و دیدگاهی سیاسی است، و نه دیدگاهی جامعه شناختی که از بیرون از دولت به مسایل بپردازد. ازاین رو، هنگام کاربرد این دیدگاه برای دوره محمد رضا شاه، برای جامعه و ساختار ایران اهمیتی قایل نیست و در شکل گیری روندها و فرایندهای جامعه حاضر، قادر به تحدید روابط دولت و جامعه نیست.

8.     دکتر حاجی یوسفی می­نویسد که دولت ایران به رغم درجه استقلال زیاد از جامعه مدنی ، دولت چندان قدرتمندی نبود. از این رو، با تاکید صرف بر روی قدرت دولت ایران، مدل پاتریمونیال نه تنها، دیگر حوزه­های قدرت د رجامعه را نادیده می­گیرد، بلکه نمی­تواند سرشت تضاد و تناقض دولت وجامعه مدنی را که زمینه سقوط محمد رضا شاه در سال 1357 را فراهم ساخت، تبیین کند.

 

پ) الگوی دولت مطلقه

الگوی دولت مطلقه هم از جنبه نظری و هم از جنبه عملی دراروپا و به خصوص فرانسه در اواخر قرن شانزدهم مطرح شد. کاربرد واژه " دولت مطلقه " به مثابه یک اصطلاح سیاسی در اروپا به قرن هجدهم بر می­گردد. این شکل از دولت درتاریخ کشورهای اروپایی، بین نابودی فئودالیسم و سرمایه­داری به وجود آمد. دو عامل رفرماسیون ( اصلاح دینی) و بروز جنگ­های گسترده زمینه ساز دولت مطلقه غیر دینی بود. درپرتوی دوعامل بهم پیوسته توسل به پیشینه تاریخی عقل گرایی غرب، و مددجویی فرهنگ دولت سازدین مسیحیت، فرایند دولت سازی – ملت سازی انجام شد. جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر، استقلال کلیسا و پاپ را در هم شکست و اقتدار حاکمان را محدود کرد. براساس اصول اصلاح گرایی همه باید تابع قدرت حاکمان غیردینی باشند. از سوی دیگر جنگ­های داخلی موجب گسترش روزافزون علاقه شهروندان به حکومت قدرتمند مرکزی، ارتش نیرومند، و تضعیف دولت­های محلی شد؛ ضمن این که ایجاد ارتش دایمی نیازمند تامین هزینه بیشتراز حکومت مرکزی بود. این نیازها دیوانسالاری نظامی و اداری را گسترش داد و به شخص شاه وابسته کرد و به تدریج شاه در کانون قدرت قرار گرفت و فراتر از قوانین و تنها شخص مسول قلمداد شد. تحت شرایط حاکم بر اروپای قرن شانزدهم و هفدهم، برای بسیاری از نظریه پردازان پرسش­هایی درباره نحوه تامین حقوق انسان­ها مطرح شد. در محور بحث دولت مطلقه نزد بسیاری از نظریه پردازان علافه زیادی به کاربرد نظریه دولت مطلقه ژان بدن و توماس هابز ابراز شد. هردوی این دانشمندان از اصلاح گرایی و جنگ­ها، وبه ویژه بی­ثباتی و ضرورت آرامش متاثر بودند. از این زمان است که می­توان گفت دولت ، حکومت و جامعه از یکدیگر تفکیک و بدن و هابزبا ارایه تعریف جدیدی از دولت محدودیت دولت یونانی را کنار گذاشته و بدن حاکمیت را مهمترین عامل دولت اعلام کرد. به نظر او حاکمیت یا قدرت کامل، مطلق و دایمی،محور نظریه دولت مطلقه را تشکیل می­دهد. بدن، وجود دولت را نیازمند شخصیت واجد حاکمیت می­داند و حاکمیت متضمن تفوق و تسلط است؛ ازاین رو از نظراو قدرت مرکزی نیرومند می­تواند بی­ثباتی داخلی را پایان بدهد. این قدرت بی­تردید دروجود شاه تجلی یافت.

توماس هابز از طراحان دیگراین نظریه ، مانند بدن ازشریط زمانه خود متاثراست. اوبراین امر تاکید می­کند که هیچ کس وهیچ یک ازافراد بشردربرابر دیگری امنیت کافی ندارند. نتیجه این وضع، به باور وی  مبارزه دایمی برای بقا است که به صورت جنگ همه برضد همه شکل می­گیرد. دراین شرایط انسان برای رهایی از آشوب و ناامنی قرار می­گزارد حقوق فردی خود را به صورت دایم به مرجع ثالثی ( دولت) واگذار کند. مردم برای جلوگیری از تجاوز بیگانه ، حفظ جان و مال و تامین امنیت و آسایش خود تمام قدرت خود را به زمامدار واحد قدرتمندی یا جمعی از مردان با کفایت واگذار می­کند. به این ترتیب، لویتان این هیولای افسانه­ای مذهبی ، قدرت دولتی که خدای فانی دربرابر ایزد باقی است، آفریده می­شود و افراد را به دلیل ترس از کیفر مرگ به تبعیت از خود وادار می­کند. ضمن آن که امنیت و تبعیت فردی را که هدف غایی دولت است، ایجاد می­کند.

خلاصه آن که دولت مطلقه، آن نوع ساختار دولتی است که در انتقال جامعه از صورت بندی ماقبل سرمایه­داری به صورت بندی اولیه سرمایه­داری نقش اساسی دارد و با نوسازی قضایی، اصلاحات اقتصادی، ایجاد دیوانسالاری وسیع نظامی و تاکید برمصلحت عمومی تمرکزی انحصاری برابزارها و قدرت به وجود می­آورد. پادشاه به عنوان تنها مبنای نظم و امنیت و مظهر خواست ملی و دارای اقتدار تام و بانی اصلاحات و نوسازی و حافظ همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی تکیه گاه نهایی اشرافیت در حال زوال و شوق شکل گیری طبقات و کارگذاران دولتی جدید ظاهر می­شود. هر چند که دولت مطلقه به اقتضای شرایط پیدایش، کارویژه، و نحوه اضمحلال به شکل­های مختلف دراروپا ظاهر شد؛ اما همگی بی قید وبند ، سرکوبگر، جبار، ناقض اصول و حقوقی که مبنای تشکیل آن بودند، نبودند، بلکه پادشاهان خودرا حافظ نظم و قانون می­دانستند، شهروندان نیز چنین تصوری داشتند. از این رو جباریت و استبداد اساسا با آن هم معنا نیست.  یعنی دولت مطلقه را باید از برخی دولت­ها مانند استبدادی، فردی، دیکتاتوری، فاشیستی و توتالیتر جدا کرد. همچنین باید به این امر مهم توجه داشت که دولت مطلقه به مثابه اولین شکل دولت مدرن در اروپا خود برتجربه گرانبهایی از مناسبات مدرن استوار بود. ضمن این که این مناسبات، در صورت بندی ماقبل سرمایه­داری غرب سرشت قانونی و مسالمت جویانه دولت مطلقه را شدیدا تحت تاثیر قرارداد و به شکل گیری دولت­های مطلقه در قرن هجده یاری رساند. اساسی ترین کاربرد دولت مطلقه دراروپا تمرکز قدرت درفرایند قانونی با کمک دیوانسالاری وسیع دولتی بود که به غیر شخصی شدن قدرت و ایجاد دولت مدرن انجامید. دولت­های مطلقه اروپایی در مراحل تحول خود با توجه به اصول محدود کننده حاکم برآن هم درانباشت سرمایه موانعی ایجاد نمی­کنند و هم به طبقات و صاحبان سرمایه استمرار می­دهند. از این رو دولت موجودیت خود را درگرو رضایت طبقات می­داند و مدیون آنها است. این وضع از آن رو امکان پذیر بود که دولت حاکمین زمین را در انحصار خود نداشت و نمی­توانست دارایی خصوصی افراد را ( سرمایه و زمین) مصادره کند.

این الگو برای تبیین دولت رضا شاه پهلوی به کاررفته است. دلیل این که دولت رضاشاه ، دولت مدرن مطلقه خوانده می­شوداین است که هواداران این نظر معتقد هستند که رضا شاه با متمرکز کردن منابع و ابزارهای قدرت، ایجاد وحدت ملی، تاسیس ارتش مدرن، تضعیف مراکز پراکنده قدرت، اسکان اجباری عشایر، ایجاد دستگاه دیوانسالاری جدید، تمرکز منابع اداری، اولین کسی است که مبانی دولت مطلقه مدرن را ایجاد کرد. دولت مطلقه در نزد هواداران ایرانی این الگو، اولین شکل دولت مدرن د رفرایند نوسازی دموکراتیک در ایران است که براساس اصلاحات نظامی، صنعتی در زمان رضاشاه شکل گرفت و درعصرسلطنت محمدرضاشاه با تلاش­های مستمری که برای از میان برداشتن وضعیت پراکندگی منابع قدرت سیاسی و ایجاد کنترل متمرکزبرآن­ها انجام شد، تجدید ساخت گردید. معتقدان این دیدگاه، می­گویند مشروطیت با توجه به دستاوردهایی که در طرح اندیشه­ها و آزادیخواهی ودرجهت ایجاد موانع دولت مدرن مطرح کرد، به مثابه مهمترین عامل تاریخی، سیاسی-اجتماعی معاصر ایران تلقی می­شود؛ اما درعمل بدلایل مختلف اهداف ازادی­خواهی، حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، تفکیک قوا را تحقق نبخشید. از این رو دولت نوسازی پهلوی را دست کم می­توان مجری برخی از اهداف اقتصادی و اجتماعی آن دانست. رضاشاه جامعه بسیارعقب مانده­ به ارث مانده قاجاررا در ساختارطبقاتی، قشربندی اجتماعی، امور صنعتی-اداری به صورت بنیادی متحول کرد و جامعه را ازمرحله تولید ارباب رعیتی به مرحله­ای ازشرایط بورژوازی سوق داد و شرایط عینی و فکری لازم برای بروزدولت نیرومند را به وجود آورد و بدین ترتیب ظهور نوعی دولت مطلقه مقدمه پیدایش دولت جدید در قالب دولت متمرکز عصر پهلوی اول ظاهر شد.

 

نقد الگوی دولت مطلقه

1. هواداران دولت مطلقه رضاشاه، به رغم اشاره به تفاوت ساخت دولت مطلقه در غرب و ایران در نوشته­های خود، وجه تمایز اصلی جامعه ایران و اروپا ( یعنی میزان استقلال دولت از طبقات و اقشار فعال جامعه ) را نادیده می­گیرند. مهمتر این که به دلیل استقلال دولت از طبقات درشکل ایرانی دولت مطلقه، شیوه اعمال قدرت را نیز استبدادی تلقی می­کنند. شیوه­ای از گونه­های مختلف اعمال قدرت که درشرایط فئودال اروپا مشاهده نمی­شود. در کشورهای اروپایی عنصر فئودالیته به مثابه مدل مناسب دولت مطلقه و قدرت سیاسی، در تطور تاریخی دردستگاه اداری- سیاسی قدرتمند تجلی یافت و نقش شخصیت درروند تصمیم گیری و اجرایی و تنها تامین کننده منافع و مصلحت عمومی اعتبار خود رااز دست داد؛ در حالی که در ایران زمان رضاشاه تمرکز قدرت در شخص شاه مانع اصلی نهادینگی دولت در تمامی حوزه­های برنامه­ریزی اجتماعی، سیاسی بود. اصولا صورت بندی اجتماعی فئودالیته در اروپا بر خلاف شیوه تولید حاکم برجامعه ایران ماقبل سرمایه­داری ، متضمن عنصر نیرومندی از آزادی و مصونیت نیروهای اجتماعی بود که در ایران سلطنت پهلوی هرگز وجود نداشت. درواقع آن که قدرت در غرب را به نظام قانونی تبدیل کرد، عملکرد طبقات اجتماعی بود ، به علاوه، استقلال طبقات از دولت در اروپا اساس قانونی داشت در حالی که درایران حکومت ورای قانون بود و می­توانست براحتی قدرت ، ثروت و موقعیت یابد و جان افراد را بدون هیچ پاسخ گویی بگیرد.

2. سرشت دولت مطلقه، در غرب و رضاشاه درایران از بابت کارویژه ملت سازی و دولت سازی اساسا تفاوت دارد. بدون تردید تفاوت در ماهیت و کارکرد دولت مطلقه در غرب و ایران پیش از هر چیز به گذشته اجتماعی آن­ها بازمی­گردد. شکل گیری خودآگاهی ملی ناشی ازاندیشه عقل گرایی تمدن غرب و نقش فرهنگ سازی دین مسیحیت ازنکات مهم تفاوت دو مدل دولت مطلقه غرب و ایرانی است. فرایند ملت سازی و یکپارچگی دولت غرب از مراحل اولیه عصر فئودالیته و از ویژگی­های مسیحیت با تاکید بر جدایی حوزه دین و سیاست و نفی جهان شمولیت واحدهای سیاسی تاثیر می­پذیرد؛ در حالی که نقش اسلام در تطور تاریخی از سه منظر در جهت مخالف است: اول آن که ) در جامعه ایران در تمامی شرایط تاریخی بخش سیاست و طبقه حاکم از نهاد دین تبعیت کرده، و مشروعیت خود را از حمایت همه جانبه روحانیت می­داند. دوم آن که) ایران در طول تاریخ سیاسی خود همواره شاهد تلاش دونظام فرهنگی تجدد ستیز و ایدئولوزیک نوستالوژیک گونه ملی گرایی، و ایدئولوژی اسلامی بود؛ که به تنهایی یا درهمراهی باهم درشکل گیری نظام سیاسی نقش داشتند. سوم آن که) شرع مبین برغم نقش داشتن در بقای نظام سیاسی، هیچ­گاه حاضر به پذیرش سرزمین واحد درقالب ایده ملت محوری نبوده است. 

3. به لحاظ تاریخی باید اشاره شود که در اروپا بعد از دولت مطلقه شاهد شکل گیری مناسبات سرمایه­داری، استقرار دولت­های دموکراتیک و انقلابات بورژوازی هستیم؛ در حالی که در صورت پذیرش دولت پادشاهی رضاشاه و محمد رضاشاه به عنوان دولت مطلقه، دولت پس ازآن انقلابی اسلامی با نظام ولایت مطلقه فقیه و با سازوکارهای ویژه سنتی خود است. درنهایت این که در مقایسه دولت مطلقه ژان بدن و توماس هابز، با دولت­های مطلقه جهان سوم مانند ایران زمان رضاشاه، تاکید نوع اخیر از دولت­های مطلقه بر حکمران واقعی است؛ حکمران واقعی از نظر آن­ها کسی است که تمام قدرت و سلطه خود را در راه عدالت وتامین منافع عمومی به کار می­برد، در حالی که درنوشته­های هواداران ایرانی دولت مطلقه این امردرباره رضاشاه صادق نیست. علاوه بر این که در شکل دولت مطلقه اروپایی عنصربیرونی( نظام بین الملل) هیچ گاه درشکل گیری دخالت نداشته است و اهداف نفوذی و تکاثر طلبی کنش گران عرصه جهانی نقش ندارند، درحالی که نوشته­ای رانمی­توان یافت که دراستقرار سلسله پهلوی و کارویژه­های اصلاح طلبانه آن نقش اصلی بازیگران بین المللی را نادیده بگیرد.

4. ایراد اساسی بر این نظریه ، فقدان مطالعه منسجم آسیب شناختی با بهره گیری از جامعه شناسی تاریخی درباره علل پیدایش دولت مدرن رضاشاه و محمد رضاشاه است. پژوهشگرانی که درچارچوب این نظریه به تجزیه وتحلیل تحولات اجتماعی- سیاسی پرداخته­اند ، و با بهره گیری از جامعه شناسی کلاسیک دولت رضا شاه را اولین دولت مدرن ایران تلقی کرده­اند، پاسخ گویی بسیاری از پرسش­های تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران بازمانده­اند؛ یا این که ازکنار برخی از خصوصیات منحصر به فرد جامعه ایران به دلایل مختلف، بسادگی گذشته و آن­ها را نادیده می­گیرند.

ت) الگوی دولت تحصیل دار

Rant به مثابه اقتصادی، درآمدی است که بدون زحمت و تلاش یدی بدست می­آید؛ درآمدهای غیر تولیدی، منابع خدا دادی و زیرزمینی با درآمدهای ناشی از تولید و صادرات و واردات تمایز دارند. اقتصاد دانان رانت را به درآمدهایی اطلاق می­کنند که دولت از منابع خارجی ( مانند فروش منابع زیرزمینی و دریافت کمک از بیگانگان ) بدست می­آورند. این درآمدها هیچ ربطی با درآمدهای تولید اقتصاد داخلی ندارد. نمونه بارز این نوع درآمدها ناشی از فروش نفت، آهن، آلومینیوم، مس و ... است. در شمال افریقا و خاور میانه رانت محدود به درآمدهای نفت و گاز است.

   توجه به رانت با مطالعه تاریخ اقتصاد بین الملل و تیپ دولت­ها از نظر اقتصادی، به وسیله اقتصاددانان اروپایی مانند آدام اسمیت، ریکاردو، مارکس آغاز شد. اما پس از جنگ جهانی دوم برخی از دانشمندان علوم اجتماعی – فیلیپ، داوید پیرس، هوک تیز، کاظم وبلاوی، جیاکو مولوسیانی - در قالب رهیافت اقتصادی برای بررسی چگونگی ایجاد و ماهیت دولت­های تک محصول خاورمیانه، مرکز بحث­های خود را بر" رانت " متمرکز کردند. از نظر این دانشمندان دولت­های رانتی ویژگی­های زیر را دارند:

1.         هر دولتی که 42%  یا بیشتر ازکل درآمد خود را از رانت خارجی حاصل از صدور یک یا چند ماده خام به دست آورد رانتیر است.

2.         دولت رانتیر نه تنها انحصار دریافت رانت را دارد بلکه هزینه کردن رانت­ها را نیز در اختیار خود دارد و از این رو یک موسسه توزیع درآمدهای حاصل از مواهب الهی است.

3.         هواداران این نظریه با اختلافات کم دربررسی ماهیت دولت­های نفتی خاورمیانه می­گویند که پویش­های مربوط به دولت­ها مالیات گیرنده و دولت­های نفتی کاملا متفاوت است. نخست دیوانسالاری دولت­های اخیر غیر عقلانی است و فلسفه وجودی آن اصل  عدم دریافت مالیات در برابر عدم وجود نمایندگی است.

 

رابطه معناداری میان تحصیل داربودن دولت و ماهیت غیردموکراتیک آن  وجود دارد. به عبارت دیگر بی­نیازی اقتصادی و درآمدی دولت از جامعه، علت سرشت غیردموکراتیک رژیم­های رانتیر است؛ از این رو دولت­های رانتیر تنها در شرایطی قادر به پاسخ گویی به نیازهای سیاسی مردم ، و تحقق بخشیدن به حقوق مدنی هستند که مردم سالاری و تامین آزادی­ها مشکل مهمی برای اجرای سیاست رانت گونه آن­ها ایجاد نکند. از سوی دیگر، یک دولت تحصیل دار به دلیل داشتن قدرت انحصاری وکنترلی، توجهی به منافع جامعه نکرده، و در عین حال به وسیله رانت­هایی که در اختیار دارد در صدد جلب حمایت نخبگان و گروه­های رقیب برای حفظ قدرت انحصاری خود است. این سازوکار توانایی­های دولت به خصوص کارویژه استخراجی و بازتوزیع آن را بشدت تضعیف کرده و در نتیجه دولت را در برابر تغییرات درآمدهای رانتی خود که عمدتا در خارج از اراده آن قرار دارد بشدت آسیب پذیر می­سازد. به صورت دیگر می­توان گفت بر عکس اقتصاد تولیدی که ثروت نتیجه کارو کوشش است، ثروت ناشی از تصادف، شانس، روابط فامیلی، و نزدیکی به منابع قدرت است. از این رو کاملا طبیعی است که در شرایط وجود امکانات کسب درآمد از طریق رانت، استعدادهای جامعه به جای نوآوری و فعالیت مولد و خلاقیت، به سوی دلالی و کسب درآمد آسان جلب می­شود.

 

دولت رانتیر در دولت پهلوی و جمهوری اسلامی

برای فهم و توضیح ماهیت و سیاست، حکومت و دولت، به ویژه در شصت سال اخیرایران الگوی دولت رانتی به وسیله برخی از نویسندگان به کار گرفته می­شود. حسین مهدوی اولین کسی است که با ارایه آمار و ارقام نظریه دولت تحصیل دار را برای تبیین دولت مدرن سالهای سلطنت پهلوی دوم به کار برد. به نوشته او دولت محمد رضا شاه، به خصوص در دو دهه چهل و پنجاه با دولت­­های پیش از خود تفاوت­های زیادی داشت، ضمن این که بسیاری از این اختلافات عمدتا متکی به درآمدهای نفتی است. در حالی که دولت­های پیش از محمد رضا شاه در تامین هزینه­ها به جامعه نیز شدیدا نیازمند بودند اما دولت محمد رضا شاه با ترقی بی­سابقه درآمد نفت در دهه 1350 ( در سال 1351 در آمد نفت ایران از دو میلیارد دلار به بیست میلیارد دلار افزایش یافت. این افزایش موجب شد که برنامه عمرانی هویدا سه بار تغییر کند) به صورتی تمام عیار به  دولتی تحصیل دار تبدیل شد. افزایش درآمدهای نفتی  درآمدهای مالیاتی ملی را کاهش داده و موجب گسترش دیوانسالاری و استقرار بسیار زیاد دولت در جامعه گشت . این امر به نوبه خود میزان مقبولیت و مشروعیت دولت وشخص شاه را کاهش داد.

افسانه نجم آبادی رانتیر شدن دولت محمد رضا شاه را به ماهیت غیر دموکراتیک آن ارتباط می­دهد و می­گوید دولت تحصیل دار پهلوی نه تنها به دنبال تقویت استقلال خود از جامعه بود بلکه با تغییر مصرف و الگوی فرهنگی و آموزشی، سعی در سیاست زدایی اجتماعی به صورت وسیع کرد. نتیجه چنین فرایندی کاهش شدید مشروعیت و بحران در فرهنگ سیاسی کشور و بلکه شرایط  را به لحاظ نهادی و ساختاری ، آماده ایجاد استبداد کرد.

اسکاچپول در پی توضیح عدم تبعیت انقلاب اسلامی از نظریه­های پیشین او درباب اتقلاب­های روسیه و فرانسه و چین برآمده و ضمن بررسی ماهیت مذهب شیعه و تحصیل دار بودن دولت ایران ، در صدد پاسخگویی به این پرسش است که چرا انقلاب اسلامی با تمام انقلاب­های دیگر متفاوت است و چرا تااین حد سریع و همه جانبه انجام گرفت. او توضیح می­دهد درآمدهای دولت تحصیل دار پهلوی به ادغام اقتصاد ایران درنظام اقتصاد سرمایه داری جهانی کمک کرد و شدیدا با آن پیوند خورد. این پیوند موجب شد تا درآمدهای ناشی از منابع زیر زمینی به ویژه در سالهای آخر سلطنت محمد رضا شاه ، نه در جهت کارگربری وسرمایه گزاری­های اقتصادی مولد، بلکه در بخش سرمایه بر و خرید سخاوتمندانه تجهیزات نظامی و تامین نیازهای مصرفی جامعه به کار رود.

امیرمحمد حاجی یوسفی در جمع بندی و نقد نظریات مختلف که درباب  تبدیل دولت  ارایه شده، با ارایه یک چارچوب مفهومی جدید برای فهم ماهیت دولت محمد رضا شاه و دلایل عدم توسعه اقتصادی ایران ، به رانتیر بودن دولت ایران  تاکید دارد. به عبارت دیگر او تحصیل دار بودن   دولت محمد رضا شاه را به عنوان واقعیت پذیرفته و با تاکید بر عوامل درونی جامعه استدلال می­کند که مفهوم سازی دولت ایران به عنوان دولت تحصیل دار می­تواند درفهم منابع اقتصادی استقرار دولت محمد رضا شاه و مداخله گسترده آن در اقتصاد یاری  رساند اما کافی نیست زیرا دولت علاوه بر تحصیل دار بودن شاه، قدرت تصمیم گیری را در انحصار خود داشت. قدرت شخصی و اقتداری شاه و وابستگی او به امریکا دولت او را علاوه  بر دولت رانتیر، دولتی  تحت الحمایه نیز کرده است. به عقیده او سه ویژگی رانتیر بودن، تحت الحمایه بودن و مستبد بودن دولت محمد رضا شاه باعث شد که دولت از مردم فاصله بگیرد و فرایند سیاست ساز توسعه اقتصادی  عواقب منفی و ضد توسعه داشت، ضمن این که حاج یوسفی دولت جمهوری اسلامی را نیز به رغم شناسایی تفاوت­های مختلف با دولت پهلوی دوم ، دولت تحصیل دار می­داند.

 

درمورد جمهوری اسلامی به مثابه دولت تحصیل دار، می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.تمامی نویسندگان فوق الذکر بر رانتیر بودن جمهوری اسلامی تاکید دارند. تنها تفاوت دولت تحصیل دار محمد رضاشاه با دولت جمهوری اسلامی، دروابستگی دولت پهلوی با بورژوازی بزرگ، و تلاش آن جهت رونق بخشیدن سرمایه داری مالی و صنعتی است در حالی که دولت جمهوری اسلامی حیات خود را درگروی همکاری رانت خواران با بورژوازی تجاری / دلال می­داند. به علاوه باید پذیرفت که دولت جمهوری اسلامی کارایی بیشتر خود را در جمع آوری مالیات نشان داده است، و در طول سال­های گذشته عملا و نظرا در کاهش درآمدهای دولت به منابع زیرزمینی از طریق افزایش درآمدهای مالیاتی کار کرده است. اما واقعیت انکار ناپذیر آن است که جمهوری اسلامی با فروش سخاوتمندانه منابع خدادادی می­تواند به حیات خود ادامه دهد به گونه­ای که حتی می­توان گفت که دولت جمهوری اسلامی با وادار کردن مردم به اطاعت درزمینه­های ایدئولوژیک و مذهبی وبا برنامه ریزی اقتصادی صنعتی و دلالی و توزیعی و با اعطای رانت یارانه گسترده تر از پیش ماهیت رانتی بیشتری یافته است و این بدان معنی است که با وجود کاهش درآمدهای نفتی دربودجه دولت، ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک ویژگی توزیعی دولت را در جمهوری اسلامی گسترش داده است.

2. یکی از آرمان­های این انقلاب توزیع دوباره منابع جامعه از سوی طبقه مرفه به سمت طبقات فقیربود. البته باید توجه داشت که این مقولات مذهبی در جامعه تحصیل دار بیشتراز جامعه­ای با مقولات طبقاتی قابل طرح هستند. یعنی شما می­توانید در جمهوری اسلامی ثروتمند بوده اما مستکبر نباشید؛ برای این کار کافی است وجوهات شرعی خود را پرداخته و از هنجارهای فردی  و اجتماعی اسلامی تبعیت کنید به این ترتیب دولت به دنبال مشروعیت دایمی برای عملیات توزیعی خود است. اسکاچپول با استفاده از این نظریه درآمدهای کلان نفتی محمد رضاشاه را که چهره غیر دموکراتیک به دولت داده بود، زمینه ساز انقلاب 1357 می­داند و در مورد جمهوری اسلامی نیز به دلیل اتکای آن به منابع خدادادی همین سرنوشت را پیش بینی می­کند. امیر محمد حاج یوسفی نیز هاهیت جمهوری اسلامی را با توجه به سهم درآمدهای نفتی د رکل درآمدهای عمومی تحصیل دار دانسته و به نوعی غیر مستقیم شکل ناقص دولت مدرن را در نفی جلوه­های دموکراتیک ناشی از تحصیل داری دولت ارزیابی می­کند. این مساله دقیقا از زمان پایان جنگ از نظر او روزبه روز بیشتر وبیشتر مشاهده می­شود؛ درضمن حاج یوسفی با تاسی از الگوی لوچیانی و از منظر اقتصادی مقاطع مورد مطالعه اقتصاد ایران را به دو مقطع پیش و پس از جنگ تقسیم می­کند و تاکید دارد که پس از جنگ ماهیت تحصیل داری دولت شدیدا افزایش یافته است و این ماهیت تحصیل داری دولت نیز در هشت سال ریاست جمهوری خاتمی از بین نرفته است.

خلاصه آن که به رغم  وجود تفاوت­های سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی دولت جمهوری اسلامی با دولت محمدرضا شاه، به دلیل تشدید وابستگی به درآمدهای ارزی ناشی از فروش منابع زیرزمینی ، این دولت بیشتر خصوصیات دولت تحصیل دار را دارد.

 

ارزیابی کاربردالگوی دولت رانتیر درباره ایران

ضمن اذعان به تطبیق عمومی الگوی دولت تحصیل دار با دولت محمد رضاشاه و دولت جمهوری اسلامی، درکاربرد این الگو بر مورد دو دولت فوق به نکاتی باید توجه داشت:

2.          این مدل ساخت اجتماعی جوامع گوناگون و تفاوت­های فرهنگی آن­ها را نادیده می­گیرد. مدل اقتصاد سیاسی حاضر نقش اجتماعی قدرت را نادیده گرفته و یک دیدگاه صرف اقتصادی بدون توجه به پدیده قدرت را نشان می­دهد. در ضمن این نظریه از فهم سایر متغیرها و عوامل شتاب دهنده باز می­ماند و نیز از این نکته غفلت می­کند که هر دولت شرایط اجتماعی – اقتصادی خاص خود را دارد. تاکید بردرآمدهای نفتی هرچند می­تواند ماهیت دولت را تبیین کند اما با توجه به منابع مختلف درآمدی دولت در زمان رضا شاه، از تبیین و توصیف آن دولت ناتوان است. اصولا تاکید بر درآمدهای نفتی توضیح دهنده پدیده استقلال و تداوم زیاد دولت از طبقات اجتماعی نیست.

3.          این نظریه، نظریه­ای  تقلیل گرایانه است. از دید نظریه پردازان دولت تحصیل دار در ایران، تاثیراتی که مالکیت دولتی بر منابع زیرزمینی می­گذارد، دولت مدرن را از ماهیت دموکراتیک آن دور می­کند، درحالی که بسیاری از کشورهای درحال توسعه مانند کشورهای آسیای جنوب شرقی به رغم مالیات­های سنگینی که بر جامعه بسته­اند موفق به برپایی جامعه دموکراتیک مانند اروپا که متکی بر منابع تولیدی و صادراتی باشد، نشده­اند.

4.          سیاست­های جمهوری اسلامی درباره کنترل جامعه و مردم، تفاوت چندانی با سیاست­های رژیم سلطنتی ندارد جز آن که به علت ماهیت ایدئولوژیک و ضعف مدیریتی نهفته در مفهوم کنترل سنت گرایی، دست اندازی آنان به منابع برای کنترل اقتدارطلبانه و تکاثر طلبانه گسترش یافته است به گونه­ای که پس از بیست وشش سال انحصارات دولتی و رانت خواری اقتصاد ملی، اینک در حال جابجایی قدرت از کارآفرینان و مدیران به وابستگان سیاسی است. این امر را می­توان از مهم ترین دلایل عدم موفقیت سیاست­های تقویت بخش خصوصی سازی و برنامه­های دوم وسوم درزمینه اقتصادی و عمرانی ارزیابی کرد.

5.          به نظر می­رسد که نظریه مهدوی و اسکاچپول درتداوم وتکامل نظریه استبداد شرقی است. دراین مورد وجه شباهت اصلی دو نظریه بالا، طبقاتی بودن ماهیت هردوی آن­ها است ،اما با این تفاوت که درصورتی که در گذشته مالکیت بر منابع آبی و زمینی از سوی حکومت ماهیت فرا طبقاتی به آن می­داد و آن را بر تمام طبقات حاکم می­کرد، اینک دولت بدلیل اتکای گسترده به منابع مالی ناشی از صدور و فروش نفت ، نیازی به منابع مالیاتی و پاسخ گویی به شهروندان  را ندارد. درعین حال، دولت در شرایط جدید واجد برخی از ویژگی­های دیوانسالارانه دولت جدید شده است. به علاوه دولت­ها ، چه این که تحت شرایط داخلی باشند یا بین المللی، مجبور هستند که دست به اقدامات و اصلاحات اجتماعی – اداری  وسیعی می­زنند که در فرایند تاریخی موجب پویایی ساختار طبقاتی درقشربندی اجتماعی شده است. علاوه این که تفاوت نظریه دولت تحصیل داربا نظریه استبداد شرقی ، باید گفت که نظریه اخیر تنها در چارچوب شیوه تولید کشاورزی و ساختارطبقاتی ارباب و رعیتی مطرح شده است؛ در حالی که دولت تحصیل دار سایر اشکال تولید را مورد توجه قرار می­دهد و شکل بندی طبقاتی دیگری  را هم در جامعه معاصر ایران پدید آورده است که در تحولات سیاسی نقش دارند. درواقع اگر ساختار طبقاتی درقدیم ساده و دوقطبی – ارباب و رعیتی- بود د رزمان معاصر شاهد پیچیده شدن ساختار طبقاتی به دلیل پیچیده شدن شیوه و اشکال تولید هستیم.

 

درباره ارزیابی ماهیت جمهوری اسلامی، درمحافل دانشگاهی گمراهی و تردیدهایی وجود دارد که براساس عملکرد این دولت ، مشاهدات دوران جنگ و پس از آن ونه قانون اساسی آن مطرح می­گردد. مهدی مظفری استاد دانشگاه تهران می­گوید: این دولت با توجه به ویژگی­های چندی سرشت توتالیترو پاتریمونیالیستی دارد. این ویژگی­ها عبارتند از:

1.     درعین کنترل عرصه عمومی برعرصه خصوصی نظارت داشت  ازاین رو با تمام عناصر فرهنگ مدنی مخالفت می­کرد.

2.     درعین شخص گرایی از سازمانی به نام حزب جمهوری اسلامی کمک می­گرفت.

3.     از صدورانقلاب حمایت می­کرد.

بااتمام جنگ، شرایط داخلی و خارجی زمینه ساز تضعیف تمامت خواهی و آغاز ترمیدور انقلاب گردید. مظفری می­­گوید قدرت رهبری دراین سال­ها حالت نمادین گرفته است درحالی که بعد از ارتحال بنیان گذارآن، قدرت ریاست جمهوری افزایش یافت و نظام سیاسی به سوی ریاست گرایی حرکت کرد. به علاوه از میزان کنترل برعرصه خصوصی کاسته شد و علاقه به سنن ملی و ناسیونالیسم نزد زمامداران و عموم مردم رو به فزونی نهاده است.

 بنوعزیزی در دیدگاهی وبری دولت جمهوری اسلامی را براساس گرایش محافظه کار، معتدل و مقتدر تقسیم می­کند. او می­گوید از سال 1360 به بعد رادیکال­ها در سال­های جنگ سه قوه را دردست داشتند: دولتی کردن تجارت خارجی و دفاع از رفورم دراین سال­ها انجام گرفت. اما محافظه کاران این رویکردها را برنمی­تافتند و از بخش خصوصی حمایت می­کردند. گرایش معتدل درپایان جنگ شکل گرفت و جریان مصلحت اندیشی درسیاست خارجی بود که از نزدیکی با غرب و بازسازی اقتصادی سخن می­گفت. گرایش محافظه کار دراین سال­ها رویکرد مقابله جویانه داشت و درعین دفاع از تجارت خصوصی و سرمایه داری براجرای قوانین شریعت تاکید داشت. روی هم رفته سرشت جمهوری اسلامی و رای قانون اساسی را باید تا دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی درسه مقطع بررسی کرد: دوران نخست وزیری بازرگان، دوران جنگ ، و دوران ریاست جمهوری رفسنجانی. این سه مرحله به اقتضای شرایط داخلی و خارجی ، سرشت دولت را ازهم دراین سه مرحله تفکیک می­کند. سعیدامیرارجمند جمهوری اول( زمان جنگ) را دارای سرشت تمامت خواهی با ویژگی­های دینی، وتوتالیتری می­داند. اوبرای این ادعای خود به پاک سازی­های اخلاقی وفکری جامعه اشاره می­کند که تمام عناصر مدنی را نفی کرده و از مردم به عنوان مطیعان محض استفاده، ودستگاه گزینش افراد را راه اندازی کرد.

از میان نویسندگان خارجی می­توان از میخاییل راش ( سیاست و جامعه، 1996)، صلیب خلیل زاد( حکومت خدا)، و جرید بهاد نام برد. راش ویژگی­های جمهوری اسلامی را توتالیتر و تمامت خواه می­­داند. خلیل زاد و بهاد این ویژگی­ها را عبارت می­دانند از: ایدئولوژیک بودن، تک حزبی بودن، کاربرد  وحشت و تهدید و ارعاب به عنوان ابزار اعمال قدرت.

در مورد سرشت جمهوری دوم( پس از جنگ) تمامی نویسندگان ( بشیریه در داخل و دیگران در خارج) معتقدند که توتالیتر بودن نظام تغییر نکرده است. برخی از نویسندگان شتاب زده تحت تاثیر حوادث سال­های 1376-1379، معتقد به مرجله سومی هم برای جمهوری اسلامی هستند. این دسته از نویسندگان تحت تاثیر چهار سال نخست ریاست جمهوری خاتمی معتقدند که اصلاحات شتاب زده در بعد داخلی و خارجی در این دوران، عادی سازی اقتصادی زمان رفسنجانی را به عادی سازی سیاسی تبدیل کرد. این امر جو تقریبا قابل مقایسه­ای – به طور نسبی- با سال نخست انقلاب به وجود آورد. با این تفاوت که درسال نخست انقلاب این امر کنترل نشده بود که بعدها به وسیله رهبری انقلاب کنترل گشت. اما در مقطع اول دوران ریاست جمهوری خاتمی، ضد اصلاحات توانست ابتدا اصلاح گرایان را کنترل و سپس به تدریج جلوی آنان را بگیرد. از این رو در دوره گذار سرشت جمهوری اسلامی هنوز مغشوش است اما درنگاه کلی به سمت عدم تغییر گرایش دارد. در یک نتیجه گیری عمومی می­توان گفت که از لحاظ تعیین سرشت جمهوری اسلامی براساس کارکرد این نظام ، در حال گذار هستیم اما از لحاظ قانون اساسی دولت ایدئولوژیک است

 

جمع بندی گفتار

نظریات بیان شده دراین گفتار مطالعه تطبیقی جوامع اروپایی و آسیایی را منعکس می­کنند. ازاین رو نمی­توان آن­ها را مطالعه مستقیم، عمیق و مستقل سرشت دولت درایران و به ویژه جمهوری اسلامی تلقی کرد. نخست آن که این دیدگاه­ها دولت محور هستند و یا در آسیب شناسی دولت مدرن، نظام سیاسی ، دولت درایران در چارچوب مکتب نوسازی یا وابستگی یا تلفیقی از هر دو هستند. دوم آن که هر چند مطالعه چگونگی پیدایش و کارکرد دولت­ها در جوامع گوناگون به نحوی  تجلی عقلانیت است اما الگو برداری کامل از آن­ها برای دولت درایران غیر عقلانی است و راه به جایی نمی­برد. نظریه­ای مانند دولت تحصیل دار و مطلقه بدون توجه به شرایط اجتماعی – سیاسی پیشا سرمایه­ داری، تنها به بررسی کلی فرایند های شکل گیری دولت پرداخته است. گروهی بر عکس، مانند نظریه دولت آسیایی  تلاش می­کنند شرایط پیشا سرمایه داری را با اوضاع و موقعیت اجتماعی- فرهنگی- سیاسی ایران معاصرمطابقت دهند . از همه مهم تر آن که به جز نظریه دولت پدرسالار، دیگر نظریات عمدتا با نگرش و الگوی مادی/ مارکسیستی به آسیب شناسی و مطالعه دولت پرداخته و نسبت به عوامل پدیده­های اجتماعی موثر بر جامعه و شکل گیری  دولت عنایت لازم را مبذول نکرده­اند. البته از میان نظرات رایج درمباحث سیاست و حکومت کنونی درایران، تطابق مدل دولت تحصیل دار با واقعیت ایران بیش از همه است. با وجود قابلیت توضیحی این مدل به نظر می­رسد این تبیین از رفتار و سرشت دولت در ایران قانع کننده نیست. گرچه اتکای دولت به درآمدهای رانتی در توجیه تداوم برخی از رفتارهای دولت موثر باشد، اما ارتباط همه رفتارها و کردارها به تحصیل دار بودن دولت به نوعی تقلیل گرایی می­انجامد. یعنی، گرچه تحصیل دار بودن دولت در ایران یکی از مشخصات بارز آن است، اما دربردارنده همه ویژگی­های آن نمی­باشد. دیگر مدل­های ارایه شده هم اغلب ناظر به زمان حاضر نبوده و توضیح دهندگی لازم را ندارند. باید پذیرفت که ساختار طبقاتی و سرشت و کارکرد دولت جمهوری اسلامی با اشکال پیشین دولت کاملا تفاوت می­کند. دولت درجمهوری اسلامی نوع خاصی از ساختار و دیوانسالاری است که از لحاظ شکلی ویژگی­های یک دیوانسالاری مدرن را دارد. در واقع مجموعه­ای از سازمان­های مدرن دولتی است که به وسیله یک یا چند دولت نوسازی سالیان متمادی ایجاد شده است اما بعد از انقلاب اسلامی به دست نیروهایی افتاد، که آن را از محتوا و روح روابط کارکردی بین اجزا تهی کرده ازاین رو ویژگی­های این دولت دیوان سالار بر عکس ویژگی­هایی است که ماکس وبر برای یک دولت توسعه گرا ذکر می­کند. دولت کنونی به نحوی مدلی از دیوانسالاری ضد وبری و ضد توسعه گرا است که خاصیت تحصیل دار بودن صرف و پدر سالار بودن گویای کامل وضعیت آن نیست. بلکه یک دولت توسعه گرای نیم بند و درحال شکل گیری بوده که درمیانه راه محتوای خود را از دست داده است. البته خاص بودن دولت جمهوری اسلامی درنیم قرن اخیر را می­توان پذیرفت اما این امر به معنی بی­نظیر بودن این پدیده نیست چرا که بدون تردید می­توان درطول تاریخ حکومت­های دینی بسیاری را شناسایی کرد که از جهاتی نزدیک جمهوری اسلامی بودند.

روی  هم رفته می­توان گفت که دولت مدرن یکی از اشکال دولت است که مقدمات نظری و عینی آن درنیمه دوم قرون وسطا فراهم شد واز اواخر قرن هفده ابتدا درقالب دولت­های مطلقه و سپس در شکل­های دموکراتیک تداوم یافت و بدین ترتیب دولت مدرن به مثابه شکل جدیدی از دولت، خصلتی جهان شمول یافت. یک دولت مدرن سعی در گسترش تنوع  و پذیرش تفاوت­ها دارد ضمن آن که گسترش تنوع مستلزم افزایش مادی ومعنوی جامعه است. در این جوامع دولت پیش از آن که حکومت کند سعی در مدیریت و افزایش بهره وری و آزاد سازی و ایجاد ظرفیت­های  مادی و معنوی جدید دارد. دراین وضعیت دولت به رغم برخورداری از دانش مدیریتی کافی دامنه اختیارات خود را برهمه شوون فرد قرار نداده و هدف خود را یکسان سازی عقاید و باورهای افراد نمی­داند. دولت مدرن که قدرت خود را از حمایت مردم کسب می­کند، علاقه­ای به نظارت تمامی بر امور و جزییات ندارد چون آن­ها را تهدید تاقی نمی­کند. دولت محمد رضا شاه که درشرایط تعارض گونه توسعه یافتگی صنعتی و عقب ماندگی سیاسی دست و پا می­زد آیا با ماهیت اقتصادی تحصیل داری و یا سرشت دینی دولت جمهوری اسلامی که با در دست داشتن ابزار نامحدود خشونت و کنترل اجتماعی دولت گذشته را در الگوی رفتاری خود قرار داده و در عمل تحت تاثیر جهان دست خوش دگرگونی مجبور است گوشه چشمی به آینده داشته باشد می­توان دولت قدرتمند شمرد؟ در دوره مشروطیت طبقات حاکم ساخت دولت مدرن را بر عناصر پدر سالاری و اقتدارگونه بنا کردند و با توسل به ایدئولوژی ناسیونالیسم ایرانی اقدامات خود را توجیه کردند.

دولت جمهوری اسلامی نیز ساخت دولت مدرن را بر عناصر مذهب تشیع بنا کرده است که عناصریک دولت مدرن را برنمی­تابد ضمن این که تلقی دولت جمهوری اسلامی به عنوان دولت ایدئولوژیک بر اساس قانون اساسی و کارکردهای نظام بیانگر بازسازی قدرت روحانی به عنوان طبقه حاکم با محوریت ولایت وسرشت پوپولیستی و مانند گذشته متکی بر منابع رانتی است. نکته جالب توجه دیگر که درآسیب شناسی دولت باید بدان در جوامع مختلف در ایران توجه کرد این است که تحت تاثیر جهانی شدن فرهنگ و اقتصاد در دو دهه اخیر و کاهش نقش دولت­ها در اداره امور سیاسی و انتقال بسیاری از مسولیت های دولت به انجمن های غیر دولتی و سازمان­های جهانی مقوله دولت دچار تحول اساسی شده است، از این رو دولت ملی و دولت مدرن معانی قدیم خود را از دست داده اند و این به معنی آن است که می­توان ادعا کرد که نادیده گرفتن نقش تاثیر گذار عوامل مختلف داخلی به ویژه نقش­های فرهنگ، موقعیت جغرافیایی، جامعه، ساختار طبقاتی در آسیب شناسی دولت درایران موجب شده است بیشتر نظریه پردازان الگوی حاصل از دولت در جوامع غربی را به عنوان تنها نسخه شفا بخش برای ایران و جوامع جهان سوم بپیچند. به نظر نویسنده ، ملاکات سنجش و ارزیابی دولت در جوامع غربی برای جهان سوم با توجه به معیارهای اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، وآثار بنیادی تحول دولت اعتبار و کارآیی لازم را ندارد.

 

نیروهای اجتماعی

برخی از نویسندگان ، جامعه شناسی سی سیاسی ایران  را از دولت آغاز می­کنند- همان گونه که دراین کتاب چنین است – در مقابل، عده­ای دیگر آن را با مطالعه طبقات اجتماعی شروع می­کنند. با توجه به تنوع قومیت­ها و تکثر اجتماعی در جامعه ایران نمی­توان مانند دولت، درایران از طبقات اجتماعی صحبت کرد؛ اما درسنجش و ارزیابی قشربندی اجتماعی می­توان به چند معیار ودیدگاه توجه کرد: معیار اقتصادی یعنی توجه به شیوه و ابزار تولید، مالکیت ابزار تولید، درآمد و روابط اجتماعی. بیشترمنابع غربی از معیار اقتصادی برای بررسی ساختار طبقاتی و قشربندی اجتماعی استفاده می­کنند. در منابع درسی وزارت آموزش و پرورش در مقطع دبیرستان بر مالکیت آب و زمین تاکید می­شود. معیار بهتر وبلکه بهترین معیار دراین زمینه، معیار و دیدگاه ماکس وبر است که بر عوامل سیاست، سازمان و منزلت تاکید می­کند.  سومین معیار و دیدگاه، دیدگاهی است که بر عوامل سیاسی ، یعنی میزان تاثیر گذاری نیروها بر فرایند سیاست گذاری دستگاه حکومت  توجه می­کند.

هواداران به دیدگاه ماکس وبر،. معتقد هستند که در بررسی جوامع در حال تغییری مانند ایران می­توان دیدگاه ماکس وبر را مورد استفاده قرار داد. آن­ها با اتخاذ رویکرد جامعه شناسی تاریخی و سازمانی ، بر طبقاتی بودن جامعه ایران تاکید می­کنند. این عده جامعه ایران را به لحاظ سازمانی و تاریخی دارای سه طبقه می­دانند، درحالی که دیدگاه­های  سیاسی واقتصادی برای جامعه ایران بیش از سه طبقه درنظر می­گیرند.

 

اما قشربندی اجتماعی را چگونه می­توان پذیرفت؟ و کدام دیدگاه ازآن مناسب جامعه کنونی ایران  است؟ بدون تردید ادعای علوم اجتماعی و جامعه شناسی را نمی توان با تکیه بر یک علت و در چارچوب یک نظریه خاص تدوین کرد، از این رو تاریخی تر، علمی­تر و عقلانی تر آن است که برای پاسخ گویی به مسایل اجتماعی مانند قشربندی اجتماعی عناصرو عوامل خاص را با عنایت به عناصر زمان و مکان به کمک گرفت. بنابه تعریف های ارایه شده که جنبه تک ساحتی دارند نقد هم برآن­ها وارد می­شود.

از مهم ترین و عمومی­ترین دیدگاه­ها، رویکرد اقتصادی است که با تاکید بر نظرات مارکس  مطرح شده است و تمام تحولات اجتماعی را برخاسته از عوامل اقتصادی می­داند. مارکس و هوادارن ابزار تولید را معیار تعارضات طبقاتی و تشخیص طبقات اجتماعی می­دانند. مارکس در بیانیه مانیفست که خلاصه مقلات او در روزنامه شهر کلن بود به این دیدگاه اشاره می­کند. او تاریخ جوامع امروز را  تاریخ مبارزه طبقاتی می­داند و می­گوید با پیدایش سرمایه داری ستم گری طبقه جدید بر ستمگری طبقات دیگر افزوده شد. مارکس تاریخ را به پنج مرحله تقسیم می­کند اما دگرگونی درساختارهای اجتماعی را مورد توجه قرار نمی­دهد و همه این مراحل را طبقاتی می­داند،تنها استثنای مارکس جوامع آسیایی است می­داند،در حالی که دیگر اندیشمندان تنها استقرار بورژوازی را در جوامع طبقاتی می­دانند. برخلاف نظریات مارکس مارکسیست­های روسی میان جوامع آسیایی و اروپایی تفاوتی قایل نیستند اما مارکسیست­های مستقل شیوه تولید آسیایی را می­پذیرند. درعین حال پیدایش جوامع پنج مرحله­ای یا آسیایی را زاییده تعارضات نهفته و آشکار میان طبقات می­دانند. در صورت بندی فئودالیته، ارباب دربرابر رعیت و در صورت بندی سرمایه داری بورژوا در برابر کارگر قرار می­گیرد. براین اسا س در هر جامعه و شرایط اجتماعی و اقتصادی می­توان نیروهایی را شناسایی کرد که بر اثر نقش شان در تولید، میزان درآمد، روابط با فرایند تولید و دستگاه حکومتی متفاوتند. مفهوم طبقه از نظرمارکس اولا گردهمایی و تجمع افرادی است که درسازمان تولید وظیفه یکسانی دارند، ثانیا دارای منافع مادی مشترکی هستند و ثالثا از همبستگی طبقاتی برخوردار می­باشند، و رابعا دارای آگاهی طبقاتی ­اند که بربنیاد ستیز  وایدئولوژی طبقاتی شکل می­گیرد. هر چند در یک سده اخیر رخدادهای بنیادینی در جوامع رخ داده است ومتاثر از این تحولات، تغییراتی در ساختار طبقاتی و قشربندی اجتماعی صورت گرفته است، اما عقاید مارکس هنوز درباب مفهوم طبقه جایگاه خاص خود را حفظ کرده است. گرچه استدلال­ها ونظرات فلسفی مارکس و هواداران اولیه و بعدی او دردفاع از خصلت زیربنایی اقتصادی درتبیین و بررسی ساختار اجتماعی جوامع مختلف، نه تازگی دارد و نه به آن­ها اختصاص، سال­هاست که دانشمندان غیر مارکسیست وجامعه شناسان واقع گرا و نظریه پردازانی مانند گیدنز، دراندروف، بوریک ضمن پذیرش واقعیت تاثیرنابرابری ­های اجتماعی ، به بررسی مسایل اجتماعی ناشی از چگونگی تقسیم درآمدها، شیوه ابزار تولید، واقعیت معیشتی مردم و حرفه­های مختلف به عنوان عوامل ایجاد کننده تاریخ و پیدایش طبقات توجه می­کنند. ذکر این نکته نیز ضروری است که از یاد نبریم که دیدگاه اقتصادی مزبور صرفا مارکسیستی نیست، بلکه علاوه بر عامل اقتصاد به عوامل دیگر نیز نظر دارد.

دومین دیدگاه که دراین جا مورد بررسی قرار می­گیرد، دیدگاه لیبرالی وبری است. ماکس وبر به عنوان اقتصاددان و جامعه شناس( دین، حقوق، طبقات، نخبگان و...) نظریه پردازی کرده است. وبر شخصیتی است که توجه جامعه دانشگاهی به ویژه پس از انقلاب ایران را به خود جلب کرده است. از میان دلایل این امر می­توان به مطالعه تاریخ ادیان به وسیله وبر و شانی که به پیامبر اسلام ابراز می­دارد، مواضع انتقادی اواز مارکسیسم، و توان نظریه او برای تحلیل ساختار بندی و قشربندی اجتماعی جوامع جهان سوم و ایران ( به دلیل چند عاملی بودن نظریه او) نام برد.

موارد تفاوت دیدگاه­های وبر و مارکس را می­توان درموارد ذیل خلاصه کرد:

1. مارکس  و مارکسیست­ها  طبقات را براساس مناسبات تولید و درآمد ارزیابی می­کنند در حالی که وبر و هواداران او عمدتا درنگاه به طبقه براساس مناسبات بازار به این مقوله توجه می­کنند و موقعیت هر فرد را براساس شناسایی اواز انواع سازو کارهایی که موجب نابرابری­ها از نظر قدرت می­گردد مورد توجه قرار می­دهند.

2.  محدود کردن طبقه به مناسبات بازار از دیدگاه وبری به معنای آن است که طبقات در دوره سرمایه داری به وجود می­آیند در حالی که  مارکسیست­هامعتقد هستند که طبقات پیش از نظام سرمایه داری وجود داشته­اند. یعنی د رچارچوب مناسبات سرمایه داری و وجود دو طبقه مالک ابزارتولید و کارگران.

3.  وبر دررد دیدگاه مارکس حاضر به پذیرش بهره کشی طبقات به ویژه در تاریخ معاصر نمی­باشد و به جای تعارض میان این دو گروه از وفاق سخن می­گوید.

4. وبر ایده­های مارکسیستی را برای تاریخ معاصر اروپا و امریکا از بعد طبقاتی وسیاسی ( حاکمیت حزب سوسیالیست) رویایی بیش نمی­داند و از این رو معتقد است ایده زوال دولت اعتبار خود را از دست داده است. او می­گوید برپا کردن جامعه بدون طبقه مارکس براساس ایدئولوژی پرولتاریا مانند دیگر ایدئولوژی­ها تنها امری به منظور سرپوش نهادن بر منافع سیاست مداران و حاکمان و صاحبان قدرت است.

5. مارکس به نقش تعیین کننده طبقه متوسط جدید درتعیین سرنوشت جوامع جدید بها نمی­دهد و پیش بینی می­کند بورژوازی در روند تاریخی در درون طبقه کارگر حل خواهد شد در حالی که وبر چنین چیزی را محتمل نمی­داند و می­گوید این امر اتفاق نیفتاده و درآینده نیز پیش نخواهد آمد.

6. وبر مطالعه تاریخی- اجتماعی جوامع را مورد توجه قرار می­دهد و عقلایی تر شدن این جوامع و تاثیر آن بر روندهای سیاسی- اجتماعی را مورد بررسی قرار می­دهد. عقلایی شدن یعنی سازمان دادن به زندگی به وسیله تقسیم و سهم سازی فعالیت­های گوناگون برپایه شناخت دقیق روابط میان انسان­ها با ابزارها و محیط شان با هدف دستیابی به کارآیی و بازده بیشتر. به اعتقاد او هر اندازه جامعه سازمان یافته تر، با نظم تر و عقلایی ترشود شرایط بروز جنگ و ستیز کاهش می­یابد و با اصلاح دیوانسالاری و شیوه­های اجرایی برعمر کارآمدی دولت به مثابه کارگزار ملت افزوده می­شود.

 

خلاصه آن که از نظر وبر طبقه اجتماعی از مجموعه­ای از افراد تشکیل شده است که از نظر فرصت یابی و نفوذ اقتصادی و جنبه قدرت سیاسی و حزبی و منزلت اجتماعی – شان – مشترک هستند. عضویت طبقاتی به میزان قدرت شخص درنظام اقتصادی دلالت دارد اما یک طبقه اقتصادی الزاما نباید از منابع اقتصادی گروه آگاهی داشته باشد بلکه همبستگی آن­ها از ویژگی­های ابزاری مشابه است. طبقات اقتصادی زمانی به طبقات اجتماعی تبدیل می­شوند که از بیگانگی گروهی به آگاهی از موقعیت­های طبقاتی دست یابند. به نظر وبر گروه­های منزلتی نیز بر حسب قدرت ترسیم می­شوند این گروه­ها از آبروی اجتماعی یا حیثیت توزیع شده در نظام منزلتی سرچشمه می­گیرند ضمن این که این گروه­ها از سبک و سیاق زندگی و شیوه رفتاری خاص خود برخوردار هستند که آن­ها را از دیگران جدا می­کند. اعتبار اجتماع هر شخص و گروه ، بازتابی از زندگی گروهی اوست وبراین اساس روابط گروهی و طبقاتی شکل می­گیرد و قدرت سیاسی به معنای تشکل­هایی است که داوطلبانه به طور منظم و به صورت عقلایی برای پیگیری منافع جمعی سازمان دهی می­شوند و به میزان قدرت و نفوذ خود دیگران را واردار به پیروی از خود می­کنند. سازمان­ یافتگی و احساس همبستگی جمعی یا نبود آگاهی نیروها به سازمان یافتگی عامل سومی است که قشرها و طبقات اجتماعی جامعه را از هم جدا می­کند.

 

دیدگاه­های تلفیقی، نوع سومی از دیدگاه­ها درباره قشربندی اجتماعی ایران هستند. نویسندگان این دسته متاثراز زمینه­های فن آوری نسلیحاتی و ابزارهای اطلاعاتی هستند و تحت تاثیر عواملی که در سده بیستم رخ داده  مانند ایجاد امکانات هر چه بیشترو سازمان یافته، احزاب، سندیکاها، معتقد اند که بسیاری از نظریات طبقاتی گذشته مانند نظریات  مارکس و وبر به چالش کشیده شده اند. افرادی مانند داراندروف کوشیده­اند با تلفیق نظریات این دو متفکر به صورت متمایز نظریه­های جدیدی ارایه دهند. پدران نظریات تلفیقی افرادی مانند گرهارد لنسکی، ریمون آرون، و پروفسرآنتونی گیدنزمعتقد هستند که واقعیات اجتماعی را نمی­توان به دلیل چندگانگی در پیدایش و پیچیدگی در کارکردشان با نگرشی یک سویه تحلیل کرد. به نظراین افراد شاید بتوان برخی از مشکلات اجتماعی را بتوان در چارچوب دیدگاه­های مارکسیستی( مکتب تضاد گرا)  ویا وبری ( مکتب وفاق گرا) ویا دیدگاه­های دیگر تحلیل کرد اما مسایلی وجود دارند که در تحلیل آن­ها به کارگیری دیدگاه­های بالا راه به جایی نمی­برد. براین اساس دیدگاه­های تلفیق گرا سعی می­کنند با تلفیق هر دو دسته از مکاتب تعارض گرا و وفاق گرا، برای تفسیر مسایل کنونی بهره ببرند و با تلفیق وجوه اصلی وعمده دو دسته نظریه بالا، نظریه واقع گرایانه­تری از شرایط سرمایه داری ارایه  دهند. داراندروف شارح اصلی نظریه تلفیقی طبقات اجتماعی، نظریات مارکس را به دلیل ضعف مفهومی نگرش او درباب طبقه و تضاد طبقاتی برای توضیح شرایط جدید اجتماعی جوامع اروپایی مناسب نمی­داند. او معتقد است نظریه طبقاتی مارکس عامل اصلی کشمکش اجتماعی را تضادهای اقتصادی می­داند در حالی که به نظر او علت اصلی تضادهای اجتماعی را باید در شکل سیاسی مساله وچگونگی سلطه و اعمال حاکمیت جست و جو کرد. با این استدلال او معتقد به وجود دو طبقه سلطه گر و سلطه پذیر است. داراندروف تاکید می­کند که وجود تضاد در جامعه صرفا به دلیل الزامات اقتصادی نیست بلکه باید ریشه آن را در توضیح نابرابرو ناعادلانه اقتدار یافت. او با بررسی تحولات اجتماعی جوامع سرمایه داری در یک سده اخیر نتیجه می­گیرد که با نهادی شدن اختلافات و تضادهای طبقاتی رشد و قدرت مندی طبقات جدید، جهان شمول شدن سرمایه، تحرک نیروهای اجتماعی و دستیابی هر چه بیشتر شهروندان به حقوق سیاسی و مدنی، دیگر نمی­توان به تعریف تک ساحتی مارکس در مطالعه ساختار طبقات و قشربندی اجتماعی توجه کرد چرا که مالکیت ابزار تولید امکان تشخیص و تفکیک طبقات جدید را نمی­دهد بلکه توزیع متفاوت اقتدار موجب جدایی طبقات است. به نظر او به این عامل می­باید میزان درآمد، شان و حیثیت آدمی را نیز به مثابه عوامل تعیین کننده ونقش دهنده اضافه کرد. درنهایت این که دو مساله عمده داراندروف و دیگر هواداران مکتب تلفیقی آن است که : 1) طبقه کارگر در جوامع صنعتی بر خلاف دیدگاه مارکس به گورکن طبقه سرمایه دار تبدیل نشده است بلکه این دو طبقه در عمل به توافق رسیده­اند. 2) با رشد طبقه متوسط جدید طبقه کارگر به طرز قابل توجهی به این طبقه جذب شده است و در شرایط کنونی اصولا در کشورهای سرمایه­داری وغیرآن طبقه کارگر قابلیت اداره کشور را به عهده نگرفته است بلکه این طبقه متوسط جدید است که بر خلاف نظریه مارکس همه اهرم­های قدرت را در اختیار دارد.

 

طبقات اجتماعی در جمهوری اسلامی

در جمع بندی بررسی طبقات اجتماعی جمهوری اسلامی باید گفت که هر جامعه­ای برای خود از لحاظ تاریخی، اجتماعی، سیاسی، وفرهنگی ویژگی­های خاص خود را، با فرایندهای خود دارد از این رو بررسی جوامع باید به صورت خاص و مجزا از دیگر جوامع مورد مطالعه قرار گیرد. ضمن این که شناخت نظریات و ساختارهای جوامع دیگر از ضرویات می­باشد. با توجه به تجارب 26ساله جمهوری اسلامی دربررسی وضعیت جامعه شناسانه طبقات و تیپ دولت باید بسیاراحتیاط کرد. به این صورت می­توان از مطالعه ایران به نتایج مطلوب تری رسید. برای این کار اولاباید تجربه کرد و  تجربه اکتسابی است، انسانی که شاهد رخدادها می­باشد، از منابع اولیه از جمله مشاهده استفاده می­کند. همچنین می­توان از طریق انعکاس مشاهده که به صورت خاطرات و سفرنامه­ها و یا مجلات تخصصی است بهره برد. اما درکنار استفاده از منابع دولتی مانند قراردادها و مصوبات مجلس و مذاکرات آن، از مذاکرات شفاهی برای دستیابی نسبی جهت ارزیابی واقع بینانه تری  استفاده کرد. طبقه بندی کردن این منابع و سپس مقطع بندی هریک از طبقه بندی های انجام شده ادامه این نوع مطالعه را تشکیل خواهد داد. اما توجه به این  نکته دارای اهمیت است که هر چه مطقع­های  ما کوتاه تر باشد برای مطالعه ما نتیجه بخش تر خواهد بود. در مراحل مزبور ، آن جا که با کمبود منابع اولیه روبرو هستیم با اکراه می­توان از منابع دست دوم  نیز استفاده کرد. به طور کلی این یک واقعیت انکار ناپذیراست که در جوامع صنعتی و در حال توسعه مناسبات اقتصادی و نیروهای اجتماعی و ابزار تولید با روند تکامل خود و به ویژه در دو دهه اخیر از پدیده جهانی شدن متاثر شده است و در اثر این امر عناصر سنتی تاریخ در ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی از دست رفته و ما شاهد افزایش عناصر جدید به بخش­های فرهنگی مختلف هستیم به خصوص که شعور و آگاهی مردم بالا رفته است و تقسیم  کار، شکل تولید، نیاز فرهنگی کاملا متحول شده و جامعه بشری ازنظر سرمایه و فرهنگ د رحال ادغام شدن است. بر اساس این دگرگونی­های بنیادین که درتمام ابعاد سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی جوامع بشری صورت گرفته است- به خصوص در مورد جامعه ایران معاصر و به طور موکد در جمهوری اسلامی- عنصر غالب تشخیص طبقات و نیروهای اجتماعی را دیگر نمی­توان صرفا براساس منابع و امکانات مادی مورد بررسی قرار داد بلکه باید مجموعه­ای از عناصر فرهنگی و اقتصادی و قدرت سیاسی و منزلت وشان اجتماعی را که بهتر امکان شناخت و تفکیک قشرها و طبقات اجتماعی را به ما می­دهد مورد مطالعه و بررسی قرار داد. یعنی برای تحلیل واقع بینانه تر از سنخ دولت و طبقات اجتماعی ایران می­توان با تمسک به دیدگاه­های اقتصادی و جامعه شناختی و روان شناختی و تلفیق عناصر محوری ادبیات اصلاح طلبانه بلانیتزه و لیبرالی وبرو داراندروف به آن دست یافت.

با بروز انقلاب اسلامی و با تاکید بر استقرار جمهوری اسلامی دیوانیان عالی رتبه همراه با بورژوازی کمپرداور وابسته از عرصه قدرت سیاسی رانده شدند و طبقه متوسط سنتی با مدیریت و رهبری هژمونیک روحانی در اتحاد با طبقه متوسط جدید جایگزین آنان گردید. امااین اتحاد دومی نیافت و با دراختیار گرفتن  روحانیون  درعرصه­های رسمی قدرت و حمایت بورژوازی تجاری- دلال و بهره مندی انحصاری درآمدهای نفتی طبقه متوسط جدید ، روشنفکران به کنترل دستگاه دولتی درآمدند و موقعیت پیشقراولی و کارکرد انتقادی و کارآمدی خودرا از دست دادند. دولت جمهوری اسلامی مانند دولت عصر مشروطه به تدریج درآمدهای انحصاری منابع زیر زمینی را دردست گرفت و به بزرگترین نهاد اشتغال زایی تبدیل شد و قسمت عمده کالای مورد نیاز مردم را به طور مستقیم یا از طریق نهادهای وابسته به خود وارد کرده و د رچگونگی مصرف کالای مردم اعمال قدرت کرد و خط دهنده مصرف اصلی مردم شد. حتی می­توان گفت که با دارا بودن یک وزیر درکابینه بخش تعاونی را دراختیار گرفت و با واگزاری رانت به گروه­ها و شخصیت­های خاص از بخش خصوصی آن را به خود وابسته کرد. در سال­های جنگ ظاهرا به دلیل ایجاد وحدت ملی طبقات درخدمت دولت قرار گرفتنداما انتظار می­رفت بعد از جنگ این وضعیت به نفع بخش خصوصی تغییر یابد اما عدم موفقیت در خصوصی سازی دردولت رفسنجانی به تشدید وابستگی آن بخش به دولت و وابستگی دولت به منابع زیر زمینی منجر شد. در هر حال طبقه متوسط سنتی همان طور که در 26 سال اخیر قدرت سیاسی را در اختیار گرفته نظام اجتماعی، سازمان­های نظامی و اطلاعاتی، موسسات مطبوعاتی و تبلیغاتی را کنترل کرده از برتری صنعتی- اقتصادی نسبت به بخش خصوصی برخورداراست. با سقوط بورژوازی وابسته و بی اعتباری بورژوازی صنعتی- مالی از طریق مصادره سرمایه داری و دولتی شدن بانک­ها و قبضه قدرت به وسیله بورژوازی دلال می­توان گفت ساختار طبقاتی و قشربندی اجتماعی ایران دست کم نسبت به دیگر جوامع در چه وضعیت استثنایی قرار دارد.

درده سال اول جمهوری اسلامی به دلیل بسیج سیاسی طبقات، طبقات متوسط و پایین جامعه ، دولت ناچار بود دست کم سطحی از رفاه و درآمد را برای آن­ها تامین کند. این کار از طریق گسترش شغل دردستگاه­های دولتی و یا پرداخت یارانه­های گوناگون صورت می­گرفت و دولت آگاهانه یا نا آگاهانه به پیدایش و شکل گیری نیروهای اجتماعی جدید کمک می­کرد ضمن این که بسیاری از مدیران ارشد و نخبگان سیاسی نورسیده به تدریج موقعیت طبقه برتر را به دست آوردند. این شکل روابط اقتصادی میان دولت و طبقات درجنگ به خصوص با سیاست تعدیل برنامه­های اول تا سوم اقتصادی ، سیاسی، و فرهنگی با هدف رفع فقر مطرح شده بود و به علل مختلف بر شکاف طبقاتی و شکاف درآمدهای میان طبقات مختلف افزود. نظام رانت خواری درایران یک عنصر جدیدی است که از شکل بندی طبیعی طبقات د رجامعه جلوگیری می­کند و موجب پیدایش نیروهای اجتماعی و قشرهای مختلفی شده است که در کمتر جامعه­ای می­توان سراغ داشت، ضمن این که شکل گیری طبقاتی هیچ منبع قانون اساسی ندارد. به رغم آن که در قانون اساسی به لحاظ شیوه تولید و ساخت اقتصادی و هم مشروعیت حکومت اختلافاتی وجود دارد. به این ترتیب شاید این عوامل به نابسامانی طبقاتی کمک کرده است:

2.           حاکمیت کاریزماتیک که منشا الهی دارد در واقع جنبه شخصی بودن حکومت و ارادت نیروها به شخصیت، اساس حکومت را تشکیل می­دهد.

3.           حاکمیت و اقتدار طبقاتی و حق انحصاری روحانی برای حکومت

4.           اقتدار مردمی ودموکراتیک که قدرت را ناشی از اراده­ ملی می­داند.

با توجه به این که روحانیت به لحاظ سیاسی، قضایی و قانون گذاری و اجرایی با استفاده از سازو کارهای قانونی کل جامعه را در اختیار دارد می­توان بی اعتباری نوع سوم حاکمیت را درعمل و نظریه پیش بینی کرد. ویژگی جالب توجه این که از جنبه اقتصادی و سیاسی که د رواقع در تعارض با دیدگاه مارکس قراردارد ایدئولوژیک بودن دستگاه حکومتی و تحت تاثیر قرارداشتن اقتصاد ازسیاست و عدم سازمان یافتگی و آگاهی لازم نیروها و طبقات اجتماعی است که به هیچ وجه حاضر به مقابله با دستگاه حکومتی نیستند. حتی درطبقه متوسط جدید که ظاهرا از انتخابات سال 1376 به بعد در دو قوه مقننه و مجریه فعال شده است علاقه به سازش با حکومت دارد تا نبرد سیاسی و طبقاتی با آن . نکته جالب توجه آن که جهت گیری­های فکری طبقات درایران قابلیت انطباق مانند طبقات غربی را ندارند چرا که بسیاری از معیارهای علم گرایی، اعتماد به نفس و مدارا جویی سیاسی در طبقات سنتی و طبقات جدید اجتماعی به صورت جدی ملاحظه نمی­شود. پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 درکنار قشرهای سنتی نیروهای اجتماعی تازه­ای پا به عرصه سیاست گذاشتند. طبقات متوسط جدید که با قدرت یابی نیروهای اجتماعی سنتی دچار ضعف شده بودند از این تاریخ دردو عرصه مقننه و مجریه جایگاه ونقش مناسبی بدست آوردند. انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 و انتخابات مجلس ششم که زمینه ساز موفقیت و قدرت نیروهای جدید بود به نحوی تلاشی بود در تقویت مبانی دموکراسی و قانون مند کردن نظام سیاسی و استحکام جامعه مدنی. اما به دلایل مختلف مانند وجود اختلافات عدیده در خود آن­ها نتوانست آن گونه که انتظار می­رفت با وجود حضور در دو قوه موجب دگرگونی بنیادی درطبقات  شود و قدرت سیاسی نتوانست به تقاضاهای نیروهای اجتماعی جدید بخصوص جوانان پاسخ در خور توجه دهد. عدم مشارکت مردم در انتخابات دوره دوم شواری شهرها و انتخابات مجلس هفتم حاصل این شرایط است. با دو انتخابات اخیر شاهد به قدرت رسیدن کسانی هستیم که هم از لحاظ ارتباطالت خانوادگی و تمایلات سیاسی به جناح­های نظامی و هم ارتباط نظری و فکری به طبقات سنتی نزدیک تر هستند.

سرانجام باید در جواب این که چرا به رغم  مشروعیت یافتن آرای عمومی در تصمیم گیری­ها و امکان نسبی رقابت منافع بازهم پیدایش شکل گیری حوزه عمومی فراهم نشده است ؟ باید گفت که:

1. فردی بودن حوزه قدرت و سیاست آن هم در جهت تامین نیروهای اجتماعی خاص چنان حوزه­های دیگر را تنگ کرده است که امکان عمل ارتباطی آن­ها را از بین برده است و در چارچوب جامعه شناسی طبقات مبنای تشکیل حوزه عمومی استقرار حوزه اقتصاد و شکل گیری طبقات مستقل به ویژه بخش خصوصی از حوزه نفوذ سیاست است و چون در ایران سلطه حکومت مانع شکل گیری حوزه اقتصاد مستقل شده نباید درآینده نزدیک منتظر شکل گیری طبیعی قشربندی اجتماعی و ایجاد جامعه­ای عمومی با حوزه مدنی باشیم.

2.انقلاب اسلامی سال 1357 هم حاصل تحول درساختار طبقاتی مشروطیت بود و هم با استقرار جمهوری اسلامی با اقدامات بنیادین درزمینه حاکمیت واقتصاد ساختار طبقاتی متحول تر گردید. درعین حال واقعیت انکارناپذیر که انقلاب ایران روند شکل گیری تاریخی طبقات درتاریخ ایران را متوقف کرد هم سرشت قانون اساسی و هم ماهیت تحصیل داری  وایدئولوژیکی دولت جامعه کنونی ایران را نه درشرایط ماقبل سرمایه داری و نه در وضعیت سرمایه داری صنعتی قرار می­دهد. بلکه جامعه ایران هنوز جامعه گذار با خصوصیات خود است هم در زمینه شکل و کارکرد طبقه حاکم و هم درارتباط باماهیت ایدئولوژیک دولت و هم به خاطر نقش پوپولیستی جامعه و مردم. جامعه وساختار طبقاتی آن اکنون نه می­توان درقالب دو طبقه­ای مارکسیستی و نه در چارچوب نظریه چند عاملی لیبرالی تبیین کرد.  

3. در ایران درگذشته و حال همواره قدرت سیاسی براقتصادی غالب بوده و به جای آن که ثروت مالکیت و امتیاز طبقاتی قدرت ساز باشد و خمیر مایه حوزه سیاست را بپروراند، حوزه سیاست و امتیازات قدرت سیاسی است که ثروت، مالکیت و امتیازات اقتصادی را می­آفریند.  غیر منتظره نیست در 26 سال اخیر مانند گذشته نیروهای اجتماعی فعال به جای این که هم و غم خود را در شرایط تحقق جامعه مدنی و نهادینه کردن فرهنگ دموکراتیک قرار دهند تلاش خود را صرف کسب قدرت سیاسی کرده و به سرمایه اندوزی و بهبود وضع منافع خودی دست یافته اند.

4.جوانی جمعیت و افزایش بی سابقه تحرک طبقاتی از ویژگی­های دیگر جامعه ایران است واین وضعیت که ناشی از اتخاذ سیاست­های اقتصادی ضد و نقیض دولت بوده قشربندی اجتماعی جامعه را دچار تحول کرده است.

5. در مطالعه تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران تعامل خاصی میان دین و دولت وجود دارد. این واقعیت موجب شده است ساختار طبقاتی و قشر بندی اجتماعی شکل خاصی بگیرد ، شکلی که کاملا متفاوت از ساختار جوامع اروپایی بعد از انقلاب صنعتی است . از انقلاب صنعتی به بعد به تدریج در جوامع اروپایی قدرت ناشی  از مذهب تا حد قابل توجهی کاهش یافت و در شرایطی دین از سیاست کاملا جدا شد. در حالی که درایران نه تنها طبقه متوسط سنتی – حاملان اصلی دین – در طبقه جدید ادغام نشد و قدرت روحانیون به رغم اصلاحات دم سازگرایانه پهلوی­ها تضعیف نشد بلکه بعد از انقلاب بر خلاف جوامع اروپایی قدرت را انحصارا دراختیار گرفت .

6. اگر در جوامع غربی پیشرفته مردم عامل اصلی برپایی جامعه مدنی هستند و دستگاه حکومتی کارگزار ملت به شمار می­آید در ایران دولت تحصیل دار است که نیروهای اجتماعی را از بالا و آمرانه سازماندهی می­کند و به رغم تحولات سال­های اخیر ظاهرا در راستای تقویت جامعه دربرابر دولت بوده اما دولت هنوز نقش تعیین کننده­ای در تحولات اجتماعی دارد. شکل گیری نیروهای اجتماعی از بالا در تدوین عدم شهروندی و هویت ملی کمک زیادی می­کند و نقش دولت در تدوین ساختار طبقاتی وتاثیر گذاری شدید آن بررفتار نیروهای اجتماعی گویای آن است که دولت از همان مراحل نخستین شکل گیری خود به نحوی نیز تحت تاثیر کانون قدرت­های بیرونی بوده همان گونه که عمدتا از درآمدهای مالی و دلخواه انباشته سرمایه متاثر است.

 

جامعه مدنی

همان گونه که پیش از این بیان شد جامعه شناسی در محدوده تکوین عوامل بحران­های سیاسی ایران امری حیاتی است و در تعریف و توصیف و تبیین مشروعیت نظام و اقتدار آن، نهادهای مشارکت قانونی به عناصری برخورد می­کنیم که در توسعه نیافتگی سیاسی و فرهنگ سیاسی ناسالم معاصرایران کم وبیش باعنایت به شرایط زمان و مکان نقش داشته­اند. دراین قسمت درپی بررسی عوامل بازدارنده تحقق جامعه مدنی می­باشیم.

جامعه مدنی چیست؟ و عوامل فرهنگ ناسالم سیاسی و عدم تحقق جامعه مدنی کدام است؟ عناصربازدارنده و مانع تحقق جامعه مدنی بسیار متنوع است و ازدیدگاه­های مختلف پاسخ داده شده است. عناصر فرهنگی یا عناصر اجتماعی، اقتصادی و تاریخی به عنوان عوامل عدم تحقق آن بیان شده است. بهترین پاسخ چند سببی بودن علت آن است. و تاریخ نگار می­تواند از میان این عوامل به یکی اولویت دهد.

براساس تحقیقات غربی انجام شده و باتوجه به جوامع غربی و نه با عنایت به جوامع غیر غربی می­توان مبانی این جوامع را مشخص کرد.اکثر قریت به اتفاق دانشمندان اجتماعی به یک سری اصول تاکید می­کنند ازجمله به:

 مبانی فلسفی جامعه مدنی که دردروه یونان شکل گرفته است

مبانی حقوقی جامعه مدنی که دردوره روم شکل گرفته است

و سنتز این دو، یعنی جامعه مدنی غرب به وجود آمده است

نتیجه این بحث آن است که پبش از تشکیل دولت مدرن در غرب جامعه مدنی وجود داشته است و از این رو دقیق­تر آن است که گفته شود حکومت­های مدرن غرب منبع مشروعیت خود را در جامعه مدنی یافته­اند که تجربه روم بنیادهای حقوقی و تجربه یونان باستان بنیادهای فلسفی-اخلاقی و تجربه سده­های میانی بنیادهای دینی و تجربه سده بیستم بنیادهای سازمانی آن را تشکیل می­ دهند در حالی که جامعه مدنی درایران با اکراه و اجبارمی­توان گفت که بعداز انقلاب مشروطیت از بالا به پایین صورت تحقق یافت. به علاوه این که جامعه مدنی درایران دارای ساختار طبقاتی سنتی بازدارنده آن، برخلاف ساختار جامعه مدنی طبقاتی اروپایی است. هم چنین جامعه مدنی درچارچوب جامعه شناسی و تجددگرایی نوعی شیوه زندگی ونمادی از پیشرفت بشری است براین اساس جامعه مدنی در مقابل دولت به حوزه­ای اطلاق می­شود که خالی از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه­ای از تشکلات خصوصی و نهادهای حقوقی و مجموعه­ای از موسسات تمدنی را دربرمی­گیرد. تنها با تحقق این شاخص­ها واصول است که جامعه مدنی خود را نمودار می­کند. از زاویه­ای کلی درارتباط با تعریف جامعه مدنی می­توان مهمترین شاخص­های این جامعه را آزادی، کثرت گرایی، مشخص بودن حوزه خصوصی و عمومی، تساهل و مدارا و قانون مندی تصور کرد. نظام حاکم دراین جامعه کثرت گراست و اتحادیه­ها، طبقات، احزاب، رسانه­های جمعی، گروه­های سیاسی و ... به طور آشکارو برخوردار از حمایت قانون برای کسب قدرت با هم رقابت می­کنند. هر مرکز قدرت نسبت به مراکز دیگر قدرت و قدرت مرکزی از استقلال برخوردار است و قدرت سیا سی  دردست گروه وطبقه خاصی نیست. رابطه میان مردم و صاحبان قدرت انتخابی حاکی از وجود اجماع سیاسی آنان است. در جوامع مدنی از شهروندان انتظار نمی­رود که از یک حزب و رهبر تبعیت کنند وبیعت نمایند بلکه مردم آزادند که از منابع متعدد در جهت اعلام وفاداری مراجعه نمایند. تنها در مقابل به تضمین ایجاد نسبتی تن می­دهند که مواجهه با نیروهای بالقوه خود باشند یعنی نیرویی که قدرت چراگویی نسبت به برنامه­های حکومت را دارد و از به چالش کشیدن حکومت نمی­ترسد. به نظر می­رسد تنها جامعه مدنی است که بدون هراس به مواجهه با این نیروها تن داده و از اجبار رهبران با آن­ها استفاده نمی­کند. مدنی بودن وضعیت خاص در یک جامعه فرد به عنوان اقدام اجتماعی اختلافات و درگیرهای بین خود و افراد دیگر را به شیوه رسمیت یافته،غیر خشونت آمیز واز طریق مراجع رسمی ذی صلاح حل و فصل می­کند.   خلاصه آن که جامعه مدنی ناظربرسازمان­ها، نیروها و اجتماعات متکثر است که ضمن استقلال از دولت رابطه سیاسی حاکمان و مردم را تنظیم، تعدیل کرده و مشروعیت می­دهد این تشکل­ها بحران ورود شهروندان به عرصه سیاست بوده یا می­توانندباشند. انسان شهروند مشارکت دوست که بنیاد جامعه مدنی را تشکیل می­دهد، با دارا بودن فرهنگ شهروندی انسان جدیدی است که تنها تابع تکلیف صاحب حق و حقوق است .

جامعه مدنی در ایران

با طرح پرسش­هایی می­توان پی برد که آیا جامعه ایران مدنی است؟ و فرآیندی که دراثرآن شهروندی محقق می­شود وانسان شهروند به وجود می­آید، طی شده است؟ آیا در جامعه­ای که قانون اساسی آن برگفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک تاکید دارد و طبقه روحانی را نسبت به دیگر نیروهای اجتماعی برترمی­شمارد و بقای جامعه را در گروی اطاعت مطلق توده­ها از رهبر می­داند انتظار جامعه مدنی رواست؟ واقعیت آن است که جامعه ایرانی در دوره اخیر سرشار از جنبش­های اصلاح گرایانه و انقلابی بوده کهدرتمامی آن­ها تلاش شده توزیع قدرت سیاسی به نفع جامعه مدنی تغییر یابد. نخستین تغییرات در جامعه مدنی در حوزه سیاسی با اصناف و اتحادیه­های پیش از انقلاب مشروطه پدید آمد و سپس در سال­های پس از انقلاب مشروطه تا به قدرت رسیدن رضاشاه کج دار و مریض فعالیت می­کردند در 37سال سلطنت محمد رضا شاه اصناف و اتحادیه­های کارگری، تشکل­های دانشجویی و احزاب سیاسی هر چند دربرخی حرکات سیاسی مشارکت داشتند و گرچه حتی یک بار به خصوص دستگاه حکومتی اقتدارگرایانه را به چالش کشیدنداما درعصر مشروطیت و جمهوری اسلامی موانع متعددی سرراه آن­ها به سوی جامعه مدنی وجود داشت. محافظه کار بودن اصناف بازاری،متاثر بودن اتحادیه­های کارگری از افکار و اندیشه­های چپ و وجود فرهنگ ناسالم سیاسی ازجمله عوامل تاثیرگذار محدود این تشکلات بر روند قانون مند شدن ایران است. در جمهوری اسلامی تاسیس فعالیت احزاب فقط درون حاکمیت امکان پذیر است. خانه کارگر که در ظاهر سعی می­کند نقش سندیکای کارگری را بازی کند به دولت وابسته است و جنبش دانشجویی نیز که به رغم پویش و چالش گری استثنایی که دارد همواره پس از انقلاب جذب انقلاب یا شدیدا متاثر از آن بوده است. خلاصه آن که مراد از جامعه مدنی همان طور که گفته شد تشکلات، گروه­ها، طبقات واصنافی هستند که به صورت مستقل از قدرت حاکم و حد وسط مردم و قدرت قرار دارد بااین تعریف جامعه مدنی در جامعه معاصر ایران در مواقع کوتاهی که قدرت مرکزی کاهش یافته به صورت نیم بندی تحقق یافته است اما عمر دولت آن بسیار کوتاه بوده است. در کوتاهی حیات دولت ناقص جامعه مدنی و عدم نهادینه گی آن مولفه­ها و متغیرهای زیادی از جمله موارد پوپولیستی جامعه، ایدئولوژیک و تحصیل دار بودن دولت، ساخت اقتدارگرایی سیاسی نقش داشته است اما به نظر نویسنده ازهمه عوامل بالا فرهنگ جامعه وعناصر تشکیل دهنده آن جایگاه برجسته­ای دارد. این فرهنگ و انسان از جامعه بریده برخاسته از آن برای جامعه مدنی که نیاز به انسان اجتماعی دارد سازگار نیست و تا زمانی که این شرایط حاکم برجامعه باشد تحقق و نهادینگی جامعه مدنی نیز سرابی بیش نیست. از جمله این عناصر از آمریت قانون گریزی،ترس از قدرت و دولت، انقیاد طلبی، تقلید و خرد ناورزی، ذهنیت توطئه گر، عدم اعتماد به نفس را درکنار عناصر بسیاردیگر مطرح ساخت.

برخي عوامل فرهنگي ـ اجتماعي مؤثر بر مشاركت محدود زنان
شيرين احمدنيا-عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي

  از لوازم توسعه، بهره‏گيري از نيروي كار و مشاركت هر دو گروه زنان و مردان جامعه است. با اين حال در كشور ايران كه چندي است در مسير شهرنشيني و صنعتي شدن قرار گرفته است، بنا بر آمارهاي رسمي فعاليت اقتصادي زنان كشور، ميزان مشاركت زنان به عنوان يكي از شاخص‏هاي توسعه يافتگي در سطح پاييني قرار دارد.

  برخي عوامل فرهنگي ـ اجتماعي مؤثر بر مشاركت محدود زنان
شيرين احمدنيا-عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي
  از لوازم توسعه، بهره‏گيري از نيروي كار و مشاركت هر دو گروه زنان و مردان جامعه است. با اين حال در كشور ايران كه چندي است در مسير شهرنشيني و صنعتي شدن قرار گرفته است، بنا بر آمارهاي رسمي فعاليت اقتصادي زنان كشور، ميزان مشاركت زنان به عنوان يكي از شاخص‏هاي توسعه يافتگي در سطح پاييني قرار دارد.
در ادبيات نظري جامعه‏شناختي اشتغال زنان از ديدگاه مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است. نقش شغلي زنان به عنوان نقشي جديد در مقايسه با نقش‏هاي سنتي همسري و مادري زنان مطرح و براي آن پيامدهاي مثبت يا منفي برشمرده مي‏شود. عوامل متعددي مي‏توانند بر احراز نقش شغلي زنان يا عدم آن و ادامه يا ترك آن مؤثر واقع شوند. در اين مقاله با تكيه بر ادبيات نظري و يافته‏هاي تحقيقات تجربي، برخي از اين عوامل مورد تأكيد قرار مي‏گيرند كه عبارت‏اند از: اولويت دادن به نقش‏هاي سنتي در مقابل نقش جديد شغلي زنان در جامعه و فرهنگ ايراني و به ويژه اهميت آن در ديدگاه زنان؛ وجود نگرش منفي مردان نسبت به نقش شغلي زنان و تأثير عمدة ممانعت‏هاي برخي از مردان از شروع به كار، يا ادامة اشتغال همسرانشان؛ شرايط نابرابر شغلي و درآمدي زنان و مردان در بازار كار؛ ابراز ناخرسندي شوهران نسبت به كار كردن زنان شاغل؛ احساس تعارض نقش در مورد مادران شاغل كه در نتيجة شرايط اجتماعي فرهنگي مذكور پديد آمده و بعضاً منجر به مشكلات سلامت رواني و جسماني براي زنان شاغل مي‏گردد.
در خاتمه برخي پيامدهاي مثبت ايفاي نقش شغلي زنان در سطح فردي و اجتماعي و نيز ضرورت فراهم آوردن شرايط مساعد جهت گسترش و رفع موانع آن مورد تأكيد قرار گرفته است.
 
 شكاف بين نسلي در ايران
تقي آزادارمكي-عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
  يكي از عمده‏ترين مؤلفه‏هاي اثرگذار در تحولات اجتماعي و فرهنگي دوران معاصر وجود ”شكاف نسلي“ است. پديده‏اي كه خود در جريان تغييرات و دگرگوني‏هاي اجتماعي شكل گرفته است.
با وجود اينكه در ادبيات اجتماعي سياسي، جامعه ايران را جامعه‏اي بيشتر سنتي تعريف مي‏كنند، جامعه‏اي است كه در جريان نوسازي قرار دارد. زيرا تلاش عمدة فكري و اجتماعي و اقتصادي و سياسي در گذر از مرحلة سنتي به مدرن است. در اين فرآيند، اولين اتفاق در حوزة جمعيتي افتاده و جمعيت اصلي جامعه، جمعيت جوان است. اين جمعيت كه در مقاله به عنوان «نسل» در نظر گرفته شده در كنار ميانسالان و پيران طيفي از رابطة تعاملي تا تزاحمي دارند. اين نسل‏ها، بيشتر در حوزة خانواده، با وجود پيوستگي تفاوت‏هايي نيز دارند.
مقالة حاضر تلاش دارد تا به آزمون پيش فرض فوق بپردازد و با طرح پرسش‏هاي زير كم و كيف تعاملي و تزاحمي بودن اين رابطه را نشان دهد.
1. سه نسل مؤلفه‏هاي اصلي سازنده جامعه هستند يا خير؟
2. رابطه بين نسل‏ها تزاحمي يا توافقي است؟
3. كدام نسل بر جامعه مسلط و الگو دهنده است؟
آمارها براساس تحقق تجربي كه در سطح شهر تهران انجام گرفته، به دست آمده است. اين تحقيق با حجم نمونة 383 نفر با شيوة مصاحبة حضوري صورت گرفته و اطلاعات پس از گردآوري در پرسشنامه تجزيه و تحليل شده‏اند.
كرتزل (1993، 199-125) مفاهيم و تعابير مطرح شده در حوزة جامعه‏شناسي نسلي را به چهار مقوله تقسيم‏بندي كرده است:
1. نسل به معناي اصل و اساس نسب خويشاوند
2. نسل به معناي افراد هم دوره
3. نسل به معني مرحله زندگي
4- نسل ماننده دورة تاريخي
انسان‏شناسان اجتماعي در تعريف نسل از نسب خويشاوندي ياد مي‏كنند و جمعيت‏شناسان بيشتر هم دوره‏اي را مد نظر دارند. مقايسه با اين دو مفهوم مرحلة زندگي و دورة تاريخي مورد نظر جامعه‏شناسان قرار گرفته است.
مفهوم «شكاف » در جامعه‏شناسي به آن دسته از تمايزات و تفاوت‏هاي پايداري اشاره دارد كه در جريان تقابل‏هاي سياسي اجتماعي بروز مي‏كنند: اصلي‏ترين صورت آن: شكاف زندگي مدرن و سنتي است كه در مقالة حاضر در قالب شكاف نسل جوان (نيروي اجتماعي مدرن) با نسل گذشته (نيروي اجتماعي دنياي سنتي) تعبير شده است.
شكاف نسلي به معني وجود تفاوت‏هاي دانشي، گرايشي، و رفتاري مابين دو نسل (از قبيل والدين و فرزندان) با وجود پيوستگي‏هاي كلان متأثر از ساختارهاي اجتماعي، فرهنگي و تاريخي است. فرزندان در مقايسه با والدين با وجود اينكه در يك فضاي فرهنگي زندگي مي‏كنند، اطلاعات، گرايش‏ها و رفتارهاي متفاوت دارند.
شكاف نسلي هنگامي محقق مي‏شود كه واحدهاي نسلي شكل بگيرد. كارل مانهايم نيروي جديدي را كه داراي موقعيت‏هاي جديدي و تجربيات متفاوت باشد زمينه‏ساز شكل‏گيري واحدهاي نسلي مي‏داند. به نظر مي‏آيد تفاوت در موقعيت‏ها (دانش، گرايش و رفتار) معطوف به دو گروه سني (جوان و پير) منجر به شكاف نسلي مي‏شود.
شكاف نسلي با كشمكش نسلي تفاوت دارد، زيرا در مورد شكاف نسلي، واحدهاي نسلي به رغم تجربيات متفاوت، در كليت فرهنگي اجتماعي به تعامل مي‏پردازند. در صورتي كه كشمكش نسلي به موقعيتي اطلاق مي‏شود كه بين دو موقعيت متفاوت نسلي، به جاي تعامل، تعارض بروز مي‏كند (آزادارمكي، 1380).
 
  خشونت خانوادگي ـ خشونت اجتماعي
  شهلا اعزازي-عضو هيأت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي
  خشونت خانوادگي پديده‏اي است كه در سال‏هاي اخير بررسي‏هاي متعددي در مورد آن انجام گرفته است. مجموعه‏اي از بررسي‏ها، نمايشگر اين امر هستند كه در ايجاد اين پديده، عوامل فردي يا مشكلات خاص ناشي از شرايط اجتماعي و خانوادگي نقش چندان مؤثري ندارند و بيش از آن كه عوامل فردي بر ايجاد رفتار خشن تأثير داشته باشند، ساختار اجتماعي در ظهور خشونت مؤثر است. خشونت خانوادگي در رابطه‏اي مشخص با ساختار جامعه قرار دارد. در صورت وجود خشونت‏هاي ساختاري در سازمان‏ها و نهادهاي اجتماعي، امكان ظهور خشونت خانوادگي تشديد مي‏شود و در عين حال وجود خشونت خانوادگي باعث تقويت هنجارهاي اجتماعي خشونت مي‏گردد. اين مقاله كه به استناد يك بررسي كيفي در مورد خشونت خانوادگي در ايران تنظيم شده به آن دسته از ويژگي‏هاي اجتماعي كه خشونت خانوادگي را تشديد مي‏كنند اشاره دارد ساختار اجتماعي به نوعي شكل گرفته كه در آن خشونت به صورت آشكار و به عنوان پديده‏اي طبيعي اعمال مي‏شود و از زنان خواسته مي‏شود كه اين وضعيت را تحمل كنند. تحمل اين شرايط زندگي باعث مي‏شود فرزنداني روانة جامعه شوند كه در تضادهاي اجتماعي و خانوادگي راه حلي به جز استفاده از خشونت نمي‏شناسند و با رفتار خود هنجارهاي اجتماعي خشونت را تقويت مي‏كنند.
 
  مسايل اجتماعي متأثر از تعارض ارزش‏ها در دوران گذار
علي‏محمد حاضري-عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس
  دوران گذار از جامعة سنتي به مدرن از جهات گوناگون مورد توجه جامعه‏شناسان و صاحبنظران علوم اجتماعي بوده است و بسياري از نظريه‏پردازان. به نوعي مبناي نظري اجتماعي خود را به شرايط اجتماعي ويژه دوران گذار ارتباط داده‏اند. ما بدون آن كه بخواهيم به جزئيات اين مباحث وارد شويم از منظري خاص به آن توجه خواهيم كرد.
جامعة فعلي ايران از نظر نظام ارزش‏هاي فرهنگي در سه حوزه با تحولات و چالش‏هاي اساسي مواجه شده است كه عبارت‏اند از مسايل مربوط به گذر از سنت به مدرن، وقوع انقلاب اسلامي و تحول موضع دين و روحانيت از موضع غيرحكومتي به حضور در متن حاكميت و قدرت سياسي، حضور و وقوع همزمان آثار تحولات در اين سه عرصه، مسايل دوران گذار در جامعه ايران را با عمق و پيچيدگي‏هاي بيشتري مواجه كرده است.
در اين مقاله كوشيده‏ايم با عنايت به اين شرايط، به عنوان نمونه، يكي از عرصه‏هاي حيات اجتماعي را مورد توجه قرار دهيم و با ارائة مصاديق و موارد معيني از تعارضاتي كه كنشگران به ويژه در حيطة ايفاي نقش‏هاي خانوادگي با آن مواجه هستند، ريشة پاره‏اي مسايل اجتماعي را كه گاهي مي‏تواند به ناهنجاري‏ها و انحرافات اجتماعي نيز منجر شود شناسايي كنيم. ريشه‏يابي اين موارد مي‏تواند نشان دهد كه ساز و كارهاي هنجاري منبعث از نظام ارزش‏هاي سنتي، هرچند در شرايط گذشتة جامعة ما مي‏توانست به نحو مناسبي پاسخگوي نيازها و راهنماي ايفاگران نقش‏ها باشد، هم اينك با چه دشواري‏هايي مواجه است و اگر نتوانيم نظام هنجارها را متناسب با نيازها و ضرورت‏هاي جديد، اصلاح و بهينه‏سازي نماييم، به بيان مرتن، كنشگران را به يكي از دو نوع كنش مبتني بر «ابداع خودسرانه» يا «مناسك‏گرايي ناكاركردي» سوق خواهيم داد كه در هر حال به انسجام اجتماعي آسيب خواهد رساند.
 
  مسألة بحران هويت جوانان
داريوش حيدري بيگوند-استاديار دانشگاه فردوسي مشهد
  دوران جواني به معناي عام مرحلة گذار از كودكي به ميانسالي است و به دورة نوجواني و جواني به معناي خاص تقسيم مي‏شود. روان‏شناسان مكتب انسان‏گرا (يا مكتب سير زندگي) اين مرحله از زندگي را مرحلة گسترش خلاق، مي‏نامند كه ”وظيفه تكويني“اصلي آن (به مفهومي كه هويگهورست تعريف مي‏كند)جستجوي هويت مستقل و استقلال‏يابي است. دوران جواني به معناي عام را به تعبيري مي‏توان دوراني دانست كه با شروع بلوغ جسماني آغاز مي‏شود و معمولاً با تثبيت پايگاه اجتماعي فرد در خانوادة توليد مثل و شغل اصلي خاتمه مي‏يابد. به تعبير ديگر دوران جواني دوران انتقال فرد از خانوادة منشاء (يا جهت‏يابي) به خانوادة توليد مثل است.
دوراني كه بدين صورت تعريف مي‏شود از نظر تداوم زماني دوراني متغير است و به ويژه در جوامع صنعتي و نيمه صنعتي معاصر، هم به سبب جلو افتادن تحولات بلوغ و هم به سبب بالا رفتن سن متوسط استقلال شغلي ازدواج (كه از جمله ناشي از بالا رفتن هنجار متوسط آموزش است) از هر دو طرف طولاني شده است و بدين سبب از جواني طولاني شده صحبت مي‏شود.
هويت به مفهومي كه در اينجا به كار مي‏رود عبارت از تعريفي است كه شخص از خود وجود مي‏كند و به كمك آن به سئوال‏هايي از قبيل ”چيستم“؟ و ”چه مي‏خواهم“؟ پاسخ مي‏دهد و از طريق آن به ابعاد شخصيت خود يكپارچگي و انسجام نسبي مي‏بخشد و در زمان و مكان و جامعه و از نظر رواني و رفتاري، موضع‏يابي و جهت‏يابي مي‏كند. بنابراين هويت بدين مفهوم پديده‏اي چند لايه است و از ”تصوير خود“ به معناي اخص فراتر مي‏رود و موضع‏يابي و جهت‏يابي بيوگرافيك و حتي تاريخي را نيز در برمي‏گيرد. هويت داراي عوامل و مراحل چند لايه و پوياي فطري و اكتسابي و عوامل تحقق بخش است.
بحران به مفهومي كه در اينجا به كار مي‏رود عبارت از وضعيتي نسبتاً پرتنش و متزلزل است كه معمولاً معطوف به نوعي نقطة عطف و دگرگوني مي‏باشد و بحران هويت تزلزل در هويت به مفهوم تعريف شده در فوق است. در دوران جواني طولاني شده عصر حاضر پايگاه اجتماعي فرد مبهم و وضعيت او از نظر زيستي، رواني و اجتماعي كم و بيش بالقوه بحران‏زا و پر تلاطم است در جوامع در حال حاضر توسعه كه آنها را جوامع در حال گذار نيز مي‏نامند عوامل بحران‏زاي ديگري نيز بر دوران گذار جواني طولاني شده تأثير مي‏گذارند كه در اين مقاله يا سخنراني سعي مي‏شود در حد امكان به طور سيستماتيك و پيوسته به آنها پرداخته شود.
 
  بررسي ماهيت، ابعاد و چگونگي شكل‏گيري مسئلة جوانان
افسانه كمالي-عضو هيأت علمي دانشگاه الزهرا
  جمعيت كشور ايران در آستانة انقلاب اسلامي حدود 33 ميليون نفر و در سال 1375 حدود 60 ميليون نفر بوده است. به اين ترتيب در فاصلة حدود 20 سال، تقريباً 27 ميليون نفر بر جمعيت ايران افزوده شده است. اين افزايش بي‏نظير در تاريخ جمعيتي ايران كه حاصل بالا رفتن ميزان رشد جمعيت در سال‏هاي پس از انقلاب اسلامي است، در تمامي گروه‏هاي سنتي جمعيت كشور تأثير يكساني نداشته است. به طوري كه به رغم كاهش ميزان رشد سالانه در سال‏هاي اخير، همچنان شاهد رشد بالاي جمعيت در گروه‏هاي سني پايين هستيم. حاصل اين تغييرات سريع، جوان شدن ساخت جمعيتي كشور است كه هرچند به ظاهر پديدة شناخته شده و آشنايي به نظر مي‏رسد، ولي هنوز ابعاد مختلف آن به درستي شناسايي نشده است. مطابق اطلاعات حاصل از سرشماري‏هاي عمومي كشور، تعداد جوانان از حدود 000/300/6 نفر در آستانة انقلاب به 000/400/9 نفر در سال 65 و به حدود 000/350/12 نفر در سال 1375 بالغ گرديده است. همچنين، در حالي كه ميزان رشد جمعيت كل كشور به 9/1% در سال 1375 كاهش يافته، ميزان رشد جمعيت جوان در حدود 8/2% بوده است. متفاوت بودن ميزان رشد جمعيت در گروه‏هاي سني جوان سبب شده است كه اهميت نسبي اين گروه نيز از 96/18% در آستانة انقلاب به 54/20% در سال 1375 ارتقاء يابد. جداي از مسايلي نظير كار و اشتغال، ازدواج، تحصيلات و ... براي جوانان كه با افزايش تعداد و اهميت نسبي آنان در ساختار سني جمعيت، اهميت و شدت بيشتري يافته‏اند و دغدغه‏هايي اجرايي در سطوح كلان و خرد كشور پديد آورده‏اند، ترديدهاي ديگر و مباحث جديدتري در باب هويت، ارزش‏ها و آرمان‏هاي آنان در سطوح مختلف مطرح شده است. در اين گفتارها، مسايل و نيازهاي جوانان به طور حاشيه‏اي و آرمان‏ها و وجهه نظرها و فاصلة ارزشي آنان در مقايسه با نسل قبل، كه انقلاب را به پيروزي رساندند و افسانه‏هاي حماسه و ايثار را در جنگ خلق نمودند، به طوري محوري مورد بحث قرار مي‏گيرد.
 
  طرحي از مسايل اجتماعي با تأكيد بر مسئلة طلاق و روند تغييرات آن در ايران
محمد ميرزايي-عضو هيأت علمي دانشگاه تهران
  در اين گفتار ابتدا كوشش شده است تعريفي از مسايل اجتماعي به دست داده شود، سپس عوامل زمينه‏ساز مسايل اجتماعي مورد بحث قرار گرفته و اقدام به طبقه‏بندي آنها شده است. مسئلة اجتماعي كه در اين گفتار به طور خاص به آن پرداخته شده مسئلة طلاق و از هم گسيختگي خانوادگي است. پس از تعيين جايگاه طلاق در حوزة مسايل اجتماعي، پاره‏اي نظريات مرتبط با طلاق مطرح و به برخورد اديان و مذاهب با مسئلة طلاق نيز اشاره شده است. علل و عوامل مؤثر بر طلاق از جنبه‏هاي ديگري است كه بحث و بررسي شده و اثرات و عوارض طلاق نيز مد نظر قرار گرفته است. بالاخره با استفاده از شاخص نسبت سالانة طلاق به ازدواج (تعداد طلاق به ازاء هر يكصد ازدواج در سال) روند تغييرات شاخص طلاق در ايران (به تفكيك مناطق شهري و روستايي) در چند دهة اخير به دست داده شده و با ارقام مشابه در پاره‏اي از كشورهاي ديگر مقايسه شده است.
ارقام به دست آمده براي شاخص طلاق بيانگر آن است كه اين شاخص در سال‏هاي بلافاصله قبل از انقلاب اسلامي بالاتر از سال‏هاي بالافاصله بعد از انقلاب اسلامي بوده است. اين در حالي است كه شاخص طلاق از اواسط دهة 1360 اندكي رو به افزايش و در دهة 1370 رو به كاهش بوده است، هر چند در دو دهة اخير فاصلة شاخص در اين دو منطقه كمتر شده است.
واژگان كليدي: مسايل اجتماعي، مسئلة اجتماعي، وضعيت زناشويي، ازدواج، طلاق، شاخص نسبت طلاق به ازدواج.
 
  خرده فرهنگ‏هاي ويژة جوانان در ايران: قرائت‏ها و پيامدها
محمود شهابي-عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي
  در اين مقاله ابتدا سابقة پيدايش مسألة جوانان در ايران را مرور كرده و به تحولات پس از انقلاب در عرصة سياستگذاري در امور جوانان و واقعيت زندگي اجتماعي جوانان ايراني اشاره خواهيم كرد. آن گاه به بيان ويژگي سبك‏هاي زندگي در ميان سه مقولة كلي از جوانان ايراني (جوانان متعارف، فعال سياسي و جهان وطن) مي‏پردازيم. سپس قرائت‏هاي مختلف از پيدايش خرده فرهنگ‏هاي ويژة جوانان را مورد بررسي قرار مي‏دهيم. آن گاه تبعات و پيامدهاي حضور خرده فرهنگ‏هاي جوان براي جامعه و فرهنگ ايراني را برشمرده از رابطة ديالكتيك خرده فرهنگ‏ها با فرهنگ غالب سخن خواهيم گفت.

با سلام

فرامرز رفيع پور را بيشتر اهالى جامعه شناسى ايران مى شناسند و كسانى كه با مباحث جامعه شناسى سر وسرى دارند. فرامرز رفيع پور، استاد جامعه شناسى دانشگاه شهيد بهشتى از برجسته ترين جامعه شناسان ساليان اخير است. طرفداران مبحث توسعه و مخالفان آن بعيد است كه نظرى به آرا و عقايد وى در دو كتاب «توسعه و تضاد» و «آناتومى جامعه» نينداخته باشند. رفيع پور، در كتاب توسعه و تضاد خود كه حاصل ۱۲ سال تحقيق و زحمت مداوم وى است در جايگاه نقاد سياست هاى توسعه، آن را موجب به هم زدن تعادل اجتماعى، افزايش نابرابرى، تغيير ارزشها و پيدايش انواع مسائل و معضلات اجتماعى مى داند. به عقيده وى اين نابرابرى باعث تغيير سريع ارزشهاى معنوى به سوى ارزشهاى مادى و بسط سودجويى و فردگرايى شده و نهايتاً رضايت اجتماعى و وحدت ملى را مورد تهديد جدى قرار داده است. او در اين كتابها درباره مكانيزم تغيير هنجارها، از دو مقطع كه در آنها هنجارها و ارزش هاى اجتماعى دگرگون شدند، سخن رانده است: يكى مقطع انقلاب و دوران جنگ و ديگرى بعد از پايان جنگ و دوران توسعه. درباره مكانيزم اين تحول و تغيير هنجارها و ارزشهاى اجتماعى رفيع پور به يك طيف پنجگانه اشاره كرده كه در اين فرآيند ايفاى نقش مى كنند: نوآورها، زودپذيرها، اكثريت زودپذير، اكثريت ديرپذير و در نهايت ديرپذيرها. او سپس به نوآورها و اكثريت زود پذير و زودپذيرها اشاره كرده و يادآور مى شود: «افراد رده هاى بالاى اجتماع چيزهايى را كه برايشان امتياز و مزيت است، تبليغ مى كنند و به آنها بها مى دهند و زودپذيرها، براى آن كه از اين قافله عقب نمانند، آن را مى پذيرند» و اين جريان ادامه مى يابد تا آن نمودارقوسى هر جا به ماكزيمم رسيد، هنجارها وارزشهاى اجتماعى متناسب با آن پيدا مى شود. (۱)
با چاپ اين دو كتاب نام رفيع پور بيش از گذشته بر سر زبانها افتاد و در ميان دانشجويان جامعه شناسى و به طور كلى جامعه دانشجويى به يكباره نام رفيع پور بيش از گذشته مطرح شد. او بعدها در مصاحبه اى كه با نشريه «پرسمان» انجام داد در برابر اين سؤال كه: «مشخصات هر كدام از اين طيف ها و نيز جايگاه دانشجويان در تقسيم بندى شما كجاست و مبناى شما براى تمييز اين پنج طيف چيست؟» گفت: «به طور كلى رفتار دانشجويان يا هر گروه ديگر در برابر يك پديده هميشه يكسان نيست. در دانشجويان يا افراد به اصطلاح روشنفكر و يا هر گروه ديگرى مثل كشاورزان، زن ها، بازاريان و ... اين طور نيست كه بنده در گروهى نوآور باشم و در گروه ديگر هم نوآور باشم و همين طور بروم جلو. اگر در بعضى چيزها من واپس زده بودم و اصلاً همكارى نكردم، مثل مقوله توسعه، نمى توانم بگويم در پديده هاى ديگر علمى نوآور نيستم. آنچه دانشجويان را به خود جذب مى كند، اين است كه يك پديده اجتماعى تا چه اندازه نياز بشود؛ يعنى يك پديده اجتماعى براى هر گروهى كه به نياز تبديل شد، آن گروه را جذب مى كند.
عده اى كه در بيمارستانها هستند و الان به شفا نياز دارند، اگر يك روحانى به بيمارستان برود و براى اينها صحبت كند و دلدارى بدهد يا به فقرايى كه محتاج  نان شب هستند، رسيدگى كند و شب جمعه هدايايى براى اينها ببرد، در آن لحظه اين گروهها جذب آنها مى شوند؛ چون احساس نياز مى كنند، مانند كارى كه پيامبر (ص) درباره يك يهودى انجام داد.
نكته بعد اين است كه نياز در حد بسيار بالايى قابل دستكارى است تا بفهميم چه چيزى نياز است يا نياز نيست. جوانان هم نيازهايى كه ابراز مى كنند، قابل اعتماد نمى نمايد؛ چون پايدار و مطمئن نيست. در يك شرايط سالم، ارزشها تابع نياز است؛ يعنى نيازها ارزش توليد مى كنند. مثلاً براى كشاورزان در سال خشكى كه آب كم است، آب به نياز تبديل مى شود. آنگاه روشهاى مختلفى ابداع مى شود تا اين نياز برطرف گردد؛ يعنى آب با ارزش مى شود؛ اما در يك جامعه ناسالم ارزشها به نياز تبديل مى شوند. اشتباه بزرگ مدعيان حمايت از جوانان آن است كه مى گويند: جوانان ما اين نياز يا آن نياز را احساس مى كنند، اما تمام اين نيازها جاى سؤال دارند. زيرا نظام ارزش گذارى جامعه دست ارزش گذاران بيرونى است. آنها ارزشها و نيازهاى جامعه را تعيين و براى آينده برنامه ريزى مى كنند. اشتباه بزرگ مسؤولان اين است كه نيازها را از ارزشها اشتقاق كرده اند.
اين چيزى است كه در جامعه ما روى داده است.
جوانان ما پيرو ارزشهاى حاكم هستند؛ هر كس به عنوان نوآور، اين ارزشها را به دست گيرد، براى آنان تفاوتى نمى كند. اساساً خصلت جامعه ما اين است كه گروه زودپذير آن بسيار قوى است. يكى از خصلت هاى جامعه ما اين است كه در منحنى توزيع فراوانى، عده اى نوآور و اكثريت زودپذيرند. هر چيزى امروز به طرف هنجار برود، مردم جامعه ما براى رسيدن به آن فوراً با هم مسابقه مى گذارند. در اين مقوله تفاوت جوان و غيرجوان زياد نيست. مسأله فوتبال را نگاه كنيد، فراگير است. بنابراين، اين جا ديگر بين جوان و غيرجوان تفاوت وجود ندارد. البته جامعه ما خصلت ديگرى نيز دارد و آن اين كه در رأس منحنى جوان قرار گرفته است.
اين كه مى فرماييد: آيا جوانان زودپذيرند يا خير، الان عنوان صحبت ما اينها است كه، نياز در يك جامعه واقعى ارزش توليد مى كند و براى اين ارزش، هنجار درست مى شود؛ يعنى قاعده به وجود مى آيد؛ قاعده اى كه اكثريت دنبال آن مى روند. در يك جامعه ناسالم رابطه معكوس است. خصلت جوانان ما اين است كه احساساتى اند. البته اين خصلت مردم ما است. من هم كه ۶۰ سال دارم، در مقايسه با همتاى مقابلم در خارج از ايران، ميزان احساساتم بيشتر است.»(۲)
247989.jpg
رفيع پور در ميان اساتيد فعلى جامعه شناسى از جايگاه ويژه اى برخوردار است و از او با عنوان پروفسور ياد مى شود. عنوانى كه او با تحقيقات و پژوهش هاى بسيار تأثيرگذارش ثابت كرده لياقت آن را دارد و كمتر كسى در اين حوزه از علوم اجتماعى در ايران به اين عنوان دست يافته است. او متولد سال ۱۳۲۰ و اهل تهران است و سرنوشت تحصيلى جالبى داشته است. چنان كه پس از گذراندن ديپلم طبيعى در سال ۱۳۳۹ به آلمان مى رود و از دانشگاه «هوهن هايم» اشتوتگارت مدرك كارشناسى كشاورزى دريافت مى كند و ۲ سال بعد و در سال ۱۳۴۷ كارشناسى ارشد پيوسته اش را در رشته «اقتصاد اجتماعى روستا» از همان دانشگاه اخذ مى كند و ۴ سال بعد دكتراى علوم اجتماعى اش را از همين دانشگاه دريافت مى كند. سپس به «ويتثنهاوزن» مى رود و مدرك فوق دكترايش را در «روش تدريس» از دانشگاه «كاسل» اين ايالت دريافت مى كند و در سال ۱۳۶۶ درجه venia legendi, habilitation يا پروفسورى اش را در جامعه شناسى توسعه روستايى از دانشگاه «هوهن هايم» دريافت مى كند و تا سال ۱۳۸۳ در اين دانشگاه تدريس مى كرده و هم زمان در دانشگاه شهيد بهشتى نيز با سمت استادى مشغول تدريس مى شود. رفيع پور علاوه بر اين عضو پيوسته فرهنگستان علوم نيز هست. او در سال ۱۳۷۵ نيز به عنوان استاد برتر كشور انتخاب شد. وى هم اكنون رئيس دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه شهيد بهشتى است و از افتخارات دانشجويان اين دانشكده حضور استاد توانمند و عالمى چون او بر مسند رياست اين دانشكده است و دانشجويان علوم اجتماعى دانشگاه شهيد بهشتى از اين بابت به خود مى بالند.
چنانكه پيش از اين آمد يكى از مطرح ترين كتابهايى كه رفيع پور نوشته است كتاب «توسعه و تضاد» اوست كه بسيار مورد توجه دست اندركاران عرصه علوم اجتماعى در ايران قرار گرفت. او در اين كتاب چنانكه از نام آن پيداست، به تحليل يكى از مشكلات پيچيده امروز ايران يعنى شناخت موانع رشد علمى در كشور و نيز ارائه طريق هايى براى برون رفت از آن مى پردازد. رفيع پور مى  نويسد: حل مسائلى اين چنين پيچيده نه تنها از دست افراد مبتدى در علم وسياست ساخته نيست بلكه حتى كار يك شخص بسيار متفكر و با تجربه نيز نيست. بلكه به اعتقاد او اين امر به تعداد زيادى از متفكرين افراد كه بتوانند با يكديگر به طور گروهى و هماهنگ - به دور از تضادها و حسادتها - همكارى كرده و مخلصانه مسائل را بررسى و راه حل هاى مناسب و عملى ارائه دهند، نياز دارد. او در كتاب توسعه و تضاد در فصل آخر نيز چنين تصريح كرده است كه: «بايد ابتدا به فكر فراهم آوردن شرايط (يك سيستم تفكر و تفكر ساز) و ساختن افراد متفكر خداجوى يعنى به فكر سازماندهى علم اين كشور باشيم تا افراد متفكر وطن دوست و متقى بتوانند چاره جوى مسائل باشند.» زيرا پيشرفت يك كشور در همه زمينه ها (اقتصادى، نظامى، بهداشت، كشاورزى، اجتماعى و ...) به پيشرفت علمى آن بستگى دارد و تا زمينه پيشرفت علمى يا زيرساخت هاى علمى وساختن افراد متفكر را فراهم نكنيم، نمى توانيم اميدى به پيشرفت در زمينه هاى ديگر داشته باشيم.
او سپس با اشاره به برگزارى سمينارها و نشست هاى مختلف در همين زمينه - موانع رشد علمى - به مشكلات اين گونه سمينارها در ايران اشاره مى كند و آنها را برمى شمارد و در برخى از بررسى هاى انجام شده بيشتر جنبه آمارى دارند كه نويسندگان بيشتر با زمينه قبلى فنى و كمى به مسأله نگريسته اند. در برخى از اين نوشته ها - ضمن فوايد زياد - به عوامل ظريف فرهنگى - اجتماعى ايران كه مانند هرمن (hormone) عمل مى كنند، كمتر توجه شده است. همچنين تعدادى ترجمه هايى از نوشته هاى دانشمندان در كشورهاى ديگرند كه دانستن آنها مفيد اما كاربرد آن درايران به تعمق بيشتر نياز دارد.
و نيز برخى ديگر ضمن نشان دادن قالب هاى اصلى و موانع ريشه اى، ممكن است براى عده اى از دست اندركاران تا اندازه اى كلى بنمايد و دشوار قابل اجرا در عمل.
در اين اثر سعى رفيع پور بر اين نكات استوار شده تا مسأله را از ابعاد مختلف مورد بررسى قرار دهد، از نظرات دانشمندان ارجمند استفاده و آنها را در يك مدل وسيع تر جاسازى كند و از اين طريق هر چه كه در برخى يا بسيارى از نكات با ديگران هم نظر است اما مهمتر آن است كه وى حتى الامكان كوشيده است اكثر متغيرها و عوامل مؤثر در يك مدل جامع تر در روابط على با يكديگر ساخت يابند و سپس اين مدل در مراحل بعد توسط ديگران تكميل و يا اصلاح شود.
رفيع پور قبل از ورود به بحث يك تذكر روشى را چنين توضيح داده: براى بررسى هر موضوع دانشمندان به اقتضاى ماهيت مسأله به نسبتهاى متفاوت با روش تحليلى analytical يا تجربى آمارى Statistical/empairical به آن مى پردازند.
ماهيت اين مسأله خاص ايجاب مى كند كه بيشتر با روش تحليلى مورد بررسى قرار گيرد، تا ابتدا تمام ابعاد مسأله مشخص شود. بديهى است استدلالهاى تجربى و آمارى نيز - در صورتى كه موجود باشند - همواره ضرورى هستند. اما پرداختن به اين مسأله صرفاً با روشهاى معمول ارائه چند داده آمارى و يا جدول بندى چند اظهارنظر يا متغير و تزئين آنها با آماره ها statistics كمك زيادى به شناختن ابعاد عميق اين مسأله نمى كند.
نكته ديگرى كه در اين زمينه از دو وجه مطرح است، منابع خارجى است. منابع خارجى چه از ابعاد تحليلى و چه آمارى نيز از يك طرف به وضعيت خاص كشورهايى پرداخته اند كه مسائل آنها عموماً در بيشتر ابعاد با مسائل ما تفاوت بنيادى دارند. از طرف ديگر نپرداختن به اين منابع خارجى - براساس معيارهاى بين المللى ارائه يك مقاله علمى - از ارزش تحليل مى كاهد. با وصف اين وظيفه علمى واقعى ايجاب مى كند حق مطلب و مسأله فداى هنجارى normative نشود. در صورتى كه قواعد هنجارى كاركرد معكوس داشته باشند. همانطور كه پيشتر ذكر شد «آناتومى جامعه» مقدمه اى بر جامعه شناسى كاربردى اثر ديگرى از فرامرز رفيع پور است كه در سال ۱۳۸۲ به چاپ سوم رسيد و در قطع وزيرى و در ۵۸۲ صفحه روانه بازار شد. در اين كتاب كوشش رفيع پور برآن بوده است كه مفاهيم و قانونمندى هاى جامعه شناسى را به طور قابل استفاده براى همه افراد و رشته ها ارائه دهد. با اين تفاوت كه در اين نوع نابرابرى جديد، اكثر گروهها با كاهش درآمد روبرو هستند و قشر متوسط در حال تقليل است. اين قالب نابرابرى جديد، تغيير سريع ارزشهاى معنوى به سوى ارزشهاى مادى، سودجويى و فردگرايى را در جامعه گسترش داد و ملاحظات اجتماعى، اعتماد اجتماعى، انسجام اجتماعى و نظم اجتماعى ... و نهايتاً رضايت اجتماعى و وحدت ملى را مورد تهديد جدى قرار داده است...
«كندوكاوها و پنداشته ها»، مقدمه اى بر روشهاى شناخت جامعه و تحقيقات اجتماعى كتاب ديگرى است رفيع پور نوشته است و از ويژگى هاى بارز اين كتاب تجديد چاپ هاى پى در پى آن است. به طورى كه تاكنون بيش از ۱۴ بار تجديد چاپ شده است. اين كتاب نيز در قطع وزيرى و در ۴۴۸ صفحه به چاپ رسيده است كه از پرطرفدارترين كتابهاى رفيع پور در ميان دانشجويان و نخبگان جامعه شناسى محسوب مى شود. آنچه كه رفيع پور در اين كتاب مطرح مى سازد همان «روشهاى قابل اطمينان» دستيابى به شناخت به عنوان عنصر اساسى «دانش» مى باشد كه مى بايست در مورد جامعه شناسى پياده شود.
«جامعه روستايى و نيازهاى آن» عنوان پژوهشى است كه فرامرز رفيع پور در ۳۲ روستاى استان يزد انجام داده است و آن را به صورت كتاب روانه بازار نشر كرده است. مطالعه حاضر كه مى تواند به عنوان سرمشقى براى مطالعات روستايى بعدى تلقى شود، براى يافتن نيازهاى عينى و ذهنى روستاييان استان يزد، يافتن ترتيب ارجحيت اين نيازها، طبقه بندى روستاها به ترتيب عقب افتادگى و نياز آنها طراحى گرديده است و نه تنها كتاب برگزيده سال ۱۳۶۵ شناخته شده، بلكه روشهاى ساخته و پرداخته اين پژوهش مورد استقبال محافل علمى آلمان نيز قرار گرفته است. كتاب مذكور از مهمترين كتابهاى پژوهشى است كه در دوره معاصر در عرصه جامعه شناسى روستايى نوشته شده است و از محبوب ترين كتابهاى رفيع پور در ساليان اخير محسوب مى شود.
«جامعه، احساس، موسيقى» عنوان ديگرى از كتابهاى رفيع پور است.

با سلام

این هم ادامه مبحث مبحث کارشناسی ارشد:

روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي-دكتر ساروخاني print email
مولف: Administrator   
شناخت و شيوه‌هاي آن
1ـ شيوه‌هاي مبتني بر حجيت
در اين صورت،‌ دانش از طريق استناد يا مراجعه به آناني كه از نظر علمي و اجتماعي توليد كنندگان صاحب صلاحيت علم به شمار مي‌آيند،‌ به دست مي‌آيد.
اين نوع شناخت،‌ بر شخصيتي ويژه اتكاء دارد كه شخصيت قدرت‌نگر خوانده مي‌شود.
2ـ‌ شيوه‌هاي مبتني بر رمز و راز
احراز شناخت از اين طريق،‌ با اتكا بر نيروهاي برين صورت مي‌پذيرد.
به عنوان مثال،‌ پذيرفته مي‌شود سحر و جادو نه تنها ساحر را داراي قدرتهايي برين مي‌سازد، بلكه راههاي اسرارآميزي نيز در راه كسب دانش فرا راه انسانها قرار مي‌دهد.
3ـ شيوه‌هاي خردگرايانه
بر اين اساس،‌ آنچه اهميت مي‌يابد منطق و استدلال است.
شيوه‌هاي علميScientific modes
«اين شيوه‌ها، بر مشاهده،‌ تجربه، آزمايش و ديگر شيوه‌هاي عيني متكي است
آنانكه اين شيوه را به كار مي‌گيرند،‌ دانش را عبارت از مطالعه منتظم و عيني پديده‌هاي تجربي مي‌دانند»
«شناخت محصول تجربه فرد انساني با توجه به دنياي فيزيكي،‌ زيستي و اجتماعي پيرامون اوست» Sjoberg (G)Nett ( R). "Methodology for social Research" P: 26
تسلط بر خويشتن،‌ مهارسازي ارزشها،‌ ذهنيت و انتظارات خويش از جمله شرط‌هاي دستيابي به دروازه‌هاي شناخت علمي است.


علم ، هدف و كاركردهايش:

1- توصيف پديده‌ها

2- مدرج ساختن ابزار شناخت و رابطه علي

3- تعيين رابطه هم تغييري پديده‌ها

4- تعيين رابطه كاذب

5- تكرار پذيري نتايج


روش‌شناسي
ويژگيهاي روشهاي علمي
1ـ انتظام Systematization
2ـ‌عقلاني بودن Rationality
3ـ‌روح علمي Scientific spirit
4ـ‌ واقعيت‌گرايي Realism
5ـ شك دستوري Methodical doubt

مكتب‌ها
در مجموع سه نوع بينش را مي‌توان برشمرد:‌
1)     بينش آناني كه همه دانشها را يكي مي‌دانند.
2)     بينش آناني كه بر افتراق مطلق دانشهاي طبيعي و انساني از روزنه روش تاكيد مي‌ورزند.
3)     بينش آناني كه ديدي ديالكتيك و تلفيقي دارند.

1)     2)     3)     گروه‌ اول
شامل كساني است كه بر روشهاي متكي بر حس،‌ تجربه و ادراك تاكيد دارند. عينيت و سنجش‌پذيري را شرط دانش مي‌دانند.
1)    رفتارگرايان
انديشه و بينش كساني را شامل مي‌شود كه به وقايع عيني تاكيد كردند و درصدد شناخت پديده‌هاي انساني همانند پديده‌هاي جهان طبيعت برآمدند. ابعاد ذهني و ارزشي پديده‌هاي انساني همانند پديده‌هاي جهان طبيعت برآمدند. ابعاد ذهني و ارزشي پديده‌هاي حيات انساني را ناچيز شمردند يا از نظر روش شناختي مورد غفلت قرار دارند.
واتسن در اثر معروف خود رفتارگرايي چنين مي‌نويسد:‌ «بگذاريد خود را محدود به اموري سازيم كه قابل مشاهده‌اند.
2ـ‌طبيعت‌گرايان Naturalists
الف) در هنر و ادب
اين گروه‌ پديده‌هاي اجتماعي و حتي انسانها را همانند پديده‌هاي طبيعي مي‌ديدند.
آثار صادق چوبك در ايران و اميل زولا در فرانسه ملهم از اين سبك هنري است.
ب) در انديشه‌هاي ديني
طبيعت‌گرايان را عقيده بر اين است كه هر پديده مادي را عاملي مادي است. آنان به نفي ابعاد فرامادي حيات پرداختند.
ج) در روش‌شناسي
انديشه اصحاب اين مكتب بر اين است كه: « علوم طبيعي الگوي هر نوع علميت است.
بنابراين،‌ علوم انساني نيز قواعد و معيارهاي خود را از بيرون اخذ مي‌كنند.
3ـ‌مكانيك‌گرايان Mechanicists
اين گروه سعي در تبيين واقعيت از طريق قوانين مكانيكي دارند.
1)     سعي در كميت‌گرايي و نفي كيفيت در پديده‌هاي انساني و اجتماعي.
2)     كوشش در تبيين واقعيت انساني با قوانين مكانيكي.
3)     ساده‌گرايي و اجتناب از بررسيهاي عمقي و تحليلي.
4)     همه واقعيت انساني را تركيبي از نيرو و حركت پنداشتن.
5)     علوم انساني و علوم طبيعي را همانند و يا نزديك به هم تلقي كردن.
1)    اثبات‌گرايان  positivists
اثبات‌گرايي عبارت است از رهيافتي فلسفي. يك نظريه يا نظام مبتني بر اين ديدگاه، بر آن تاكيد دارد كه هم در دانش‌هاي طبيعي و هم در دانشهاي انساني،‌ تجربيات و پردازش منطقي و رياضي آنها تنها سرچشمه اطلاعات درست به حساب مي‌آيند.
به نظر كنت امر مثبت داراي 5 صفت است:‌
واقعي‌ بودن، قطعي بودن،‌ سودمند بودن، دقيق بودن، و آلي بودن.
مكتب اثباتي جديد Neo- positivism
جزيي از اين مكتب را مكتب اثباتي منطق‌گرا مي‌خوانند كه توسط مجمع وين، متشكل از دانشمنداني چون برگمن، فرانك و فايگل بسط يافت.
بر اساس انديشه‌هاي منبعث از اين مكتب، لاندبرگ و ُدد درصدد برآمدند تا هر نوع رفتار و عمل انسانها را با كاربرد شيوه‌ها و ابزار رياضي شناسايي نمايند.
6ـ تجربه‌گرايي Empiricism
ـ‌ ادراك انساني سرچشمه و معيار نهايي تمامي دانش است.
1)     2)     3)     1)     2)     3)     4)     5)    

7ـ انداموش انگاران Organicists
اين مكتب از مهمترين و با سابقه‌ترين جريانهاي فكري در علوم انساني است و با نام‌هاي گوناگون نظير قياس انداموارگي Organismic analogyيا ساده‌تر قياس اندامي Organic analogy و يا مكتب اورگانيك Organic School عنوان شده است كه در آغاز از طرف اسپيناس Espinas مطرح گرديد.
در انديشه‌هاي جديد، اين مكتب مخصوصاً‌ از انديشه‌هاي باركر متأثر است.

نقد و بررسي


جهات مثبت:

1- پيشگيري از جنگ فكري

2- ارج نهادن به دانش انسان از طريق تحقيق علمي

3- عينيت بخشي به تحقيقات

4- تبيين پديده‌ها به صورت علمي


جهات منفي:

1- نفي نظريه يا تحقيق آن

2- اتكا بر منوط بر ادراك

3- كمي سازي واقعيات



گروه دوم
اصحاب تأويل Hermeneutics
ديدگاه يا مكتب آن را شناخت از طريق تأويل يا روش تأويلي مي‌خوانند.
خطوط اصلي اين انديشه علاوه بر توجه به ابعاد كيفي و ذهني پديده‌هاي انساني و درون فهمي Verstehen در نظر گرفتن بعد زمان در كار شناخت است.

2ـ تاريخ‌گرايان Historicists
آنان نيز شناخت را تابع شرايط شناختي خاصي مي‌دانستند و از روزنه‌اي خاص به پديده‌هاي حيات انساني مي‌نگريستند.
تاريخ دو معناي متمايز دارد:‌
1ـ كوششي است در جهت به حساب آوردن تمامي تجربيات انسانها و همه مقولات حيات اجتماعي در قلمرو تاريخ بر پايه دو استدلال:
الف) به منظور شناخت امور جاري،‌ بايد گذشته آنان را شناخت و هر دانشي رنگ تاريخي دارد.
ب) اين گذشته را بهتر از همه از طريق تاريخ علمي كه توسط ويكو ولتر،‌ ورنك تشريح شده است، مي‌توان مورد مطالعه و بررسي قرار داد.
2ـ‌ كوششي را مي‌رساند كه بر اساس آن تاريخ،‌ در برگيرنده تمامي دانشهاي انسان است و هدف تمامي آنان پيش‌بيني آينده با شناخت قوانين تاريخي جهاني است.
3ـ پديدار شناسانphenomenologist
اين مكتب ابتدا توسط هوسرل،‌ در برابر مكتب اثباتيpositivism عنوان گرديد. در مكتب اخير،‌ عينيت و ماديت وقايع اجتماعي و انساني مورد تأكيد قرار مي‌گيرد. در حالي كه به نظر هوسرل شناخت درست پديده‌هاي انساني ممكن نيست،‌مگر زماني كه به كنه آنان پي ببريم. بيان معروف مونرو در اين مورد اين است كه پديده‌هاي اجتماعي شيء نيستند،‌ پس همچون شيء نيز قابل مطالعه نمي‌باشند.
صاحبنظر ديگر اين مكتب ماكس شلر است،‌ به عقيده‌ او، تا ارزشهاي جامعه شناخته نشوند،‌ پديده‌هاي اجتماعي قابل درك نخواهد بود.
بدينسان،‌پديدار شناسي نه تنها بر پيچيدگي عمق تعدد ابعاد، ذهنيت و بالاخره كيفيت پديده‌هاي اجتماعي تاكيد دارد،‌بلكه فهم جوامع يا گروههاي مورد مطالعه را نيز ضروري مي‌داند.
اصحاب مكتب تفهمي Comprehenive school
مكتب تفهمي، در برابر مكاتبي ديگر چون اثبات‌‌گرائي نحله‌ايست مخالف با استفاده از روشهاي علوم طبيعي در حوزه تاريخ و ساير علوم اجتماعي، و معتقد به لزوم مشاركت محقق در درك معناي ذهني كنش اجتماعي.
ـ در آغاز ديلتاي بدان انديشيد. او علوم را به دو گونه تقسيم مي‌نمود:‌ علوم رواني و علوم طبيعي.
نقد و بررسي
1ـ جهات مثبت                           
اول ـ‌پذيرش بعد زمان در پديده‌هاي اجتماعي از چند ديدگاه:‌
الف ـ‌ گذشته تاريخي
ب ـ آينده 
پ ـ‌حال و تبلور آن
دوم:‌ تاميت
توجه به تاميت در راستاي بحث از بعد زماني است.
سوم:‌ جدايي دو علم.
«ديلتاي» از علوم طبيعي Naturewissenschaften در برابر علم روحGeisteswissenschaften يا علم رواني ياد مي‌كند و آن دو را از نظز روش از يكديگر متمايز مي‌داند. منظورش از علوم رواني همان علوم انساني ـ‌ اجتماعي است.

جهات منفي
اول ـ‌ از سوئي با اين روش امكان شناخت در جمعيت‌هاي وسيع فراهم نمي‌آيد.
دوم ـ‌ از سوي ديگر و با توجه به آنچه گفته شد، قدرت تعميم در شناخت تأويلي به شدت سقوط مي‌كند چگونه مي‌توان با مطالعه يك واقعيت در همه ابعادش نتايج را به تمامي جامعه تعميم داد.
سوم ـ در تحقيقات تأويلي با توجه به تأكيد مفرط بر ابعاد ذهني و روانشناختي امكان سقوط در شهودگرايي وجود دارد.
چهارم ـ در تحقيقات تأويلي تا كيد بر ابعاد كيفي و ذهني گاه موجبات شخصي شدن داده‌ها و عدم روائي تحقيق را فراهم مي‌آورد.
گروه‌ سوم‌:‌ بينش‌هاي كل‌نگر Holism
اين بينش در فلسفه مخصوصاً‌ با توجه به انديشه‌هاي هگل، شناخت و فهم پديده‌ها را مستلزم آن مي‌داند كه كليت آن،‌ مورد شناسايي قرار گيرد.
اصحاب اين بينش بسيارند:‌ از ديدگاهي پيروان مكتب اصالت ساخت و يا ساخت ـ كاركردگرايان Functional Structuralists در زمره انديشمندان اين حوزه به شمار مي‌آيند.
عناصر اساسي تحقيق
مفاهيم
الف ـ‌ تجريدAbstraction  
انسانها با ملاحظه اشياء گوناگون مي‌توانند آنها را صورتي انتزاعي بخشند،‌ در حالي كه حيوانها همواره چنين توانائي را ندارند. مانند تصور ميز.
ب) تعميم Generalization
انسانها مي‌توانند ويژگيهاي يك پديده‌ را باز يابند و سپس آن را به اشياء يا پديد‌ه‌هائي كه از نظر شكل ظاهر مانند آنان نيستند،‌ تعميم دهند. بدين قرار مي‌گويند چوب و سپس مي‌گويند درب،‌ پنجره،‌ تخته‌سياه و... از چوب تشكيل شده يا داراي ويژگيهاي آن مي‌باشند.
پس هنگامي كه مفهوم بي‌سازمان مي‌آيد، از هر واقعيت خاص انتزاع دارد (تجريد)، و به هر واقعيتي اطلاق مي‌شودكه داراي صفاتي مشخص باشد (تعميم).
فرايند مفهوم‌سازي با ارائه تعاريف صورت مي‌پذيرد.
انواع تعاريف
1ـ تعاريف مفهومي بدان «تعريف اسمي Nominal definition نيز اطلاق مي‌شود.
تعاريف مفهومي بايد دو صفت داشته باشند:‌
الف ـ‌ مفهوم بايد با كلمات ديگري به جز خود آن مفهوم تعريف شود. به عنوان مثال نمي‌توان گفت:‌ انحراف اجتماعي عبارتست از عمل افراد منحرف. بلكه بايد از كلمات ديگري در راه روشن نمودن اين مفهوم سود جست.
ب ـ تعريف مثبت بر تعريف منفي رجحان دارد. « به عنوان مثال تعريف هوش به اين صورت كه:‌ پديده‌ايست فاقد شكل،‌ رنگ،‌ وزن و ... كمك چنداني در درك آن نخواهد داشت، زيرا بسياري از پديده‌ها چنين صفاتي دارند».
تعاريف عملكردي
در هر تحقيق،‌خواه ناخواه،‌ بايد مفاهيم با شاخص‌ها يا معرفهائي مشخص شود.
تعاريف تحليلي
واژگان هر زبان در بين همه مردم داراي يك معني نيستند
لغات در بين گروههاي گوناگون معاني مختلفي را به ذهن متبادر مي‌كنند.
تعاريف واقعي Real definitions
تعريف ذاتي نيز به آن اطلاق مي‌شود. پوپر با الهام از انديشه‌هاي افلاطون دو نوع شناخت را بر اساس روش آنان از هم متمايز مي‌كند.
ذات‌گرايي روش‌شناختيMethodological Essentialism
نام‌گرايي روش شناختيMethodological Nominalism
مبحث اول با تعريف واقعي سرو كار دارد. بدين معني كه سوال مي‌شود كنه يا ذات پديده چيست
در تعريف نوع دوم (نام‌گرايي روش‌شناختي) سوال اين است كه ويژگيهاي پديده‌ مورد نظر كدام است.
فرضيه
مراحل فرضيه‌سازيHypothesis
1ـ‌ تهيه پيش‌فرضهاpresumptions  از طريق منطق،‌ مشاهده و ساير تحقيقات است.
2ـ‌ وارسي پيش‌فرضها
در جريان تحقيق اكتشافيExploratory  و از طريق مشاهده آزاد يا جمعي Mass observation، پيش‌فرضها به طور سطحي وارسي مي‌شوند،‌ جابجا مي‌شوند،‌ تقويت مي‌گردند و يا آنكه به طور موقت رد مي‌شوند.
3ـ‌‌آزمون فرضيه‌ها


منابع فرضيه
«فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.

1ـ‌كشف وشهود
«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»
2ـ‌منطق و استنتاج
3ـ مشاهده و تجربه
4ـ‌ تحقيقات پيشين
5ـ‌ فرهنگ
دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئي subcultures
.
اصول فرضيه‌سازي
1ـ‌ اصل صراحت
هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد.
2ـ‌ اصل فراغت از ارزش Value freedom
3 ـ اصل دقت
در تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي:
ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟
اصل پژوهش پذيري Researchability


انواع فرضيه‌ها
1ـ فرضيه‌هاي وصفي Descriptive hypothesis     
هنگاميكه تحقيق در حد جامعه‌نگاري  Sociography  يا جامعه‌شناسي وصفي Descriptive sociolog  است و هدف در سطح ماندن و صرفاً‌ ارائه تصوير واقعيت است،‌ فرضيه‌ها نيز سطحي و به تعبير ديگر وصفي است.
2ـ‌ فرضيه‌هاي جهت‌دار Directional
مانند اين كه ميزان از خودبيگانگي جوانان بيشتر از افراد مسن است.
3ـ فرضيه‌هاي فاقد جهت
4ـ‌ فرضيه‌هاي چند متغيره
مانند اعتماد به نفس به سن و تجربه كاري بستگي دارد
‌ فرضيه‌هاي ساده 

 
- خطي

- غير خطي                       
بر خلاف فرضيه‌هاي چند بعدي،‌ فرضيه‌اي است كه رابطه بين دو پديده‌ را مي‌سنجد
6ـ‌ فرضيه‌هاي قياسي Deductive hypothesis


زماني است كه فرآيند فرضيه‌سازي نه بر پايه استقراء Induction  بلكه بر پايه قياس و استنتاج منطقي،‌ صورت مي‌پذيرد.  
7ـ‌ فرضيه‌هاي محدود ‌Limited hypothesis
شبكه دوستان ناباب در سنين حساس (15 تا 20 سالگي) مي‌تواند موجب سوق دادن جوان به سوي اعتياد باشد.
8ـ‌ فرضيه عمومي
9ـ‌ فرضيه صفر Null-hypothesis
فرضيه‌اي است كه منكر وجود رابطه يا اثر،‌ بين متغيرهاست.
فرضيه صفر يا پوچ را نوعي از فرضيه‌هاي آماري مي‌خوانند. Statistical hypothesis


ويژگيهاي كلي فرضيه
1ـ‌ فرضيه نبايد بديهي باشد.
2ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق نبايد با يكديگر متعارض باشند.
3ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق نبايد مترادف با يكديگر باشند. هر فرضيه بايد مظهر انديشه‌اي نو، بديع و خاص و منحصر به فرد باشد.
4ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق بايد از ويژگي تحقيق‌پذيريResearchability  و آزمون‌پذيري Testability برخوردار باشند.
متغيرها
1ـ‌ متغيرهاي اسمي Nominal Variables
1ـ‌ فرضيه نبايد بديهي باشد. 2ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق نبايد با يكديگر متعارض باشند. 3ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق نبايد مترادف با يكديگر باشند. هر فرضيه بايد مظهر انديشه‌اي نو، بديع و خاص و منحصر به فرد باشد.4ـ‌ فرضيه‌هاي يك تحقيق بايد از ويژگي تحقيق‌پذيريResearchability  و آزمون‌پذيري Testability برخوردار باشند. Nominal Variables   
   
«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability   
        «فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability   
    «فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    2ـ‌ متغيرهاي ترتيبي Ordinal variables
3ـ‌ متغيرهاي مستقل independent variables
4ـ‌ متغيرهاي وابسته، تابع يا غيرمستقل Dependnt variables
5ـ‌متغيرهاي كنترل Control variables
6ـ متغيرهاي كنترل شده  controlled variables
7ـ‌ متغيرهاي واسط يا متداخل Intervening variables
8ـ‌ متغيرهاي دروني ‌Intrinsic variables و متغيرهاي بيروني Extrinsic Variables
9ـ‌ متغيرهاي متفرد Single variables: مانند دزدي به خاطر گرسنگي
10ـ‌ متغيرهاي پيوسته و مجزا
11ـ متغيرهاي تصنعي يا همان كدها
12ـ‌ متغيرهاي الگوئي pattern variables
متغيرهاي الگوئي در واقع يك چارچوب مفهومي يا الگوي مرجع مي‌باشند كه براي شناخت كنش انساني ابداع شده‌اند.
مشاهده و انواع آن
اهميت مشاهده
مشاهده از مهمترين،‌ طبيعي‌ترين و پركارترين شيوه‌ها و ابزار تحقيق است.
به تعبير وب تمامي تحقيقات اجتماعي با مشاهده آغاز مي‌شوند و با آن نيز پايان مي‌پذيرند.
«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability   
«فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    «فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability   
«فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability   
به هنگام مشاهده،‌ مطالعه مورد نظر بيواسطه صورت مي‌گيرد. بنابراين عناصري كه ممكن است ضريبي از انحراف يا سوگيري Bias يابند،‌ وجود ندارند، برخي از اين سوگيري‌ها بدينقرارند:‌
الف) سوگيري ناشي از كلمات
ب)‌سوگيري ناشي از پرسشگر Interviewer
پ) سوگيري ناشي از گذشت زمان
شاخصها Indicants  
 الگوهاي مشاهده را تعيين مي‌كنند
1ـ‌ شاخصهاي فضائي
سالهاست مورنو و همكارانش فضا را به عنوان بعدي در شناخت اجتماعي مطمح نظر قرار داده‌اند. آنان مي‌كوشند،‌ دو نوع تصوير از يك جمع را ارايه داده با يكديگر مقايسه نمايند.
بايد توجه داشت كه اين شاخص همواره در راه شناخت درست پديده‌هاي حيات اجتماعي كافي نيست. عوامل تخريب اين شاخص بدين قرارند.
اضطرار: به عنوان مثال،‌ در كلاسي جاي كافي نيست. دانشجويان تنگاتنگ يكديگر نشسته‌اند. ليك اين بدان معني نيست كه با يكديگر همبستگي تام و قلبي دارند.
عادت: افرادي در جاي خاصي جاي مي‌گيرند. صرفاً‌ بدان سبب كه بدان عادت كرده‌اند. بدون آنكه جاي آنان معناي خاصي داشته باشد يا هدف آنان از قرار گرفتن در آن ايفاد پيامي مشخص باشد.
عليرغم اين عوامل،‌ شاخص فضا در بسياري از موارد نشان از علايق،‌ ارزشها و باورها دارد.
2ـ‌شاخصهاي حركتي (غير بياني)   Non-verbal indicantsحركات دست و بدن
3ـ‌ شاخص‌هاي زباني مانند محتواي صحبت و سخن
4ـ‌ شاخصهاي فرا زبان Extra-linguisticمانند تن صدا
انواع مشاهده
1ـ مشاهده نامرئي Disguised observation
2ـ‌مشاهده فعال Active observation
 زماني است كه محقق به مشاهده ساده نمي‌پردازد. بلكه خود به كار دستكاري متغيرها دست مي‌زند.
3ـ مشاهده ناپيوسته Discontinuous در مطالعات طولي Longitudinal studies نظير پانل يا روند پژوهيTreend study،‌ مشاهده، مصاحبه و يا ... به صورت ناپيوسته صورت مي‌گيرد. بدني صورت كه محقق نسلي cohort را در يك زمان (t) مطالعه مي‌كند،‌ سپس در فاصله زماني معين مطالعه تكرار مي‌شود.
4ـ مشاهده مستقيم
در اين صورت مشاهده در كنار واقعيت،‌ به همراه نوسانهاي آن و توسط محقق صورت مي‌پذيرد.
5ـ‌مشاهده جزئي                           
6ـ‌ مشاهده ميداني
مشاهده ميداني، برخلاف مشاهده آزمايشگاهي در حالت طبيعي يعني در بطن جامعه صورت مي‌گيرد.
7ـ‌ مشاهده كانوني
هدف تمركز مشاهده بر روي بعدي خاص از رفتار يا واحد و يا فردي خاص است. مثل توجه به نحوه خرج كردن پول دزدي.
8ـ مشاهده كلي يا آزاد
9ـ‌ مشاهده همراه با مشاركت
10ـ‌ مشاهده پذيرا
به مشاهده‌اي اطلاق مي‌شود كه محقق صرفاً ناظر جريان واقعيت است،‌ بدون آنكه كوچكترين تأثيري بر آن اعمال نمايد.
11ـ‌ مشاهده ساخت يافته و ساخت نايافته
12ـ مشاهده كنترل شده
مشاهده‌اي است فعال كه در آن محقق وضعيت مورد مطالعه را تحت كنترل خود در‌مي‌آورد.
انواع آن عبارتند از :‌
الف ـ‌ مشاهده كنترل شده در ميدان
محقق متغيرهاي بيروني ويا دروني را مورد دستكاري قرار مي‌دهد. به اين معني كه با كنترل وارد كردن تدريجي آنان،‌ واكنشها را رده‌بندي كرده و رابطه دقيق بين كنش و واكنش را مي‌سنجد. مطالعه كوچ و فرنچ در مورد مقاومت در برابر تغيير،‌ يكي از مهمترين مطالعات در اين زمينه است.
هدف تحقيق اين بود كه بررسي شود،‌ چرا كارگران در برابر نوآوريها مقاومت مي‌كنند.
ب ـ‌ مشاهده كنترل شده در آزمايشگاه
بدان مشاهده آزمايشي نيز اطلاق مي‌شود
اين نوع مشاهده از بيشترين ميزان كنترل برخوردار است.

«فرضيه‌ها را مي‌توان از طريق قياس از نظريه‌ها به دست آورد، يا با مشاهده بدان دست يافت.«فرضيه‌هايي كه از كشف و شهود ناگهاني ناشي مي‌شود»دانش انساني در چارچوب هر فرهنگ، رنگ و سبغه‌اي ويژه مي‌يابد،‌ به مسائلي خاص توجه مي‌نمايد و زمينه‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌پذيرد. از اين روست كه بايد گفت فرضيه‌هايش نيز تابع فرهنگ‌اند،‌ هم فرهنگ وسيع Global culture و فراگير،‌ هم فرهنگ‌هاي خاص و جزئيsubcultures. هر فرضيه بايد روشن،‌ صريح و فاقد ابهام باشد و مفاهيم آن به دقت تعريف شده باشد. Value freedomدر تحقيقي پيرامون اثر وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان،‌ صرف گفتن اينكه وسايل ارتباط جمعي بر جرم جوانان تأثير دارد،‌ كافي نيست. چه،‌ اين امر مسلم است. بايد گفت، وسايل ارتباط جمعي: ـ‌ جريان تأثيرگذاري چگونه صورت مي‌پذيرد؟Researchability    اين نوع تحقيق در قلمرو دانش انسان با مسائلي خاص مواجه است كه از آن جمله‌اند:‌
1ـ‌ آگاهي انساني
2ـ‌ محيط آزمايشگاهي
3ـ‌ سوگيري ناشي از آزمايش كننده:‌ هنگامي است كه محقق با پيش‌فرضهائي نادرست در برابر واقعيت قرار مي‌گيرد در اصطلاح علمي بدان خود ميان بيني مي‌گويند. محقق واقعيت را آن طور كه هست نمي‌بيند بلكه از روزنه انديشه‌ها و خواسته‌هايش بدان مي‌نگرد.
شرايط
توفيق نسبي آ‍زمايش در زمينه پديده‌هاي اجتماعي،‌ منوط به دو شرط اساسي است.
الف ـ‌ واقع‌گرائي آزمايشگاهي
زماني است كه جريان آزمايش براي شخص مورد آزمايش طبيعي و واقعي است و احساس تصنع نمي‌كند و در مواردي نيز به هيجان مي‌آيد. در اين حالت ضريب تصنع كاهش مي‌پذيرد و واكنشها در طبيعت و آزمايش نزديكي مي‌يابند.
ب ـ‌ واقع‌گرائي متعارف
«منظور اين است هك تا چه حد حوادثي كه در جريان آزمايش پيش‌ مي‌آيند،‌ به احتمال زياد در دنياي واقع نيز وجود دارند»

شيوه‌ها
با توجه به مسائل خاص و شرايط،‌ روشهاي خاصي در اين نوع پژوهش مطرح است:‌
1ـ طرح آ‍زمايشي متداول (كلاسيك)
R: O..............X.................O

R:O.................................O


2ـ‌ طرح چهار گروه سالومون
سالومون در سال 1949 در مقاله‌اي تحت عنوان «بسط طرح تجربي در گروه مورد مشاهده» طرح چهار گروه با استفاده از گزينش تصادفي را مطرح ساخت. اين طرح مورد استفاده مجامع علمي بوده از لحاظ اعتبار داخلي و خارجي از ارزش بالاتري نسبت به طرحهاي قبلي برخوردار است.
اين طرح در واقع از ادغام دو طرح زير تشكيل گرديده است:‌
1ـ‌ طرح آزمون مقدماتي و نهائي با گروه شاهد با استفاده از گزينش تصادفي
2ـ‌ طرح آزمون نهائي با گروه شاهد با استفاده از گزينش تصادفي                   


 

گروهها
آزمون قبل
متغير مستقل
(وارد شده)
آزمون بعد
R1

O1

X
O2

R2

O3

-
O4

R3

-
X
O5

R4

-
-
O6


اين طرح پژوهش امتيازات خاص خود را داراست:‌

ـ اثر واكنش را مي‌توان با نتايج در آزمون بر روي گروه‌ آزمايش ( o2 - o5) و دو گروه گواه يا كنترل ( o4 - o6) سنجيد.
مي‌توان به خوبي ملاحظه كرد كه متغير مستقل حتي بدون انجام آزمون نخستين يا قبلي داراي تاثير است.
ـ‌ در مطالعاتي كه سنجش پيشين در آن عملي نيست چنين طرحي سودمند است،‌ اما مشكل اساسي آن تعدد گروههاست.
3ـ‌ طرح آزمون بعدي
فرض كنيد، مي‌خواهيم اثر تبليغ كالائي خاصي را بسنجيم. دو گروه مشابه بر مي‌گزينيم

 


 گروهها  متغير وارد شده  آزمون
 R1  X  O1
 R2    O2

ابعاد و عناصر طرحهاي آزمايشي
1ـ‌ مقايسه
2ـ‌ دستكاري متغير
3ـ‌ كنترل اعتباري دروني بايد هر تحقيق،‌ از جمله تحقيقهاي آزمايشگاهي، داراي اعتبار دروني باشند. اعتبار دروني تحقيق،‌ با كنترل عوامل درون‌زا و برون‌زا ميسير است.
الف ـ‌كنترل عوامل درون‌زا
1ـ عامل تاريخ:‌ تحقيقي در زمينه تاثير يك تبليغ بر روي يك ماشين صورت گيرد،‌ ممكن است  در همان زمان يكي از اين نوع ماشينها تصادفي شديد نمايد و مردم را از آن روي گردان كند. در اين صورت نمي‌توان گفت تبليغ بد يا اثر آن ناچيز بوده است.
2ـ‌ عامل رشد:‌ احتمال دارد، رشد جسماني و رواني انسانهاي مورد مطالعه بر نتايج اثر گذارد.
3ـ‌ عامل آزمون:‌ پاسخگويي كه يك بار به سوالهاي يك آزمون هوش پاسخ داده‌اند،‌ در بار دوم حساستر شده‌اند،‌ مهارت بيشتري يافته‌اند،‌ و معمولاً در آزمون بعدي نمرات بهتري كسب مي‌كنند.
4ـ‌ عامل ابزاري پايائي ابزار تحقيق، كاربرد دقيقا يك نوع ابزار مشخص در دو برهه تحقيق از أهم وظايف است. بايد همان ضوابط يا معيارهاي آزموني نخست به كار آيند و حتي‌المقدور همان پرسشگران آنان را به كار گيرند.
5ـ‌ عامل وضعيتي بايد كوشيد تا همگني وضعيت صورت پذيرد كوچكترين دگرگوني در وضعيت و موقعيت كسب اطلاعات در دو برهه تحقيق،‌ كار نتيجه‌گيري را مشكل مي‌سازد.
ب ـ كنترل عوامل برون‌زا
در اين مبحث به عوامل گزينشي توجه مي‌شود.
كمپل و استنلي در اثر معروفشان «طرح آزمايشگاهي و شبه آزمايشگاهي» اين نام را برگزيده‌اند.
روشهاي كنترل عوامل برون‌زا
1ـ‌ جورسازي:‌ تحقق اين هدف از طريق جورسازي به دو شيوه ميسر است:
الف ـ ‌يا بايد نفر به نفر گروه گواه و آزمايش مطابقت  يابند. (كه بدان جورسازي دقيق اطلاق مي‌شود) يعني جفت هر فرد كه در گروه گواه است در گروه آزمايش جاي گيرد.
ب ـ‌ يا بايد از طريق توزيع فراواني اين امر به انجام رسد به جاي تطبيق فرد فرد اعضاي دو گروه،‌ ميانگين توزيع فراواني گروهها در نظر گرفته مي‌شود.
2ـ‌ تصادفي سازي:‌ چون جورسازي امر نسبتاً‌ دشواري است،‌ معمولاً از گزينش تصادفي و به تعداد هر چه زيادتر استفاده مي‌شود نبايد گزينش تصادفي را با گزينش اتفاقي و غير منتظم يكي دانست.
اعتبار بروني
در هر تحقيق آزمايشگاهي بايد، به تعميم‌پذيري داده‌ها توجه داشت. چند عامل مهم بر آن تاثير مي‌گذارند:‌
1ـ نمايائي جمعيت نمونه:‌ جمعيت نمونه بايد معرف كل جامعه آماري باشد (مثلا اگر نمونه‌اي مركب از داوطلبان گروه گواه را تشكيل دهد،‌ نادرست است.
ـ دو گروه گواه و آزمايش بايد به يكسان نمونه‌گيري شوند.
2ـ واقع‌گرائي متعارف:‌ منظور اين است كه موقعيت آزمايشگاهي غير متصنع،‌ كاملاً نزديك به واقعيت وداراي فراواني لازم در زندگي روزمره باشد،‌ تا بتوان از نتايج آزمايش در واقعيت سود جست.
مصاحبه و انواع آن
مصاحبه داراي شرايط، كاربردها و اهدافي به شرح زير مي‌باشد:‌
الف ـ‌ شرايط
1ـ‌ به جلسه‌اي كه در آن يك نفر براي ديگران صحبت مي‌كند و يا مجمعي كه در آن جمعي به مذاكره پرداخته‌اند مصاحبه گفته نمي‌شود.
2ـ مصاحبه به عنوان ابزار تحقيق بايد به تعامل بين طرفين مصاحبه بيانجامد.
3ـ‌ مصاحبه پژوهشي مستلزم هدفي است كه بايد از پيش‌ تعيين شده باشد. بنابراين صحبت دو آشنا را نمي‌توان مصاحبه به معناي وسيع تحقيق خواند.
ب ـ‌ كاربردها
1ـ از طريق مصاحبه مي‌توان به كسب اطلاعاتي در مورد امور عيني نايل آمد
2ـ‌ مصاحبه مي‌تواند اطلاعاتي در مورد عقايد افراد در اختيار محقق بگذارد
3ـ‌ محقق مي‌تواند با استفاده از مصاحبه به شناخت علل رفتار و يا عقايدنائل گردد.
4ـ‌ در مصاحبه مي‌توان از اين هدف نيز پا فراتر گذارده و استعدادها و توانائيهاي رواني افراد را شناخت.
5ـ در مصاحبه مي‌توان انتظارات يا آرزوها را به سنجش نهاد
هدفها
1ـ در مصاحبه هدف مي‌تواند يك جانبه باشد،‌ يعني، صرفاً محقق به منظور اينكه تحقيق خود را به انجام برساند،‌ سوالاتي را مطرح مي‌كند و مخاطب او هدفي از اين سوال و جواب ندارد.
2ـ‌ هدف مصاحبه مي‌تواند دو جانبه باشد يعني هم پرسشگر و هم مخاطب او از برخورد با يكديگر هدفي داشته باشند.
3ـ‌ ممكن است مصاحبه‌اي برگزار شود و در آن مخصوصاً فردي ثالث و يا سازمان ديگري در نظر باشد.

 

 


ت ـ‌ انواع
مصاحبه تحقيقي،‌ مصاحبه درماني و مصاحبه براي سنجش توانائي‌ها.
مصاحبه‌هاي تحقيق:

1- باز

2- نيمه باز

3- بسته


ويژگيهاي مصاحبه بسته
1ـ‌ يكساني مفاهيم
2ـ‌ يكساني فحوي يا زمينه
3ـ‌ يكساني لحن
4ـ‌ يكساني موقعيت
الف ـ‌ شرايط پيراموني
چنانچه قرار است تحقيقي در زمينه وجه استادان به عمل آيد،‌ همه جا بايد پرسشنامه‌ در وضعيت يكساني تكميل شود.
ب ـ‌ شرايط دروني
محقق بايد شرايط خاص رواني افراد مورد تحقيق را مطمح نظر داشته باشد و در آغاز كار،‌ پرسشگران را از اين پارامتر آگاه سازد و در صورت لزوم مدلي از وضعيت رواني به دست دهد.
5ـ‌ يكساني پرسشگران
در اينجا نيز لازم به تذكر است كه پرسشگر با توجه به شرايط جامعه مي‌تواند در داده‌ها تاثير گذارد.
1-‌ يكساني پيشينه: منظور اين است كه پاسخگويان بايد تجربه پيشين مشابهي داشته باشند.
2- مصاحبه‌هاي كانوني: محقق محورها يا كانونهائي را در جريان مصاحبه رعايت مي‌كند.
3- مصاحبه‌هاي متناوب:
4ـ‌ مصاحبه‌هاي ساخت‌يافته مصاحبه‌هاي ساخت يافته در برابر مصاحبه بي‌ساخت و يا ساخت نايافته قرار مي‌گيرد،‌ به اين معني كه اصول عملي در يك مصاحبه به دقت تعيين شده باشد. اين نوع مصاحبه از لحاظ توالي مراحل،‌ خصوصيات پرسشگر و...به دقت برنامه‌ريزي شده است و با مصاحبه‌هاي آزاد به كلي متفاوت است. در حالي كه با مصاحبه بسته نزديكي بسيار دارد.
انواع پرسش
1ـ‌ پرسشهاي بسته
سوالهاي بسته آزادي شخص را از بين مي‌برند و افراد را مجبور مي‌كنند تا در جهت خاصي جواب دهند.
در اين نوع سوالها هدف بررسي عقايد قاطع پاسخ دهندگان است.
پرسشهاي باز
همانطوري كه ملاحظه مي‌شود،‌ در اين دو نوع سوال،‌ درجه عمق پاسخها و مخصوصا‌ً آزادي پاسخگو در بيان افكارش يكسان نيست.
مشكل اساسي در طرح و استفاده از اين پرسشها آن است كه:‌ استخراج سوالهاي باز به سختي صورت مي‌گيرد.
تحليل آماري آنها فوق‌العاده مشكل است.
به سختي مي‌توان آنها را يادداشت كرد.
3ـ پرسشهاي دام
به پرسشهاي اطلاق مي‌شود كه جهت آزمون صحت پاسخها در پرسشنامه جاي مي‌گيرند. با استفاده از اين نوع پرسشنامه غير قابل قبول تلقي شده و يا به جهت نادرستي پاسخي طرد مي‌شود.
4ـ‌ پرسشهاي چند جوابي
سوال ـ‌ چرا به كشيدن سيگار روي آورده‌ايد؟‌
1ـ‌ نياز جسماني بدان داشتم

2ـ‌ از فرط تنهايي بدان روي آوردم
3ـ‌ وسيله ديگري براي گذران فراغت نداشتم
4ـ دوستان ناباب موجب گرديدند
5- در خانواده ما معمول بود

در اين نوع پرسشها، عمل استخراج براحتي بيشتر صورت مي‌گيرد. عمق انديشه پاسخگو تا حدودي ديده مي‌شود. اما اشكالات زير را هم دارا مي‌باشند:‌
1)  پاسخهاي القايي است. زيرا پاسخگو با ديدن پاسخهاي موجود، در بسياري از موارد، ‌پاسخي را كه در آغاز در نظر نداشت برمي‌گزيند.
2)  پاسخها بسته است زيرا به پاسخگو همواره امكان داده نمي‌شود، آنچه را در ذهن دارد و در اين چند پاسخ نمي‌گنجد عنوان نمايد.

1)     مشكل ديگر از بين رفتن احتمالي رابطه تساوي بين F (فراواني)‌ N (تعداد) است.
5ـ‌ پرسشهاي غير مستقيم
يكي از انواع اين نوع سوالها پرسشهاي فرافكن است.
«آيا حاضريد دخترتان را به مردي شوهر دهيد كه قرار است در يك خانه با مادر بطور مشترك زندگي كند؟‌
بيانگر تنفر يا عدم تنفر از مادر شوهر است.
6ـ‌ پرسشهاي مدرج سببي
در اين نوع سوالها كوشيده مي‌شود تا نه تنها علل مختلف يك عمل،‌ طرز تفكر و... شناخته شود بلكه شدت و ضعف عمل نيز به دست آيد.
از اين روست كه معمولاً‌ در برابر پرسش جدولي تهيه شده از پاسخگو خواسته مي‌شود تا آن را تكميل نمايد.
اين نوع پرسش،‌ همانطور كه ملاحظه مي‌شود،‌ چند بعدي است،‌ هم عوامل اصلي شناخته مي‌شوند،‌ هم اولويت هر يك و هم ضريب يا شدت تاثير، استخراج داده‌ها نيز چندان دشوار نيست،‌ اين نوع پرسش به دو صورت قابل اجراست:‌
ـ با ارائه ليست عوامل:‌ در اين صورت همان عيوبي كه براي سوالهاي چند جوابي مطرح شد اينجا نيز وجود دارد.

 
عوامل اساسي طلاق در تهران و تاثير آن
1- اشتغال وسيع زنان
0
1
2
3
4
5
2ـ‌انحطاط اجتماعي






3ـ‌ آساني قوانين طلاق






ديگر:‌ نام ببريد






ديگر:‌ نام ببريد









ـ‌ بدون ارائه فهرست عوامل:‌ در اين صورت، پاسخگو خود عوامل اساسي را بر پايه اولويت آنان از ديدگاه خود مي‌نويسد و شدت آناليز آن را با علامت مشخص مي‌دارد.
پرسشهاي اطلاعي
منظورسوالهايي است كه در راه شناخت ميزان اطلاع پاسخگو از موضوع مورد مطالعه به عمل آيد.
8ـ پرسشهاي شناسائي
به سوالهائي اطلاق مي‌شود كه درباره هويت پاسخگو مطرح مي‌شوند،‌ نظير سن،‌ جنس، تحصيل، شغل،‌ درآمد،‌ وضع تأهل و ...
پرسشهاي جهت بخش
منظور سوالهائي است كه مخاطب را در جهت خاصي هدايت كند. اين نوع پرسش‌ها، به طور طبيعي دستيابي به انديشه پاسخگو را ميسر نمي‌سازند. صور گوناگوني دارند و عواملي موجب جهت بخشي آنها مي‌شوند:
الف ـ‌ هاله كلامي:‌
مشهدي علي خدمات برجسته‌اي به روستاي ... كرده است. آيا شما با عضويت او در شوراي روستا موافقيد؟
ب ـ‌ هاله نام: بايد گفت يكي از مهمترين فوايد آن (براي طراحان اين نوع پرسشها) استفاده از اثرهاي بازگشتي سنجش افكار عمومي است. امروزه همه مي‌دانند كه نتايج حاصل از سنجش زماني كه توسط مطبوعات و وسايل ارتباط جمعي پخش مي‌شود،‌ خود در جهت‌گيري افكار عمومي تأثير مي‌گذارد.
10ـ‌ پرسشهاي ويژه
سوالاتي كه در راه كنترل، تصحيح پرسشنامه و يا تكميل ديگر اطلاعات طرح مي‌شوند و به خودي خود مفهومي ندارند.
11ـ‌ پرسشهاي تعيين صلاحيت
سوالهائي كه امكان يا عدم امكان تكميل پرسشنامه از جانب پاسخگوئي خاص را تعيين مي‌كند. به عنوان مثال، چنانچه در ارودگاهي با معتادان گوناگون،‌ تحقيق درباره معتادان به هروئين صورت گيرد،‌ در آغاز سوال مي‌شود:‌ آيا شما به هروئين معتاد هستيد؟ چنانچه پاسخ منفي بود،‌ از تكميل پرسشنامه توسط او خودداري شود.
طبقه‌بندي پرسشها با توجه به موضوع آنان
الف ـ سوالهاي رفتاري: مانند پرسش در مورد نحوه گذران اوقات فراغت
ب ـ‌ پرسشهاي مرتبط با طرز تلقي‌ها
در اين سوالها،‌ شناخت عقايد و نظرات پاسخگويان، مطمح نظر قرار مي‌گيرد. مانند تا چه حد با اشتغال خانمها موافقيد؟
سوالهاي آرزوئي
مانند دوست داريد در چه سني ازدواج كنيد؟
ـ زماني كه درباب يك موضوع (مثلاً اشتغال زن) رفتار را به سنجش نهاديم (ميزان زنان شاغل،‌ نوع شغل،‌ زمان صرف شده و ...)‌ عقايد نسبت به پديده‌ را نيز تحليل كرديم، درصدد برمي‌آئيم در مورد انتظارات و آرزوها نيز تحقيق كنيم.
پرسشهاي پيشنهادي
به هنگام تحقيق درباره يك پديده يا معضل اجتماعي مي‌توان از اين نيز فراتر رفت و پيشنهادات پاسخگويان را نيز به سنجش نهاد.
«حال چه پيشنهادهائي براي حل مشكلات عبور و مرور در شهر تهران داريد؟
ساخت‌دهي و تنسيق پرسشنامه
در مورد نحوه جريان پرسشها در يك پرسشنامه دو شيوه متمايز وجود دارد:
1ـ شيوه قيفي
2ـ شيوه قيفي وارونه
ساخت پرسشنامه به دوصورت تحقق مي‌پذيرد.
1ـ‌ طرح منفرد كه بر اساس آن هر سوال در ارتباط متقابل با سوالهاي همسايه خواهد بود.
2ـ طرح خوشه‌اي Cluster كه بر اساس آن،‌خوشه يا گروههاي پرسش با يكديگر ارتباط مي‌يابند و پرسشنامه به چند فصل تقسيم مي‌شود.
سوگيري ناشي از پرسشگر
تاثير پرسشگر بر روي نتايجي كه از پرسشنامه حاصل مي‌شود، قابل ملاحظه است.
گذشته از متغيرهاي حساس هر جامعه (نژاد در بعضي و سن و جنس در بعضي ديگر) ويژگيهاي اجتماعي پرسشگر نيز داراي تاثيرند و اين از آن رو است كه «پاسخگو


پرسشگر را به عنوان عضوي از يك گروه اجتماعي معين تلقي مي‌كند» بنابراين، رفتاري شبيه به آنچه تصور مي‌كند در قالب رفتاري پرسشگر مي‌گنجد، ارائه مي‌دهد.
صور يا راههاي اجراي پرسشنامه
تكميل پرسشنامه از اين ديدگاه با سه صورت امكان‌پذير است:‌
ـ‌ از طريق گفتگوي مستقيم با مخاطب كه بدان مصاحبه حضوري اطلاق مي‌شود.
ـ‌ از طريق ارسال با پست كه بدان پرسشنامه پستي اطلاق مي‌شود.
ـ‌ از طريق تلفن كه بدان مصاحبه تلفني اطلاق مي‌شود.
1ـ‌ مصاحبه حضوري
2ـ‌ پرسشنامه پستي Mail questionnaire
الف ـ‌ جهات مثبت
ـ‌ فقدان سوگيري ناشي از پرسشگر:‌
ـ‌امكان اخذ پاسخهاي سنجيده
ب ـ‌ جهات منفي
ـ‌ تعويق و حجم كم پاسخها:‌ ميزان معمول پاسخها در تحقيق‌هاي عادي 95% است در حالي در پرسشنامه پستي به 20% تا 40% تقليل مي‌يابد.
انگيزش ناچيز:‌
ابهام و فقدان شاخهاي فرا زبانExtra – linguistic :
ابهام،‌ عدم اطمينان،‌ كاستي در جمعيت نمونه
3ـ مصاحبه‌هاي تلفنيTelephone interviews
اين نوع تحقيق مي‌تواند با سرعتي زياد صورت پذيرد
اما مشكلات خاص خود را داراست،‌ نظير:‌ دشواري تأمين نمونه‌اي درست، امكان ناچيز ايجاد انگيزش مطلوب با ذكر هدفهاي تحقيق و ...آنچنانكه در سازمانهاي ارتباط جمعي بايد صورت گيرد كاربرد اين روش اجتناب ناپذير است.
ـ پوشش تكنولوژيك:‌ چه ميزان از مردم امكان دريافت اين برنامه را داشته‌اند؟ يا به عبارت ديگر برد امواج تا چه حد است؟
ـ ‌پوشش عملي:‌ چه ميزان از مردمي كه زير پوشش تكنولوژيك قرار داشته‌اند،‌ به اين برنامه توجه نموده‌اند؟‌
پوشش واقعي:‌ چه ميزان از مردمي كه هم از نظر فني امكان گرفتن اين برنامه را داشته‌‌اند،‌ هم به آن روي آورده‌اند دقيقا آن را استماع نموده‌اند.
ارزيابي سه شيوه‌مصاحبه

معيار
مصاحبه حضوري
پرسشنامه پستي
مصاحبه تلفني
هزينه
بالا
پائين
متوسط
ميزان پاسخها
بالا
پائين
متوسط
كاربرد در صورت پراكندگي جغرافيايي
پائين
بالا
متوسط
كاربرد بر روي جمعيت ناهمگن
بالا
پائين
پائين
اخذ اطلاعات دقيق
بالا
پائين
پائين


1ـ‌ زمينه‌يابي
در راه تهيه پرسشنامه،‌ بايد ميان مردم رفت. با ويژگيهاي،  زبان و عادات مردمي كه بايد به تكميل پرسشنامه پردازند، آشنا شد.
2ـ‌ طرح نخستين                           
ملاحظه شود آيا اين ابزار  در  مورد اين جمعيت مي‌تواند به كار آيد.
3ـ‌ آزمون پيشين pretest
بايد ديد آيا:‌
ـ‌ اين ابزار در راه تحقق اهداف مطالعه مورد نظر اين تحقيق مفيد است.
ـ‌با توجه به نوع جمعيت و ويژگيهاي خاص آن،‌ مي‌تواند به جمع‌آوري داده‌هاي درستي منتهي شود؟
ـ‌ اجزاء دروني آن (نظير كلمه‌ها و ....) به خوبي مورد فهم قرار مي‌گيرند؟
4ـ طراحي نهائي
اصول اساسي
1ـ‌اصل صراحت:‌ هر واژه بايد در نهايت سادگي، صراحت و اجتناب از هر نوع ابهام تهيه و مطرح گردد.
2ـ‌ اصل بي‌طرفي:‌ بايد محقق تا سرحد امكان از ارزشهاي خود بكاهد و همواره بكوشد تا هر پرسش بازتابي از ذهنيت خاص او نباشد.
3ـ اصل اختصار:‌ بايد همواره اختصار پرسشنامه را مد نظر قرار داد. هر كلمه در مراحل مختلف (در تهيه،‌ تايپ،‌ اجراء، استخراج و... ) هزينه‌هاي بسياري پديد مي‌آورد. پرسشنامه طولاني پاسخگو را خسته مي‌كند،‌ از حساسيت پاسخ مي‌كاهد و در نهايت اعتبار غائي تحقيق را كاهش مي‌دهد.
اصل تميز: پرسشنامه بايد چنان تنظيم شود كه عناصر تشكيل دهنده هر سوال به درستي از يكديگر تمايز يابند. به عنوان مثال،‌ چنانچه سوال شود:‌ در مقابل صهيونيسم،‌ سياهان و مردم شمال آفريقا، چه نظراتي داريد؟
5ـ‌اصل همگني:‌
اين اصل در تمامي موارد،‌ مخصوصا در پرسشنامه‌هاي ميزان شده بايد رعايت شود بنابراين بايد همه كلمات و جمله‌ها براي مخاطب يك معني داشته باشد.
همينطور بايد وضعيت‌هاي تكميل پرسشنامه يكسان باشند. همانطور كه بايد لحن پرسشگران همواره يكسان باشد.
روشهاي اسنادي
در روشهاي تاريخي كاربرد اين ابزار اهميت بيشتري دارد.
روشهاي اسنادي در زمره روشها يا سنجه‌هاي غير مزاحم Unobtrusive measures و غير واكنشي به شمار مي‌آيد.
به هنگام كاربرد روشهاي اسنادي اطلاعات موجودند علاوه بر آن،‌ اين روشها از مشكلات بزرگي كه در تحقيقات آزمايشي يا حتي مصاحبه پيش مي‌آيد مبري هستند بعضي از اين مشكلات بدين قرارند:‌
1ـ‌ اثر خوك آزمايشگاهي Guinea pig effect
« فرآيند سنجش در تحقيقات آزمايشي مي‌تواند بر نتايج تحقيق اثر گذارد. چنانچه انسانها احساس كنند همانند خوكهاي آزمايشگاهي مورد آزمايش قرار گرفته‌اند و بايد بر مخاطبين (آزمايشگران) اثر نيكو بر جاي گذارند،‌ يا اينكه اگر روش جمع آوري اطلاعات چنان باشد كه جوابهائش را القاء كند يا تمايلي را در پاسخگو برانگيزد كه از قبل نداشت، ابزار سنجش نتايج آزمايشي را منحرف خواهد ساختSelltiz ( c) etal: "Research Methods in social relation", p: 97. »
2ـ‌ انتخاب نقش‌هائي خاص
پاسخگويان در شرايط آزمايشگاهي،‌ از طبيعت و جريان طبيعي رفتار و انديشه فاصله مي‌گيرند.
«افراد مورد تحقيق در شرايط آزمايشگاهي تمايل مي‌يابند،‌ نقشهائي خاص و ويژه برگزينند» يعني در هر حال از واقعيت فاصله يابند.
3ـ‌ سنجش محرك يا عامل تغيير
در بسياري از موارد،‌ سنجش خود، موجبات دگرگوني در انديشه و رفتار را فراهم مي‌سازد.
4ـ‌شيب پاسخ
پاسخگويان بيشتر تمايل مي‌يابند طرز تلقي اظهار شده در يك جمله را در پرسشنامه تأييد كنند تا اينكه با آن مخالفت ورزند.
زمينه‌ها
در اين حال، محقق چند اصل اساسي را به عنوان اصول بديهي يا ثابت مي‌پذيرد و ضمن استفاده از اسناد و مدارك به عنوان ابزار شناخت با مسائلي چند مواجه است:‌
اصول ثابت:‌
1ـ‌ شناخت تاريخي با زندگي اميران و حاكمان زمان به انجام نمي‌رسد، بلكه حيات آنان را نيز در درون مجموعه‌اي تام بنام جامعه شناخته  و تحليل مي‌شود.
2ـ شناخت تاريخي با تاريخ نگاريHistoriography متفاوت است، چه شناخت تاريخي زماني صورت مي‌بندد كه از نگارش و توصيف ساده حوادث فراتر رويم، از سطح بگذريم و به ا عماق دست يابيم و اين خواست زماني تحقق مي‌پذيرد كه شبكه علي Causal network پديده‌ها را بازيابيم، توصيف Description را به مرزهاي تبيين Explanation

اعتبار، روائي و احتمال صدفه
1ـ‌ اعتبار
ميزان دقت شاخصها  و معيارهائي است كه در راه سنجش پديده مورد نظر تهيه شده‌اند.
الف:‌ اعتبار صوري
منظور از اعتبار صوري ميزان توافق متخصصان يك امر در رابطه با يك شاخص با معيار است.
ب:‌ اعتبار تجربي
در راه شناخت درستي كار تحليل محتوي،‌ مي‌توان از شيوه‌هاي ديگري نيز سود جست و آن استفاده از يكي از انواع اعتبار تجربي، به نام اعتبار پيش بيني مي‌باشد. بدين سان،‌ براي شناخت و سنجش ضريب اعتبار مي‌توان نتايج تحقيق را با داده‌هائي متقن و شبهه ناپذير مقايسه نمود.
2ـ روائي Reliabilit
در كار هر تحقيق‌، مخصوصاً‌ در صورت استفاده از تحليل محتوي،‌ شناخت و سنجش روائي حائز اهميت است. منظور اين است كه ببينيم آيا ابزار سنجش داراي ويژگي تكرارپذيري هست؟
ـ از ضريب ثبات  يا پايائي بهره‌مند باشد. يعني در صورت تكرار، نتايج مشابه بدست دهد پس بايد معيارها به صورت همساز به كار آيند. يعني در جريان تحقيق هر اقدام در زمانهاي مختلف به صورتي يكسان صورت پذيرد.
آزمون ـ‌ آزمون مجدد
اين شيوه به دو صورت اعمال مي يابد‌:‌
1ـ‌ توسط همان محققان با فاصله زماني
 2ـ‌ توسط محققان ديگر
در اين صورت از يك فرد يا گروهي ديگر خواسته مي‌شود همان متن را بار ديگر مورد تحليل قرار دهند،‌ درجه توافق يا مخالفت،‌ در دو آزمون احتساب مي‌شود
دوست عزیز اگه مشاور تحصیلی (در باره پایان نامه
 
 
) می خواهید :دکتر کامران صداقت با فکس04113371928
 
 

با سلام

در اين قسمت سعي دارم در باره فرار مغزها مطلب بزارم

مقاله حاضر در پي آنست تا ضمن شناخت دقيق فرار مغزها, علل و عوامل موجد آن را مشخص ساخته و در نهايت بتواند پيشنهادات و راه حلهايي در اين زمينه ارائه دهد. در اينجا به جهت وسعت و نامشخص بودن تعداد متخصصين مقيم خارج كشورهاي جهان سوم ونبود اطلاعات آماري كافي در اين زمينه از بعد عملي تحقيق صرفنظر شده و صرفاٌ روش اسنادي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
فرار مغزها پديده کهنى است که از ديرباز تاکنون به گونه هاى وسيع و چشمگيرگريبانگير کشورهاى جهان سوم شده است. اين پديده ای بسيار پيچيده است که مساله مهاجرت نخبگان ، فرار مغزها و شکار مغزها را شامل مى شود و هر کدام از اين موارد مکانيزمها و سازوکارهاى خاصی دارند. فرار مغزها فرآيندي است كه بر محمل يك رابطه نامتعادل بين كشور هاي صنعتي پيشرفته و كشورهاي كمتر توسعه يافته جهان سوم شكل مي گيرد و طي آن نيروي انساني پرورده و نخبه از كشورهای كمتر توسعه يافته به كشورهاي صنعتي ثروتمند توسعه يافته ترمهاجرت می کنند.

 اين واژه در بيشتر زبان هاي اروپايي به معناي به سوي خود كشيدن و جذب مغزهاي پرورده است در حالي كه معادل فارسي اين اصطلاح، مفهوم فرار كردن و دفع را با خود دارد و برخي از نويسندگان مصري با عبارت دزدي مغرها از آن نام مي برند. بنابراين با اين كه كوچ نيروي انساني ورزيده و پرورده از جايي به جاي ديگر واقعيت واحدي است تحليل گران ساكن مناطق توسعه يافته و قدرتمند، اين حركت را جذب به درون مرزهاي خود تلقي مي كنند در حالی که صاحبنظران ساكن در كشورهاي موسوم به جهان سوم و كمتر توسعه يافته، آن را نوعي دفع از اقامتگاه خود مي دانند.
پيشينه بحث در مورد فرار مغزها درمنابع و مراجع بين المللي به دهه 1960برمی گردد كه نخست به طور موردي مفاله هايي درنشريات علمي انتشاريافت. نخستين گردهمايي بين المللي در اين باره در سال 1967 توسط مركز پژوهشهاي ارويائيان و كميسيون مشورتي ايالات متحده درباره امور آموزشي و اجتماعي بين المللي در لوزان سوئيس برگزار شد. در اين كنفرانس كه دانشمندان و صاحب نظران ده كشور از سراسر جهان شركت داشتند ،به موضوع فرار مغزهاتحت عنوان ‹‹ فرار ماده خاكستري›› بحث کردند که به صدور اعلاميه اي انجاميد كه شامل ديدگاههاي كنفرانس در هشت ماده بود. ازآن پس فرار مغزها مورد توجه بيشتر سازمان ملل قرار گرفت و به صورت يك موضوع عمده مورد بررسي قرار گرفت.در سال 1968 كنفرانسي به سرپرستي يونسكو و موسسه كارآموزي و پژوهش سازمان ملل متحد ترتيب داده شدكه نمايندگان عضو سازمان ملل در آن شركت داشتند.در اين كنفرانس درباره راههاي جلوگيري از فرار مغزها بحث شد.
در ايران نيز از دهه 1960 ميلادي مطابق با دهه 1340 هجري شمسی، مطالعه در باره اين موضوع آغاز گرديد.
امروزه نيروى انسانى، يكى از پيش زمينه هاى توسعه همه جانبه است و نيروى انسانى متخصص و تحصيل كرده به موتور محركه جامعه قلمداد مى شود. بنابراين از دست دادن اين نيروها به مفهوم از دست دادن سرمايه هاى اصلى كشور است؛ يا به عبارتی ديگر، امروزه سرمايه انساني ازمهمترين ابزارهاي توسعه است و توسعه معطوف به حفظ سرمايه انساني است. در قرن بيست و يكم تجارت مختص كالاهاى اقتصادى نيست و مغزها را به عنوان يك كالاى استراتژيك و قابل معامله در برمى گيرد.
در مطالعه پديده مهاجرت مغزها در كشورهاي جهان سوم ، سرمايه‌ اصلي كشورهاي در حال توسعه كه نيروي انساني متخصص است به بهايي ارزان در اختيار كشورهاي توسعه يافته قرار مي‌گيرد و هر ساله ميلياردها دلار از طريق مهاجرت مغزها از دست مي‌رود. در محاسبات اقتصادي كشورهاي صنعتي، جذب هر فرد تحصيل كرده با مدرك كارشناسي ارشد يا دكتري از كشورهاي جهان سوم يك ميليون دلار سود عايد آنها مي‌كند، بدين ترتيب ملاحظه مي‌شود كه كشورهاي جهان سوم علي‌رغم دارا بودن 80 درصد جمعيت جهان تنها 20 درصد درآمد جهان و 10 درصد توان علمي جهان را در اختيار دارند.
در جهان كنوني صنعت و تكنولوژي، زيربناي اقتصاد جديد مي‌باشد و پايه‌گذاري جامعه پيشرفته، بدون تكنولوژي امكان‌پذير نيست. كشاورزي، بهداشت، مسكن و بالاتر از همه، دفاع ملّي، به طور اساسي به تكنولوژي وابسته است و بدون عنايت كافي به آن، استقلال اقتصادي محال است. يكي از مهمترين ابعاد رسيدن به آن توانايي‌ها و مهارت‌هاي انسان مي‌باشد كه در واقع به عنوان عامل كليدي مطرح است. در فرهنگ لغات بين‌المللي، نيروهاي انساني متخصص و ماهر، همان مغزهاي متفكر يك كشور هستندکه در برگيرنده افراد دانشمند، مخترع، مبتكر، و ساير افرادي مي‌باشد كه از سطح دانش بالايي برخوردار هستند. اين نيروها داراي نقش ويژه‌اي هستند لذا معمولا اهميت و ارزش وجود افراد متخصص و فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌هاي يك كشور را با منابع زيرزميني و كشاورزي آن مقايسه مي‌كنند. مي‌توان اذعان داشت كه از جمله مشكلات بزرگي كه در طي سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم گريبانگير بخش عظيمي از كشورها به خصوص ممالك جهان سوم شده است و مانع بزرگي در راه پيشرفت و توسعه اين كشورها بوجود آورده است، آن است كه قدرت‌هاي صنعتي بعد از تسلط بر منابع طبيعي ملل ديگر، غارت سرمايه‌هاي انساني آن‌ها را مدّ نظر قرار داده اند. پيشرفت‌هاي عظيم و چشمگير علمي در جهان توسعه‌يافته و موفقيت‌هايي كه آن‌ها در سايه وجود مغزهاي متفكر كسب كرده‌اند از يك سو، و اشتياق نسل جوان به كسب دانش، همراه با كمبود امكانات و وسائل لازم در وطن از سوي ديگر، اين روند را شدت بخشيده است.
متأسفانه كشورهاي در حال توسعه، در داخل مرزهاي جغرافيايي خود از آن‌چنان توان علمي لازم براي پاسخ‌گويي به نيازها و تربيت كادر دانشمند كه متناسب با پيشرفت علم و تكنولوژي روز باشد، برخوردار نيستند. از سوي ديگر، جوانان مشتاق فراگيري دانش، به اين اميد كه پس از خاتمه تحصيل به كشور بازگشته و تخصص خود را وقف رشد و تعالي مردم خويش نمايند به كشورهاي خارج هجرت مي‌كنند اما كشورهاي مقصد كه سال‌ها در استفاده از نيروهاي كارآمد تجربياتي به دست آورده‌اند، براي جذب هر چه بيش‌تر اين نيروها، شيوه‌هاي متنوعي را به كار مي‌برند. آن‌ها تا حدي قابل توجه، موفق شده اندكه تقريبا بدون هيچ‌گونه سرمايه‌گذاري، نيروهاي متفكر را از وراي مرزهاي خود، به سوي خويش جلب نمايند.
امروزه به اين نكته توجه شده است كه پيشرفت و افزايش پتانسيل علمي در كشور، همان قدر ارزشمند است كه منابع معدني و كشاورزي، لذا اگر اين باور وجود دارد كه توسعه اقتصادي علاوه بر، جنبه‌هاي كمّي و مادّي، داراي بعد كيفي نيز مي‌باشد، بايستی جريان‌هاي خروج سرمايه‌هاي فكري و مغزها از داخل و تبديل آن‌ها به جريانات انباشت سرمايه مولِّد در درون را مورد توجه قرار داد. به اين ترتيب مي توان ادعا كرد كه عامل نيروي انساني متخصص و ماهر است كه باعث پيشرفت سازمانها يا كشورها و بهره وري بهينه از امكانات و منابع كشورها مي شود. زيرا مدير و مدبر است و مي تواند منابع ديگر از قبيل منابع معدني و زيرزميني، منابع مالي، سرمايه اي و پولي، تجهيزات و ماشين آلات و يا ابزار توليد و اطلاعاتي را به كار گيرد. سرمايه نيروي انسانـي دانشگاهي و متخصص، تنها سرمايه اي است كه نمي توان مانند منابع فيزيكي ديگر، مقدار دقيق پولي آن را محاسبه كرد. بنابراين، زيانهاي ناشي از مهاجرت نخبگان شامل دو نوع زيانهاي بالفعل و بالقوه است.
طبق يك برآورد، فقط سرمايه ايرانيان مقيم خارج در حدود 800 تا 1000 ميليارد دلار است كه اين رقم حدوداً معادل سي سال صدور كالاهاي نفتي و غيرنفتي ايران با قيمت بالا است. تحقيقات يک پژوهشگر ايراني که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مي‌کند، نشان مي‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراي مدارک تخصصي يا فوق تخصصي هستند. يعني از سه ميليون مهاجر نزديك به 1.5 ميليون آن داراي مدرك تحصيلي ويژه اند.
نخبگاتی كه جذب فضاي بين‌المللي شده اند در فرايند توليدي آن فضاها شركت خواهند جست و توانايي‌ها و دانش و مهارت‌های خود را در اختيار آن‌ها خواهند گذاشت و به توليدات آنان كمك مؤثر خواهند كرد. بنابراين، مي‌توان نتيجه گرفت كه ستاده‌هاي آن فضا را افزايش خواهد داد و تأثير مثبت بر رشد اقتصادي كشورهاي مقصد خواهند گذاشت. برعكس، در فضاي ملي به علت كاهش جريان توليد، كمبود كالا مشهود بوده، به ناچار بايد براي رفع نياز به ديگر كشورها رجوع كرد و واردات كشور بدين‌سان افزايش يافته و بر تراز پرداخت‌ها تأثير سوء خواهد گذاشت. بنابراين، گفته مي‌شود كه: «... فرار مغزها كه خود از جهتي معلول عدم توسعه اقتصادي و فقدان وسائل تحقيق و مطالعه در يك جامعه است، از جهت ديگر موجب كندي پيشرفت امور اجتماعي در همان جامعه مي‌شود و بدين عرتيب علت و معلول اثر متقابل در يكديگر كرده و به اصطلاح دايره معيوبي به وجود مي‌آورند كه متوقف ساختن آن اشكالات بسياري در بر دارد.
اثرات منفي تمركز نيروي علم و تحقيق در نقاط معيني ازجهان، شكاف بين كشورهاي توسعه‌يافته و توسعه نيافته را روز به روز عميق‌تر مي‌كند و موجب مي‌شود كه جريان توسعه اقتصادي در كشورهاي عقبم‌انده همچنان در حال ركود باقي بماند زيرا ترديدي نيست كه شرط داشتن اقتصادي سالم و مترقي، داشتن نيروي فكري باروري است كه بتواند علوم جديد را در راه بهره‌برداري درست از منابع كشور به كاربرد. قدرت‌هاي غربي به ويژه امريكا، همراه با غارت منابع طبيعي و زيرزميني كشورهاي در حال توسعه، دست به غارت نيروي انساني متخصص مي‌زنند؛ و در اين راه از شيوه‌هاي مختلف و روش‌هاي رياكارانه و ترفندهاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اجتماعي، رواني و تبليغاتي بهره مي‌گيرند كه حاصل آن، از يك طرف، ترغيب و تشويق دانشجويان و انديشمندان به اقامت در آن كشورها و از سوي ديگر، جذب و جلب متخصصين سرآمد جهان سوم است.
آمارهاى ارائه شده نشان مى دهد در سالهاي گذشته از ۱۲۵ دانش آموز شركت كننده در المپيادهاى علمى كه موفق به كسب رتبه و جايزه شده اند، ۹۰ نفر از آنها در دانشگاههاى آمريكا به تحصيل مشغول شده اند. اما هزينه هاى اقتصادى ناشى از فرار مغزها براى كشور ما چقدر است؟ براساس برآورد صورت گرفته توسط سازمان ملل، هر كشور بايد به طور متوسط بين ۱۵ تا ۲۰ هزار دلار هزينه كند تا يك فرد به يك متخصص تبديل شود. براساس اين برآورد جريان فرار مغزها موجب از ميان رفتن ۸ تا ۱۱ ميليارد دلار از منابع كشور شده است. علت اصلي اين موضوع بسيار واضح است و آن اين است که در کشور ما کمترين کار براي امکان رشد نخبه ها انجام شده است. متاسفانه بهترين دانشجويان کشور را ترک مي کنند و ديگر باز نمي‌گردند و در اين دنياي پيچيده، کشوري مانند ايران براي اداره خود نياز به اين افراد دارد و متاسفانه بايد گفت مهمترين مولفه براي پيشرفت را که نقش حياتي براي کشور دارد به راحتي از دست مي‌دهيم .
نخستين بارى که اصطلاح فرار مغزها در دهه ۱۹۶۰ ميلادى مطرح شد، هيچ کس انتظار نداشت که جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از کشورهاى در حال توسعه به سوى کشورهاى غربى باشد اما ورق هاى بعدى تاريخ اين را به باور همگان رسانيد.تا امروز که ديگر نمى توان جلودار اين معضل و فرار سرمايه هاى انسانى شد. از اين رهگذر معضلات جبران ناپذيري در تمام ابعاد مختلف به يك كشور وارد مي‌شود که آن را سالها به عقب مي راند و جلوي رشد و بالندگي اش را مي گيرد. مهاجرت براي كسب دانش برتر امري منفي نيست اما عدم بازگشت به وطن مسئله اي است كه ذهن اغلب كارشناسان با آن درگير است اين عارضه که از منظر آسيب شناسان به نوعى استثمار شدگى کشورهاى جهان سوم ، توسط کشورهاى توسعه يافته محسوب مى‌شود به عنوان مخربترين بحران اجتماعى شناخته و تعريف شده است در اين کشورها صدمات جبران ناپذيرى در بخش هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى و تمام ابعاد مختلف جامعه وارد مى‌شود که شايد جبران آن يکى از دشوارترين کارها براى اين قبيل کشورها باشد. فرار مغزها به عنوان يک آسيب اجتماعى مختص کشورهاى جهان سوم ، بيش از يکربع قرن است که جوانان ايرانى را به دام خود گرفتار کرده است با يك نگاه اجمالى به آمار و ارقام مربوط به پديده فرار مغزها، پيامدهاى بسيار ناگوار آن غيرقابل تصور مى نمايد از يكسو كشورهاى صنعتى و به اصطلاح مقصد قرار دارند كه عامل مهم در جذب نخبگان كشورها به شمار مى روند و منبع مهمى براى جذب نخبگان، از سوى ديگر كشورهاى مبدأ و جهان سوم قرار دارند كه همه سرمايه و هستى خود را تقديم بيگانگان مى كنند.
با نگاهى به آمار و ارقام اين معضل بيشتر آشكار مى شود از ميان کشورهايى که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشى و رفاهى به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايرانى را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند.
معضل فرار مغزها يك معضل بسيار نگران كننده است و داراي اثرات زيانبار و تاسف آوری است که دام گير کشورهای جهان سوم شده است. کارشناسان سازمان جهانی بهداشت بر اين باورند که فرار مغزها و نخبگان از کشور فقط خروج چند نفر از کشور نيست ، بلکه به معنای خروج ژن های باهوشی از مرزهای علمی اين سرزمين است دکتر داريوش فرهود ، کارشناس سازمان جهانی بهداشت در بيماریهای ژنتيکی در گفتگو با مهر افزود: فرار مغزها و نخبگان از کشور فقط خروج چند نخبه از کشور نيست بلکه زمانی که نخبه و باهوشی برای هميشه از کشور می رود ژن های باهوشی را نيز از کشور خارج می کند مانند وقتی که شاخه گل متفاوت و نادر از ريشه را به فرد ديگری می فروشيم در واقع ژن آن گياه کم نظير را از دست داده ايم.
وی با بيان اينکه ايرانی ها جزء باهوش ترين مردم دنيا هستند، گفت: فرار مغزها از کشور باعث می شود که نسل اين افراد در مکان ديگری ادامه يابد و در اين صورت ژن های باهوشی از کشور خارج می شود. وی تصريح کرد: زيان ناشی از خروج نخبگان از کشور چندين برابر زيان های اقتصادی است چون زيان های اقتصادی حتی در صورت سختی قابل جبران است اما با خروج نخبگان، ژن های باهوشی از کشور خارج می شوند بنابراين قابل جبران نيست.
عضو کميته کشوری پيشگيری از بيماريهای ژنتيکی گفت: حداقل کاری که برای ورزشکارانی که قصد همکاری با کشورهای ديگر را دارند، انجام می شود اين است که کشور آنان را در قبال دريافت هزينه به کشور ديگر واگذار می کند اما متاسفانه در مورد نخبگان وضعيت بدتری حاکم است چرا که کشور به راحتی و بدون هيچ هزينه ای نخبه های علمی خود را از دست می دهد و آنان را در اختيار کشورهای ديگر قرار می دهد.
تحقيقات يک پژوهشگر ايرانى که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مى‌کرد ، نشان مى‌دهد که بيش از۴۵ درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراى مدارک تخصصى يا فوق تخصصى هستند. از ميان سه ميليون مهاجر ايراني به ترتيب 1/2ميليون نفر در آمريكا، 200 هزار نفر در كانادا، 180 هزار نفر در انگليس، 110 هزار نفر در آلمان، 100 هزار نفر در فرانسه، 90 هزار نفر در سوئد، 70 هزار نفر در استراليا و بقيه در ديگر كشورها ساكن شده اند.
تحقيقات ديگرى که در سطح دانشگاه هاى معتبر ايران انجام شده نشان داده است که به طور متوسط از هر۱۸ نفرى که از سوى دانشگاه براى کسب تخصص به کشورهاى توسعه يافته اعزام شده اند، تنها۳ نفر به ايران بازگشته اند.
آمارها نشان مي‌دهند كه جمهوري اسلامي ايران در يك مقايسه بين‌المللي، در منطقه آسيا و اقيانوسيه با 16 درصد مهاجرت متخصصان داراي دومين رتبه به لحاظ ميزان مهاجرت افراد داراي تحصيلات عالي بالاي 25 سال به آمريكا مي‌باشد. هم‌چنين به لحاظ مهاجرت نيروي انساني متخصص به مقصد كشورهاي عضو سازمان همكاري اقتصادي و توسعه (OECD) ايران با از دست دادن 30 درصد از نيروي انساني ماهر خود داراي رتبه دوم در منطقه آسيا و اقيانوسيه است.
مهاجرت نخبگان در بلند مدت قطعا زوال کشور را به همراه خواهد داشت در دنيای امروز ، رشد اقتصادی به توانايی فکری و علمی نيروی انسانی جوامع بستگی دارد. چرا که ارزش افزوده منبع نيروی انسانی با ارزش افزوده ساير منابع قابل مقايسه نيست. انسان در اثر قدرت خلّاقه و استفاده از طبيعت و منابع اطرافش، محصولات جديدي را به وجود مي‌آورد؛ ولي اين منابع در اثر كاربرد تكنولوژي، در حال تحليل رفتن است، لذا بشر بايد همواره در فكر جايگزيني منابع طبيعت باشد.
فروش نفت ارزش افزوده زيادی ندارد، بلکه اين نيروی تحصيلکرده ايران است که با داشتن ارزش افزوده بسيار، در حال خروج از کشور است. لذا لطمه ای که از اين روند به توسعه ايران وارد می شود، قطعا غير قابل جبران است. بنابر اين بايستی بی اعتنايی به اين سرمايه را کنار گذاشت و براي مواجه شدن با چالش‌هاي جهاني شدن در زمينه مهاجرت نيروي انساني متخصص علل اين مهاجرت ها مورد مطالعه قرار گرفته و راه‌كارهاي جدي برای مقابله با آن در برنامه‌هاي ملي توسعه پيش‌بيني شود زيرا همان طور که می دانيم در دنيای امروز، جامعه ای پيشرفت پيدا خواهد کرد که نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد و برای از بين بردن و يا تقويت آنها از هيچ گونه کوششی فروگذار نکند وبه اين نکته توجه کند که پاک کردن صورت مسئله تنها راهی برای گريز از مشکلات است چرا که با وجود شواهد ی که حاکی از وجود مساله فرار مغزها در ايران است هنوز بعضی از مسولين کشورآن را انکار می کنند. (معاون علمی و فناوری رئيس جمهوری در سومين همايش استعدادهای درخشان در دانشگاه صنعتی شريف گفت: اصطلاح فرار مغزها درباره ايران امروز صدق نمي‌كند و نيروهای انسانی متخصص در حال فرار از كشور نيستند.
صادق واعظ زاده تصريح كرد: فرار معني ندارد و در اين زمينه حتی کلمه مهاجرت را نيز بايد به دقت به کاربرد، زيرا نخبگانی که برای ادامه فعاليت‌های تحقيقاتی خود در خارج به سر می‌برند، می‌توانند با کشور نيز ارتباط داشته و رفتن آنها به معنای قطع ارتباط با کشور نيست.)
عوامل متعددى در بسترسازى براى فرار مغزها موثر است،حداقل دو دسته عوامل اقتصادي و اجتماعي را مي‌توان ريشه‌هاي اصلي فرار مغزها به شمار آورد. اين عوامل در وضعيت جديدي كه جهاني شدن فراروي بازار كار بين‌المللي قرار داده است از طريق گسترش پيوندها و ارتباطات ميان عرضه و تقاضاي كار در عرصه جهاني شدن، باعث شده كه متخصصان بتوانند با سهولت بيش‌تري وارد بازار كار جهاني شوند.
در ميان عوامل اقتصادي مهم‌ترين عامل، تفاوت چشم‌گير ميزان دست‌مزد متخصصان در كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي توسعه يافته است، كه بيان‌گر امكان دست‌يابي به سطح رفاه و شرايط اقتصادي به مراتب بهتري براي آنان، در صورت مهاجرت آنان به كشورهاي توسعه، يافته است. در ميان عوامل اجتماعي از آن‌جايي كه نخبگان هر جامعه جدا از رفاه اقتصادي به آزادي‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي و نيز يك چشم‌انداز با ثبات براي خانواده و فرزندان خود اهميت زيادي مي‌دهند، بايد گفت كم‌بود آزادي‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي به گونه‌اي كه در بستر اين آزادي‌ها، نخبگان بتوانند استعدادهاي ذهني و روحي خود را شكوفا ساخته و به عبارت ديگر نيازهاي روحي خود را به خوبي برطرف سازند، از ديگر عوامل مهم مهاجرت گسترده نيروي انساني متخصص بوده است.
در تقسيم‌بندي دبيرخانه شوراي عالي انقلاب اين علل و عوامل را به سه دسته تقسيم شده است.
1. علل علمي و تحقيقاتي
الف- كمبود امكانات مناسب و تحقيقاتي در كشور
ب- فقدان نظام بهره‌گيري از توان علمي و تحقيقاتي متخصصان
ج- عدم مصرف بهينه‌ بودجه‌هاي تحقيقاتي در عين ناكافي بودن
2. علل اقتصادي و اجتماعي
الف- عدم تناسب و توجيه منطقي بين درآمدهاي مشاغل در داخل كشور
ب- افزايش جاذبه‌هاي مادي در خارج از كشور و فاصله موجود با امكانات زندگي در كشورهاي پيشرفته .
ج- عدم تناسب بين فارغ‌التحصيلان آموزش عالي با فرصت‌هاي شغلي
د- عدم انطباق تخصص و توان فارغ‌التحصيلان با نيازهاي كشور
3. علل فرهنگي و سياسي
الف- احساس عدم ثبات اقتصادي نسبت به حال و آينده كشور
ب- كاهش انگيزه و تعهد براي خدمت به مردم به عنوان وظيفه ديني و ملي
ج- ايجاد تغييرات فرهنگي در روحيات متخصصان به دليل طولاني شدن مدت اقامت در خارج
د- تبليغات سوء رسانه‌هاي جمعي بيگانه در بدبين نگه داشتن ايرانيان مقيم خارج نسبت به نظام
هـ- ناهمگوني فرهنگي و سياسي برخي از متخصصان با اعتقادات و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه
در گزارشي كه توسط اداره‌ كل امور فرهنگي ايرانيان خارج از كشور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي تهيه شده است فضاي اجتماعي نامناسب ، عدم توجه به شان علم و عالم ، الگوسازي و الگوپذيري از خارج ، سطح علمي دانشگاه‌ها و فقدان ابزار و تجهيزات پيشرفته، نبودن امكانات كافي براي ادامه‌ تحصيل در دوره‌هاي تكميلي، نداشتن ارتباط بين برخي از رشته‌ها با صنعت كشور، نبودن استادان مجرب و كارآزموده، به خصوص در رشته‌هاي ملي و وجود معضلاتي چون كنكور و آزمون‌هاي ورودي به عنوان علل و عوامل فرار مغزها استخراج و مطرح شده است كه همپوشي اين فهرست با ساير گزارش‌ها، نشان دهنده‌ي اتفاق نظر كارشناسان در اين زمينه است.
به نظربسياري از صاحب‌نظران، شان و منزلت دانشمندان و استادان دانشگاه در دو دهه‌ گذشته فارغ از دلايل آن كاهش محسوسي داشته است. در موقعيتي كه فرد اين كاهش منزلت را احساس كند، انگيزه‌اي قوي براي مهاجرت به محيط اجتماعي كه موقعيت بهتري را فراهم مي‌نمايد پيدا مي‌كند. شان و منزلت يك قشر اجتماعي را مي‌توان با دو شاخص بررسي كرد:
1. ميزان مشاركت دادن آن قشر در نظام تصميم‌گيري
2. ميزان بهره‌مندي از مواهب مادي و امكانات متناسب با موقعيت شغلي
در مجموع، با نگرش فوق اين پديده محصول چيزي است كه از آن به ((احساس محروميت نسبي)) تعبير مي‌كنند. محروميت نسبي بيشتر معلول عوامل روان شناختي ناشي از ضعف برخورد سياست گذاران با شخصيت و هويت افراد است. اين مولفه ((امنيت انساني)) را به خطر مي‌اندازد و فرد به منظور اعاده‌ي اين امنيت انساني نسبت به مهاجرت و تغيير محيط اجتماعي اقدام مي كند.
ارائه راه کارها و اقدامات اجرايي مي تواند تا اندازه قابل توجهي به حل اين مسئله كمك كند كه نخبه از كشور خارج نشود و در صورت اتمام تحصيلات تكميلي در خارج از كشور پس از آنكه توانست به رشد و پيشرفت دست يابد به وطن باز گردد و سرمايه خود را در راستاي اعتلاي كشور عرضه كند و اين امر ميسر نخواهد شد مگر با ايجاد ترتيبات مديريتي لازم از طريق تشکيل ستاد ويژه در هيئت دولت كه مشارکت همه مسوولين را مي طلبد. جهت گيري نظام تبليغاتي کشور به خصوص رسانه هاي جمعي به سوي تکريم انديشمندان و تلاش به منظور ايجاد رابطه مثبت ميان سواد و دارايي و سواد و منزلت اجتماعي در نظام اداري و مالي کشور، ايجاد ترتيبات و تسهيلات لازم براي ترجمه و انتشارآثار مفيد نخبگان مقيم خارج از کشور به زبان فارسي همزمان با انتشار در خارج از کشور و انتشارنشريات تخصصي مشترك، همچنين پرهيز از ايجاد ذهنيت هاي منفي عليه دانشگاهيان و ايجاد شکاف هاي تصنعي عوامل مهمي براي حل اين مسئله مي باشند. نوسازي و تجهيز امکانات آزمايشگاهي و کارگاهي و اطلاع رساني دانشگاه ها متناسب با تخصص ها و کار آمدي و شان اعضاي هينت علمي و پزوهشگران، هماهنگ با تحولات علمي ضرورتي است كه توجه به آن زمينه بازگشت بخش اعظم سرمايه انساني كشور را فراهم مي کند.
دکتر هژير رحمانداد - برنده مدال طلای المپياد جهانی شيمی سال ١٩٩٦ مسکو که هم اکنون در دانشگاه ام آی تی به تحقيق و پژوهش مشغول است- در اين خصوص می گويد: نخبگان علاقمندند در محيطی زندگی کنند که بتوانند تاثيرگذار باشند و بيشتر خدمت کنند که هيچيک از اينها در ايران محقق نمی شود. نخبگانی که اينجا (آمريکا) هستند، يک شبه باز نمی گردند اين کار، نيازمند روندی است که طی آن، بايد امکانات مادی و امکان تاثيرگذاری آنها بر تحولات سياسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی کشور مهيا شود.
به گفته رحمانداد نخبگان چينی هم تا چند سال پيش برنمی گشتند، در حالی که اينک طرزفکرشان عوض شده است. چرا که کشورشان، جذابيت لازم را برای آنها ايجاد کرده است. بايد آزاديهای سياسی و اجتماعی از نخبگان دريغ نشود، تا آنها احساس نکنند جامعه شان استبداد زده است.
وی پيشنهاد می کند حاکميت بجای تلاش برای بازگرداندن نخبگان ، بهره مندی از آنها را- درهرجای دنيا که هستند- در دستور کار قرار دهد.
محمد حافظی برنده ی مدال نقره المپياد جهانی فيزيک ١٩٩٨ايسلند، که در دانشگاه هاروارد مشغول تحقيق و پزوهش است، نيز معتقد است با مسدود کردن راه مهاجرت نخبگان، مشکلی حل نمی شود. همانطور که فرانسه نيزدريافت که بايد راه مهاجرت دانشجويانش را باز کند و به همين سبب قانون منع مهاجرت دانشجويان قبل ازاتمام تحصيل را، حذف کرد. باز نگشتن نخبگان نبايد سبب ترس شود. بلکه بايد دانست که آنها برای بازگشت تنها اطمينان خاطر و امکانات می خواهند به گفته او نخبگان بعد از مهاجرت خيلی تلاش می کنند ارتباطشان را با داخل حفظ کنند، ولی گام چندانی ازسوی حاکميت (در اين مورد) برداشته نمی شود. در حالی که اگر دولت ارتباط با نخبگان را حفظ کند، آنها به بازگشت تمايل بيشتری خواهند داشت.
علی نيری نيز معتقد است هم مسائل سياسی و هم غير سياسی در ماندن نخبگان در خارج از کشور دخيل است . نخبگان حاضر به زندگی در انزوا نيستند، چرا که انزوای مطلق ، مرگ دانشمندان است. دکترعلی نيری استاد فيزيک، دراين زمينه می گويد با اينکه سطح زندگی درهندوستان - درمقايسه با ايران - به مراتب پائين تر است ،اما نخبگان هندی به بازگشت به کشورشان اعتقاد دارند و درعمل نيز چنين می کنند. چرا که جامعه علمی هندوستان از انزوا خارج شده و مردم اين کشور از آزادی های سياسی و اجتماعی برخوردارند. وی به اقدامات دولت هاشمی رفسنجانی اشاره می کند و می گويد در آن دوره - برای سفر به ايران و تدريس در دوره های کوتاه مدت - فرصتی برای اساتيد ايرانی خارج از کشور مهيا شد. اين اقدام گام مهمی برای برقراری ارتباط با ايرانيان خارج از کشور بود. از سوی ديگر بسيار ی از ايرانيان در سياست و اقتصاد آمريکا وارد شده و ايفای نقش می کنند. اگردولت بتواند ازاين نيروی بالقوه به نفع جامعه ايران استفاده کند، متوجه می شود که سرمايه اش را هدر نداده است.
نيری، بی تفاوتی حکومت به مساله مهاجرت نخبگان را بسيار زيانبار می داند و معتقد است اين بی تفاوتی فاجعه ای مديريتی در پی داشته است و اينک شايستگان ، در مديريت کشور کمترين نقش را ايفا می کنند. بخش صنعت ما علاوه بر متخصصين، نيازمند مديران کاردان است تا نخبگان بتوانند زير دست آنها به شکوفايی صنعت کشور خدمت کنند و تا اين مهم سامان نيابد ما همچنان عقب مانده خواهيم ماند . وی به توليد همزمان خودرو در دو کشور ايران و کره اشاره می کند و می گويد:" فرهنگ کار و مديريت نخبه پرور کره ای ها، اين کشور را نجات داد ولی ما در اين صنعت - که يکی از مهمترين صنايع کشور است - نيز راه به جايی نبرديم." وی آنگاه به نبود ارتباط بخش صنعت با دانشگاه در ايران اشاره می کند و می گويد:" تا زمانی که صنعت خود را بي نياز از دانشگاه احساس می کند، ما به توسعه دست نمی يابيم."

نيری می افزايد:" در دوره انقلاب فرهنگی ٣ سال دانشگاه های ايران تعطيل بود ولی هيچ آسيبی ازاين بابت متوجه صنعت نشد. چرا که صنعت ما به دانشگاه وابسته نيست." ولی در جامعه آمريکا اگر يک ماه دانشگاه تعطيل شود، صنعت نيزتعطيل خواهد شد. نيری معتقد است اقتصاد و تکنولوژی ايران در وضعيت بحرانی است و می گويد:" اگر نتوانيم تا سال ٢٠٢٠خودمان را حداقل در منطقه بالا بکشيم، آنوقت صادرات فاحشه تنها افتخار ما خواهد بود. وی راه گذر از بحران موجود را تقويت و توسعه علوم انسانی می داند و می گويد:" جامعه ايران نيازمند نظريه پردازان در حوزه مسائل علوم انسانی است، تا با ارتقاء فرهنگی جامعه ايران، مسير توسعه را هموار کنند."

سالومه سياوشی- ديگر فارغ التحصيل دانشگاه شريف ودانشجوی دوره دکترای مکانيک دانشگاه نورث ايسترن بوستون - نيز دراين خصوص باور دارد که کارآمد نبودن مديريت ، اقتصاد متزلزل ، نبود آزادی های سياسی و اجتماعی و عدم امکان بازگشت دانشجويان درطول زمان تحصيل، از جمله دلايل برنگشتن آنها به کشور است.
کاغذ بازی (بوروکراسی) اداری و مقاومت در برابر ايجاد تحول ، کمبود صداقت ، بی اعتنايی به کار کيفی و کمبود کارکنان کيفی از ديگر چا لشهای عنوان شده است.
با توجه به اين ريشه‌هاي اصلي مهاجرت نخبگان، از جمله نخبگان ايراني، دو سياست اصلي را مي‌توان در قالب برنامه‌هاي توسعة كشور براي پيش‌گيري از مهاجرت گستردة نيروي انساني متخصص و استفاده از ايرانيان متخصص خارج از كشور اتخاذ كرد:
1-4) سياست بلندمدت
تجربيات بين‌المللي براي پيش‌گيري از فرار مغزها، نشان مي‌دهد كه ايجاد انگيزة قوي براي ماندن متخصصان و نخبگان در كشورهاي خود، مهم‌ترين سياست بلندمدت و اساسي براي پيش‌گيري از مهاجرت گستردة نيروي انساني متخصص از كشورهاي در حال توسعه است. اين هدف تنها از طريق توسعة همه‌جانبة اين كشورها در ابعاد اقتصادي، سياسي و فرهنگي تحقق‌پذير است. چرا كه با توسعة همه جانبه در واقع هم سطح دست‌مزدها در كشورهاي در حال توسعه افزايش يافته و به دست‌مزدهاي كشورهاي توسعه يافته نزديك مي‌شود و هم تفاوت دست‌مزدها ديگر انگيزه‌اي براي خروج متخصصان از كشور خود نخواهد بود. از سوي ديگر با توسعة سياسي و اجتماعي اين كشورها زمينه براي بروز استعدادهاي ذهني نخبگان و برخورداري از شأن و احترام لازمه در جامعه فراهم مي‌آيد كه خود انگيزه‌اي قوي براي ماندن آن‌ها در كشور خود به شمار مي‌آيد. بنابراين حل مسئلة مهاجرت گستردة نيروي انساني متخصص در بلندمدت و به طور ريشه‌اي، به توسعة همه جانبه و پايدار در كشورهاي در حال توسعه وابسته است و كلية سياست‌هايي كه به توسعة همه جانبة اين كشورها كمك مي‌كنند در خدمت پيش‌گيري از فرار مغزها قرار مي‌گيرند
2-4) سياست كوتاه‌مدت
از آن‌جا كه دست‌يابي به توسعة همه جانبه و پايدار اساساً يك هدف بلندمدت است، درخصوص مهاجرت نيروي انساني متخصص از كشور راه‌كارهاي كوتاه مدتي نيز متصور است. تجربة بين‌المللي نشان مي‌دهد كه از جملة مهم‌ترين اين راه‌كارها اتخاذ سياست‌هايي است به منظور استفادة هرچه بيش‌تر از توان و ظرفيت متخصصان مقيم خارج بدون آن‌كه نياز به بازگردانيدن دائم آن‌ها به داخل كشور باشد.
چنان‌كه اشاره شد، در برخي از كشورهاي در حال توسعه كه با پديده مهاجرت گستردة نيروي انساني متخصص روبه‌رو بوده‌اند، شبكه‌هايي از متخصصان خارج از كشور تشكيل شده كه در يك ارتباط نهادينه و مستمر با دانشگاه‌ها و مراكز علمي و فني داخلي بوده و به تبادل دانش و فن‌آوري‌هاي جديد بين كشورهاي توسعه‌يافته و كشورهاي درحال‌توسعه مي‌پردازند. در قالب اين شبكه‌ها انواع همكاري‌هاي پاره‌وقت بين متخصصان ايراني مقيم خارج و دانشگاه‌ها و مراكز علمي و فني داخلي امكان ارائه مي‌يابد. براي مثال برگزاري دروه‌هاي آموزشي كوتاه مدت از طرف اساتيد ايراني خارج از كشور، برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي و پژوهشي، سمينارهاي تخصصي و فني و نيز ايجاد هماهنگي براي استفاده از دوره‌هاي آموزشي خارج از كشور براي محققان داخلي و اجراي پروژه‌هاي مشترك تحقيقاتي با هم‌كاري متخصص ايراني در خارج كشور و محققان داخلي، از جمله موارد مهم اين گونه هم‌كاريها مي‌تواند باشد. اگرچه تاكنون تلاش‌هايي براي شكل‌دهي به چنين شبكه‌هايي به عمل آمده، ولي به نظر مي‌رسد در مقايسه با تلاش‌هاي ديگر كشورها اين اقدامات ناكافي بوده است.
در اين اوضاع مناسب به نظر مي‌رسد كه در چارچوب سياست‌هاي برنامه چهارم توسعه، راه‌كارهايي مشخص براي تشكيل و توسعة شبكه‌هايي از متخصصان ايراني خارج از كشور كه در ارتباط نهادينه و مستمر با دانشگاه‌ها و مراكز علمي و فني كشور باشند، در نظر گرفته شود.

پژوهشگري علوم اجتماعي :

نظريه‌هاي جامعه‌شناسي


 


(به ترتيب اولويت)


 



1-     زندگي و انديشه بزرگان جامعه‌شناسي لوئيس كوزر, ترجمة محسن ثلاثي
2-
     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر جورج ريتزر, ترجمه محسن ثلاثي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است).

3-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر توسلي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است).
4-     نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر آزاد ارمكي (چكيده كتاب به صورت جزوه موجود است).
5-     جزوه نظريه‌هاي جامعه‌شناسي دكتر عبداللهي (دانشگاه علامه)
6-      مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي ريمون آرون, ترجمة باقر پرهام
7-     تفكر نظري در جامعه‌شناسي اسكيدمور, ترجمة جمعي از مترجمين




روش تحقيق در علوم اجتماعي
(به ترتيب اولويت)


1-     روش تحقيق در علوم اجتماعي (جلد اول) باقر ساروخاني سه جلد
2-
     كندوكاوها و پنداشته‌هاي دكتر رفيع‌پور

3-     پيمايش در تحقيقات اجتماعي دواس, ترجمة نائبي
4-     آمار در علوم اجتماعي با كاربرد نرم‌افزار, Spss pc
در پژوهش‌هاي اجتماعي/ علي ساعي


زبان


1-     زبان عمومي
2-
     زبان تخصصي در علوم اجتماعي و متون تخصصي هورتون و گيدنز و ريتزر و ...

3-     مفاهيم و اصطلاحات علوم اجتماعي در كتابهاي زمينه جامعه‌شناسي (آقاي آريانپور و آنتوني گيدنز)



آمار


1-     روش‌هاي آماري    مرتضي نصفت
2-  آماربراي علوم اجتماعي   دكتركريم منصورفر
3-  تكنيكهاي خاص تحقيق   دكتر قاضي طباطبائي
4-
  مقالات و آمار كاربردي    دكتر علي دلاور
 
«منابع كارشناسي ارشد مطالعات زنان»



روش تحقيق:
1-   روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي- آقاي ساروخاني دو جلد
2-   كندوكاوها و پنداشته‌ها
3-  
روشهاي تحقيق در علوم رفتاري زهره سرمد
4-   آمار در علوم اجتماعي منصوري فر
نظريه‌هاي جامعه شناسي

1-     مباني جامعه‌شناسي- ‌توسلي
2-     جامعه‌شناسي در دوران معاصر- ريتزر
3-    
نظريه‌هاي جامعه‌شناسي- توسلي
4-     زندگي و انديشه يزرگان جامعه‌شناسي- كوزر

روان‌شناسي:

هيلگارد دو جلد
حقوق:

1-   حقوق خانواده - ميرداماد
2-  
حقوق زن - ميرداماد
3-   حقوق زن در اسلام – مطهري
زبان:

1-   زبان عمومي
2-   متون جامعه‌شناسي
 
 

مجموعه علوم اجتماعي

(كد: 120)

مجموعه علوم اجتماعي شامل 11 رشته و گرايش: جامعه شناسي، مردم شناسي، جمعيت شناسي، مطالعات توسعه (در دو گرايش مديريت توسعه، توسعه اجتماعي)، مطالعات فرهنگي، پژوهش علوم اجتماعي، رفاه و برنامه‌ريزي اجتماعي، جامعه شناسي انقلاب و مجموعه مطالعات زنان در 3 گرايش زن در اسلام، تاريخ زن و زن در خانواده مي‌باشد.

اقبال به علوم اجتماعي در سال‌‌هاي اخير چه در ميان روشنفكران و چه از سوي دولت همواره افزايش يافته است. شايد وضعيت دانش‌ اجتماعي در ايران در وضعيت مشابه با كمتر از دويست سال پيش در اروپا، زادگاه علوم اجتماعي قرار دارد. دوره‌اي كه جامعه اروپايي شاهد پديد آمدن مدرنيته و دگرگوني‌‌هاي گسترده در ارزش‌‌ها باورها و هنجارهاي اجتماعي بود. نهادها و سازمان‌‌هاي اجتماعي جديدي پديد مي‌آمدند و نهادهاي قديمي‌ يا از ميان رفته يا با دگرگوني در كاركردها روبرو مي‌شدند. در اين ميان دانش اجتماعي وظيفه تبيين اين تحولات اجتماعي را بر عهده داشته است در واقع دو پرسش اساسي جامعه‌شناسي همواره‌ اين بوده است كه نخست چگونه در جامعه نظم برقرار مي‌شود و دوم چرا و چگونه جامعه تغيير مي‌كند؟

از اين رو علوم اجتماعي به بررسي روابط اجتماعي، سازمان‌‌ها، گروه‌‌ها، نهادها و رابطة متقابل ميان ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مي‌پردازد. در ايران عموماً منظور از علوم اجتماعي رشته‌هايي چون جامعه‌شناسي، مردم‌شناسي، جمعيت‌شناسي و.. است. ولي در كاربرد بين‌المللي كليه دانش‌‌هاي مربوط به انسان اجتماعي همچون اقتصاد، جامعه‌شناسي، سياست، ارتباطات، روان‌شناسي، حقوق و... را شامل مي‌گردد.

تفكر جامعه‌شناسانه به بيان «آنتوني گيدنز» بيش از هر چيز به خودشناسي كمك مي‌كند كه به نوبه خود مي‌تواند به شناخت بهتر ما از دنياي روابط اجتماعي ياري كند. مطالعه جامعه‌شناسي تا آنجا كه با انديشه جزمي‌مبارزه مي‌كند، درك تنوع فرهنگي را مي‌آموزد، بينش عملكرد نهادهاي اجتماعي را براي ما فراهم مي‌سازد و امكانات آزادي انسان را افزايش مي‌دهد.

زمينه شغلي:

انجام پژوهش‌‌ها و پروژه‌هاي تحقيقاتي يكي از زمينه‌هاي كاري در علوم اجتماعي است كه در ساليان اخير گسترش بسياري يافته است. ديگر زمينه كاري رو به گسترش استخدام در موسسات پژوهشي است. فعاليت در محيط‌هاي آموزشي از دبيرستان تا دانشگاه نيز از جمله زمينه‌هاي شغلي قديمي‌اين رشته‌هاست.

توصيه به داوطلبان با زمينه‌هاي تحصيلي ديگر:

بيش از 50 درصد داوطلبان داراي زمينه‌هاي تحصيلي ديگر در مقطع كارشناسي مي‌باشند. اين دسته از داوطلبان نياز به مشورت‌‌هاي دقيق‌تر و همچنين برنامه‌هاي زمانبندي متفاوتي دارد تا از نقاط قوت و كمبود خود مطلع شوند. در سال‌‌هاي گذشته برخي از اين داوطلبان كه از مشورت‌‌هاي ويژه خود به خوبي بهره برده‌اند توانسته‌اند رتبه‌هاي تك رقمي‌نيز به دست آوردند.

ظرفيت و اولويت دانشكده‌هاي علوم اجتماعي:

افزون بر 10 هزار نفر در آزمون كارشناسي ارشد در رشته‌هاي علوم اجتماعي شركت مي‌كنند كه حدود 200 نفر از ايشان در دانشگاه‌هاي دولتي و حدود 170 نفر در دانشگاه آزاد پذيرش مي‌شوند. دانشگاه پيام نور نيز شماري از داوطلبان را جذب مي‌نمايد.

دانشگاه‌هاي دولتي كه در مقطع كارشناسي ارشد دانشجو مي‌پذيرند به ترتيب عبارتند از: دانشگاه تهران، علامه طباطبايي، تربيت مدرس، شهيد بهشتي، الزهرا (ويژه خواهران)، تربيت معلم، شيراز، اصفهان، تبريز، فردوسي مشهد، گيلان، اهواز، همدان و كرمان، ‌كه از اين ميان دانشگاه‌‌هاي تهران، علامه طباطبايي، تربيت مدرس، اصفهان، فردوسي مشهد و شيراز در مقطع دكترا نيز دانشجو مي‌پذيرند.

مجموعه علوم اجتماعي شامل 6 رشته: جامعه شناسي، مردم شناسي، جمعيت شناسي، مطالعات توسعه (با دو گرايش توسعه اجتماعي و مديريت توسعه)، برنامه‌ريزي و رفاه اجتماعي و مطالعات فرهنگي مي‌باشد كه ظرفيت پذيرش هر يك از آنها به تفكيك در صفحه ذيل آمده است.

ظرفيت پذيرش گرايش‌هاي اين رشته در دانشگاه‌هاي دولتي شبانه و روزانه تحصيلات تكميلي دوره كارشناسي ارشد ناپيوسته به شرح جدول ذيل است:

پذيرش رشته‌ي مطالعات جوانان در سال 1384 با ضرايب پژوهش علوم اجتماعي و از طريق طرح آ.ت.ت (دانشگاه تهران) بوده است.

گرايش‌ها و ضرايب مربوط به هر گرايش در جدول زير آمده است:

جدول گرايش‌ها وضرايب رشته علوم اجتماعي

رديف

ضرايب دروس

 

گرايش

زبان

روش تحقيق

نظريه‌ها

حوزه‌هاي مردم‌شناسي

حوزه‌هاي جمعيت‌شناسي

حوزه‌هاي جامعه‌شناسي

حوزه‌هاي توسعه روستايي

حوزه‌هاي رفاه اجتماعي

حوزه‌هاي مطالعات فرهنگي

مردم‌شناسي فرهنگي

نظريه‌ها و مطالعات جوانان

تاريخ آمريكا

حقوق زن در اسلام

روان‌شناسي

آمار و رياضي

1

مردم‌شناسي

2

2

2

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

2

جمعيت‌شناسي

2

2

2

0

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

3

جامعه‌شناسي

2

2

2

0

0

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

4

توسعه روستايي

2

2

2

0

0

0

4

0

0

0

0

0

0

0

5

برنامه‌ريزي و رفاه ازجتماعي

2

2

3

0

0

0

0

4

0

0

0

0

0

0

0

6

مطالعات فرهنگي

2

1

1

0

0

0

0

0

2

1

0

0

0

0

0

7

مطالعات زنان

2

2

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

3

1

0

8

پژوهش

2

4

2

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

2

 

جدول گرايش‌ها وضرايب رشته علوم اجتماعي در آزمون سراسري

رديف

ضرايب دروس

 

گرايش

زبان

روش تحقيق

نظريه‌ها

حوزه‌هاي مردم‌شناسي

حوزه‌هاي جمعيت‌شناسي

حوزه‌هاي جامعه‌شناسي

حوزه‌هاي توسعه روستايي

حوزه‌هاي رفاه اجتماعي

حوزه‌هاي مطالعات فرهنگي

مردم‌شناسي فرهنگي

نظريه‌ها و مطالعات جوانان

تاريخ آمريكا

حقوق زن در اسلام

روان‌شناسي

آمار و رياضي

1

مردم‌شناسي

2

2

2

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

2

جمعيت‌شناسي

2

2

2

0

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

3

جامعه‌شناسي

2

2

2

0

0

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

4

توسعه روستايي

2

2

2

0

0

0

4

0

0

0

0

0

0

0

5

برنامه‌ريزي و رفاه ازجتماعي

2

2

3

0

0

0

0

4

0

0

0

0

0

0

0

6

جامعه‌شناسي انقلاب اسلامي

2

2

2

0

0

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

7

مطالعات فرهنگي

2

1

1

0

0

0

0

0

2

1

0

0

0

0

0

8

مطالعات آمريكاي شمالي

3

2

0

0

0

0

0

0

3

0

0

2

0

0

0

9

مطالعات جوانان

2

2

3

0

0

0

0

0

0

2

2

0

0

0

0

10

مطالعات زنان

2

2

3

0

0

0

0

0

0

0

0

0

3

1

0

11

پژوهش

2

4

2

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

0

2

علوم اجتماعي جامعه شناسي: روزانه، شبانه، پيام نور، غيرانتفاعي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

دانشگاه تهران

11

-

 

علامه طباطبائي

8

-

 

تربيت مدرس

5

-

 

الزهراء

5

-

فقط زن

دانشگاه تربيت معلم

5

-

پرديس كرج

اصفهان

6

-

 

شيراز

5

-

آ.ت.ت.

بوعلي همدان

5

-

آ.ت.ت.

گيلان

5

-

 

مازندران

3

-

 

شهيد باهنر كرمان

3

-

 

شهيد چمران اهواز

2

-

 

باقرالعلوم قم - غيرانتفاعي

10

-

فقط مرد

باقرالعلوم قم غيرانتفاعي

10

-

فقط زن

مركز پيام نور تهران

20

-

 

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

دانشگاه تهران

9

-

 

علامه طباطبائي

-

8

 

الزهرا

3

-

فقط زن آ.ت.ت.

اصفهان

6

-

 

شيراز

3

-

آ.ت.ت.

بوعلي همدان

4

-

آ.ت.ت.

گيلان

3

-

 

مازندران

4

-

 

شهيد باهنر كرمان

3

-

 

شهيد چمران اهواز

2

-

 

جمعيت شناسي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

6

-

 

علامه طباطبائي

-

6

 

شيراز

4

-

 

شيراز

6

-

واحد قشم

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

3

-

 

علامه طباطبائي

-

2

 

شيراز

2

-

آ.ت.ت.

 

 

پژوهش علوم اجتماعي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

5

-

 

بهشتي

10

-

 

الزهرا

5

-

فقط زن

تربيت معلم تهران

5

-

پرديس كرج

فردوسي مشهد

4

-

 

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

5

-

 

الزهرا

3

-

فقط زن آ.ت.ت

فردوسي مشهد

2

-

 

 

 

جامعه شناسي انقلاب اسلامي 1140

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

پژوهشكده امام خميني

5

-

 

 

 

توسعه روستايي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

8

-

گرايش توسعه اجتماعي

تهران

8

-

گرايش مديريت توسعه

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

4

-

توسعه اجتماعي

تهران

4

-

مديريت توسعه

 

جامعه شناسي انقلاب 1108

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

پژوهشكده امام خميني

5

-

 

 

 

مردم‌شناسي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

7

-

 

همدان

4

-

آ.ت.ت.

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

3

-

 

همدان

2

-

آ.ت.ت.

 

مطالعات فرهنگي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

علامه طباطبايي

10

-

 

دانشگاه علم و فرهنگ (غيرانتفاعي)

10

-

محل تحصيل: تهران

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

علامه طباطبايي

10

-

 

 

مطالعات جوانان

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

5

-

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

5

-

 

 

مطالعات آمريكاي شمالي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

7

-

آ.ت.ت.

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

3

-

آ.ت.ت.

 

مطالعات زنان

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

4

-

 

تربيت مدرس

5

-

آ.ت.ت

علامه طباطبايي

6

-

 

الزهرا

5

-

فقط زن (آ.ت.ت)

اصفهان

5

-

 

شيراز

4

-

آ.ت.ت

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

3

-

 

علامه طباطبايي

4

-

زن در خانواده

الزهرا

3

-

فقط زن زن در خانواده- آ.ت.ت.

اصفهان

5

-

زن در خانواده

شيراز

2

-

گرايش زن در خانواده پذيرش آ.ت.ت.

 

 

برنامه‌ريزي و رفاه اجتماعي

دوره‌ي روزانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهرا ن

5

-

 

علامه طباطبايي

9

-

 

دوره‌ي شبانه

ظرفيت پذيرش

نيم سال اول

نيم سال دوم

تهران

5

-

 

علامه طباطبايي

-

8

 

 

منابع مطالعاتي

زبان تخصصي:

1 ـ كشاورز محمد حسين، ترجمه اسلامي سعيد ، شكاري شيوا، جامعه شناسي. انتشارات سمت ‌ـ انتشارات فروزش. 2 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري ، انتشارات فروزش. 3 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ‌ـ شيوا شكاري، انتشارات فروزش. 4 ـ مفاهيم واصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان آخر كتاب جامعه شناسي گيدنز). ترجمه منوچهر صبوري. نشر ني.

5 ـ مفاهيم و اصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان و اصطلاحات هورتن).

نظريه‌هاي جامعه شناسي :

1ـ جرج ريتزر، نظريه‌هاي جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات علمي‌فرهنگي. تلفن 66460667 2ـ توسلي، نظريه‌هاي جامعه شناسي، انتشارات سمت. تلفن 88006283 3 ـ كوزر لوئيس ، بزرگان انديشه جامعه شناسي، ترجمه ثلاثي، انشارات علمي‌فرهنگي. 4 ـآرون ريمون ، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، نشر علمي. 5 ـ تقي آزاد ارمكي، نظريه‌هاي جامعه شناسي، انتشارات سروش، تلفن 66404255 چاپ 1381. 6 ـ نظريه‌هاي جامعه شناسي، دكتر محمد عبدالهي جزوه درسي دانشگاه علّامه طباطبايي. 7 ـ كرايب، يان، نظريه اجتماعي مدرن، انتشارات آگاه. 8 ـ تنهايي ابوالحسن، در آمدي بر مكاتب و نظريه‌هاي جامعه شناسي

نكته : براي دانشگاه آزاد منابع شماره (1 و 2 و 3 و 8) ضروري مي‌باشد.

روش تحقيق در علوم اجتماعي :

1 ـرفيع پورفرامرز. كند و كاوها و پنداشته‌ها، نشر انتشار. 2 ـ ساروخاني باقر، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد(1). 3 ـ ببي، ارل، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه رضا فاضل جلد اول. 4 ـ ريمون كيوي و لواك كامپنهود. روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه نيك گهر، نشر فرهنگ معاصر. 5 ـ قاضي طباطبايي محمود، تكنيك‌‌هاي خاص تحقيق، انتشارات دانشگاه پيام نور. 6 ـ مقالات رفيع پور فرامرز، در مورد روش و مشاهده و تحليل محتوا در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي. 7 ـ منصورفر كريم، روش‌‌هاي آماري در علوم اجتماعي، انتشارات دانشگاه تهران. 8 ـ سرمد زهره، بازرگان عباس ، حجازي الهه، روش‌‌‌هاي تحقيق در علوم رفتاري. 9 ـ چلبي مسعود، جزوه آمار مقدماتي براي علوم اجتماعي، دانشگاه شهيد بهشتي. 10 ـ دواس، پيمايش در علوم اجتماعي، ترجمه نايبي نشرني (فصل‌هاي 1 تا 3 و 8 تا 11 مهم مي‌باشد). 11- روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي چاوافرانكفورد و ديويد نچمياس، ترجمه دكتر لاريجاني و رضا فاضلي. انتشارات سروش.

حوزه‌هاي جامعه شناسي:

1) جامعه‌شناسي كار و شغل، دكتر غلامعباس توسلي، انتشارات سمت، تلفن 88006283 2) جامعه‌شناسي شهري، غلامعباس توسلي، انتشارات پيام نور،

3) جامعه‌شناسي خانواده، باقر ساروخاني، انتشارات سروش، تلفن 66460667 4) جامعه‌شناسي ارتباطات، باقر ساروخاني، انتشارات اطلاعات، تلفن 66413443

5) جامعه‌شناسي توسعه، دكتر ازكيا، نشر كلمه، تلفن 66952627 6) جامعه‌شناسي روستايي، دكتر ازكيا،‌ نشر اطلاعات، تلفن 66952627 8) جامعه‌شناسي انحرافات، دكتر صديق، انتشارات دانشگاه تهران 9) جامعه‌شناسي سياسي، دكتر حسين بشيريه، نشر ني، تلفن 66413443 10) رويكردهاي نظري هفتگانه به مسائل اجتماعي دكتر صديق سروستاني، انتشارات دانشگاه تهران، 11) جامعه‌شناسي ادبيات، دكتر كتبي، انتشارات سمت، تلفن 88006283

12) جامعه‌شناسي قشرها و نابرابري‌هاي اجتماعي، ملوين تاميل، عبدالحسين نيك گهر، نشر طوطيا.13) جامعه‌شناسي قشرها و نابرابري‌هاي اجتماعي گرب، غروي زاد.

14) جامعه‌شناسي سازمان‌ها، منوچهر صبوري، نشر شب تاب 15) تغييرات اجتماعي، گي روشه ترجمه وثوقي، نشر ني، 66413443

16) جزوه روان‌شناسي اجتماعي، دكتر محسني تبريزي، (دانشگاه تهران) 17) نظريه‌ها در روان‌شناسي اجتماعي، دكتر كتبي، دانشگاه تهران.

17) جامعه‌شناسي پزشكي، دكتر محمد توكل، انتشارات دانشگاه صنعتي شريف، تلفن 6644027 18) جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، دكتر توسلي،

19) تئوري‌هاي انقلاب، آلبرت كوهن، ترجمه عليرضا طيب، نشر قومس، تلفن 66418689 20) جامعه‌شناسي، آنتوني گيدنز، نشر ني، تلفن 66413443

حوزه‌هاي انسان شناسي :

1 ـ عسگري خانقاه، اصغر، انسان‌شناسي عمومي‌، انتشارات سمت. 2 ـ عسگري خانقاه، اصغر، مردم شناسي: روش، بينش، تجربه، انتشارات شب تاب. 3 ـ عسگري خانقاه، اصغر، مقدمه بر انسان شناسي زيستي، نشر توس. 4 ـ رفيع فرجلال الدين، جزوه درسي مردم شناسي ما قبل تاريخ دانشگاه تهران. 5 ـ رفيع فرجلال الدين، جزوه درسي انسان شناسي باستان شناختي دانشگاه تهران. 6 ـ ريوير كلود، در آمدي بر انسان شناسي، ترجمه ناصر فكوهي، نشر ني. 7 ـ فكوهي ناصر، تاريخ انديشه و نظريه‌هاي انسانشناسي، نشر ني. 8 ـ تيس، دانيل، انسان شناسي فرهنگي، ترجمه محسن ثلاثي، نشر علمي‌. 9 ـ روح الاميني محمود، مباني انسان شناسي (گرد شهر باچراغ)، انتشارات عطار. 10 ـ رفيع فر جلال الدين، جزوه درسي ايلات و عشاير، دانشگاه تهران. 11 ـ روح الاميني محمود، زمينه فرهنگ شناسي، انتشارات عطار. 12- انسان شناسي شهري دكتر فكوهي، نشر ني تلفن 66498294

تكميلي حوزه‌هاي انساني شناسي:

1ـ هيس، تاريخ مردم شناسي، ترجمه ابوالقاسم طاهري، انتشارات ابن سينا. 2 ـ سايمون، در آمدي بر انسان شناسي ترجمه محسن ثلاثي، نشر سيمرغ. 4 ـ گاربارينو، نظريه‌هاي مردم شناسي، ترجمه آقاي محمدي اصل، نشر آواي نور.

جمعيت شناسي:

1) مباني جمعيت‌شناسي، دكتر مهدي اماني، نشر سمت، تلفن 66418069 2) روش‌هاي مقدماتي تحليل جمعيت، شهلا كاظمي‌پور، انتشارات دانشگاه پيام نور 3) تحليل جمعيت‌شناختي، دكتر حبيب‌الله زنجاني، نشر سمت، تلفن 66418069 4)جمعيت، توسعه و بهداشت و باروري، زنجاني و ديگران، نشر بشري، تلفن 66406415

5) جمعيت‌شناسي كاربردي، دكتر محمد ميرزايي، انتشارات دانشگاه تهران 6) كاربرد جمعيت‌شناسي، دكتر صمد كلانتري، انتشارات ماني اصفهان، 396-881645

7) درآمدي بر جمعيت‌شناسي اقتصادي، اجتماعي، حاتم حسيني،‌ نشر نو پردازان، تلفن 66494409 8) جمعيت‌شناسي جهان، دكتر مهدي اماني، نشر سمت، تلفن 66418069 9) جمعيت‌شناسي ايران،‌ دكتر مهدي اماني، نشر سمت، 66418069 10) روش‌هاي مقدماتي تحليل جمعيت، دكتر حسن سرايي، نشر علامه طباطبايي

11) جمعيت‌شناسي ايران، محمد جهان‌فر، انتشارات پيام نور 12) روش‌هاي آماري، منصورفرر، انتشارات دانشگاه تهران

روش پژوهش:

1-رفيع‌پور، فرامرز. كندو كاوها و پنداشته‌ها، شركت سهامي انتشار، 2-رفيع‌پور، فرامرز. تكنيك‌هاي خاص تحقيق، شركت سهامي انتشار، 3-قاضي طباطبايي، محمود. تكنيك‌هاي خاص تحقيق ،انتشارات پيام نور،4-سرمد و بازرگان، روشهاي تحقيق در علوم رفتاري، انتشارات آگاه 5- ساروخاني، باقر. روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد 1، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

آمار:

1- منصورفر، كريم، آمار در علوم اجتماعي، انتشارات دانشگاه تهران. 2- ساعي، علي، آمار در علوم اجتماعي. 3- چلبي، مسعود، جزوه‌ي آمار در علوم اجتماعي دانشگاه شهيد بهشتي.

رياضيات:

1- منصورفر، كريم، رياضيات در علوم اجتماعي، انتشارات سمت، 1380

حوزه‌هاي توسعه:

1) جامعه‌شناسي توسعه دكتر ازكيا، نشر كلمه 2) جامعه‌شناسي روستايي دكتر ازكيا، انتشارات اطلاعات 3) جامعه‌شناسي روستايي، دكتر منصور وثوقي، نشر كيهان

4) تغييرات اجتماعي گي‌روشه ترجمه دكتر وثوقي، نشر ني 5) سازمان و مديريت، دكتر عليرضا اميركبيري، انتشارات ملك، تلفن 66418190 6) مديريت روستايي ايران، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران 7) جزوه كليات برنامه‌ريزي، دكتر حميد انصاري، 8) نظريه‌هاي توسعه روستايي، دكتر محمدحسين پاپلي يزدي، انتشارات سمت، تلفن 88006283 9) اصول و انديشه‌هاي تعاوني، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران 10) جامعه‌شناسي سازمان‌ها، منوچهر صبوري 11) رهنمودهايي براي برنامه‌ريزي مراكز روستايي، انتشارات سازمان برنامه و بودجه

نكته) اولويت اصلي با آثار دكتر ازكيا، دكتر وثوقي، دكتر طالب مي‌باشد.

رفاه و برنامه‌ريزي اجتماعي:

1) تأمين اجتماعي، دكتر مهدي طالب، انتشارات آستان قدس رضوي 2) سياست اجتماعي، فيتنربرگ، ترجمه هرمز همايون‌پور، نشر گام نو 3) رفاه اجتماعي نورمن باري ترجمه ميرحسني، نشر سمت 4) مباني رفاه اجتماعي، دكتر زاهدي، انتشارات علامه طباطبايي 5) اصول و انديشه‌هاي تعاوني، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران 6) مباني تعاون، دكتر حميد انصاري، انتشارات پيام نور 7) جزوه كليات برنامه‌ريزي، دكتر حميد انصاري، تلفن 88028143 8) تأمين اجتماعي، محمد آراسته‌خو، انتشارات پيام نور 9) به سوي نظام جامعه رفاه اجتماعي، انتشارات سازمان بهزيستي 10) مباني علم اقتصاد، دكتر دولتشاهي، انتشارات خجسته، تلفن 66460283
11)
اقتصاد ايران، دكتر ابريشمي، انتشارات علمي فرهنگي 12) جزوه كليات اقتصاد، دكتر ميثم موسايي، 13) تئوري‌هاي برنامه‌ريزي و مديريت، دكتر اسلامي 14) سازمان و مديريت، دكتر عليرضا اميركبيري، تلفن 66418190 15) مباني مديريت، دكتر جاسبي 16) رفاه اجتماعي، نوشته جغتايي‌پور، انتشارات سازمان بهزيستي

توجه:

* داوطلبان گرامي توجه داشته باشند، جزواتي كه در منابع ذكر شده جنبه تكميلي داشته و واضح است كه هيچ‌گاه جزوه به تنهايي منبع كاملي نيست.

* ضمناً داوطلبان مي‌توانند جهت دسترسي بهتر منبع شماره 2 و 3 زبان (ترجمه شيوا شكاري و سعيد اسلامي) به آدرس نمايندگي انتشارات فروزش واقع در تهران ميدان انقلاب خ 12 فروردين خ شهيد وحيد نظري پ 250 مراجعه نموده و يا مكاتبه نمايند.

 

 

مطالعات زنان

با پديداري مدرنيته و گسترش روز افزون آن خواه در لايه‌هاي مختلف زندگي و خواه در گستره‌هاي وسيع جغرافيايي، شيوه‌هاي توليد اجتماعي آنچنان متحول شد كه دهه به دهه از اهميت توان بدني كاسته شد و همچنين نياز جامعه به بازار گسترده‌تر و نيروي كار بيشتر، نياز به زن اجتماعي را گسترش داد. از سوي ديگر به موازات چنين تحولات عيني، انديشه و تفكر بشر نسبت به نقش و جايگاه زنان نيز متحول شد ضعيفه‌هاي خانه‌نشين پيشين اگر نه جايگاهي چون مردان ليكن نزديك‌تر به ايشان يافتند و حداقل به لحاظ قانوني در اكثريت كشور‌ها جايگاهي برابر با مردان بدست آوردند.

پديده حضور و مشاركت اجتماعي زن را نه يكسان تبيين كرده اند و نه درباره پيامد‌هاي آن يكسان داوري كرده‌اند ليكن تنوع اين انديشه‌ها و جدال چند دهه‌اي اين انديشه‌ها حاكي از شدت تاثيرگذاري اين تحول اجتماعي در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است. از اين رو رشته مطالعات زنان از ربع قرن پيش در دانشگاه‌هاي دنيا بنيانگذاري شد رشته‌اي كه بنا به ابعاد گوناگون آن ماهيتي بين رشته‌اي دارد. جامعه شناسي، روان‌شناسي، حقوق، علوم سياسي، اقتصاد و ... هركدام منظري به پديده‌ي حضور اجتماعي روز افزون زن مي‌گشايند ضمن آنكه در هر كدام از اين چشم انداز‌ها رويكردهاي نظري مختلف تبيين‌‌ها و تحليل‌‌هاي ويژه خود را ارائه مي‌دهند اين تنوع و گوناگوني ذاتي انسان و دانش انساني است.

دانش‌آموختگان اين رشته بيشتر در سازمان‌هاي زنان و مراكز مشاوره زنان مانند نهاد رياست جمهوري، وزارت كشور، سازمان محيط زيست، دانشگاهها، آموزش و پرورش، بهزيستي و غيره شاغل ميشوند.

مطالعات زنان

شماره آزمون

تاريخ آزمون

فهرست مطالب

تعداد سوال

زبان عمومي‌ و تخصصي : 1- عمومي، 2- تخصصي.

1 - عمومي‌:

-گرامر: زمان‌‌ها- معلوم و مجهول

- vocabulary : lessons 1-6

2- زبان تخصصي :

منبع شماره (1) دروس 3و2و1 منبع شماره 2 درس 1 منابع 4 و5 حروف A,B,C,D .

20

مباني جامعه شناسي :

1- مباني جامعه‌شناسي، بروس كوئن (نصف كتاب)

2- منبع دوم از اول تا نصف جزوه

3- نظريه‌هاي جامعه‌شناسي در دوران معاصر، ريتزر، (فصل فمنيسم)

20

روش تحقيق : كليات و مقدمات تحقيق (تعاريف علم، قياس، استقرا ء، روش تحقيق علمي) مكاتب، رويكردهاي موجود در روش تحقيق.

الف) رويكرد يكساني روش علوم (رفتار گرايان، اثبات گرايان، طبيعت گرايان، تجربه گرايان، مكانيك گرايان).

ب) رويكرد تفاوت روش علوم (تاريخ گرايي، هرمنوتيك، پديدار‌شناسي، تفهمي).

ج) رويكرد تلفيقي، ديالكتيكي.

منابع : 1ـ رفيع پور، كندوكارها و پنداشتهها صفحه (91 – 35).

2ـ ساروخاني، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد اول 62-82.

3 ـ ببي ارل، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه فاضل جلد اول صفحه 150-95.

20

حقوق زن در اسلام : 1- كل كتاب حقوق زن در اسلام ، مطهري

15

مباني روانشناسي: ماهيت روان‌شناسي (فصل 1 هيلگارد)- فرآيندهاي زيست‌شناختي (فصل 2 هيلگارد).

15

زبان عمومي و تخصصي : 1- عمومي‌، 2- تخصصي.

1- عمومي:

- گرامر : شرطي‌ها- wish

-vocabulary: lessons 7-12

2- زبان تخصصي :

منبع شماره 2، دروس 6 و 5 و 4 ـ منبع شماره 2 دروس 2 ـ منبع شماره 4 و 5 حروف E,F,G,H.

20

مباني جامعه شناسي :

1ـ منبع اول و دوم (از نصف كتاب تا آخر)

2ـ گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه صبوري، نشرني، فصلهاي 6 – 1و فصل خويشاوندي .

3- جامعه‌شناسي خانواده، دكتر باقر ساروخاني.

20

روش تحقيق : مراحل تحقيق علمي (به اختصار) طرح مسئله، بررسي ادبيّات تحقيق، تدوين چارچوب نظري تحقيق، استنتاج فرضيه از چارچوب نظري، تعريف نظري و عملياتي متغيرهاي مستقل و وابسته، جمع آوري اطلاعات، تجزيه و تحليل اطلاعات (آزمون فرضيات) و نتيجه گيري.

منابع : 1 ـ ببي، ارل ، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه فاضل جلد اول فصل پنجم و ششم.

2ـ كيوي و كامپنهود، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه نيك گهر.

3ـ رفيع پور، كندوكاوها و پنداشتهها، فصل پنجم وششم.

20

حقوق زن در اسلام : مباحث نامزدي، عقد و نكاح در اسلام و آثار نكاح.

منابع: كاتوزيان از صفحه اول تا صفحه‌ي 154.

محقق داماد از اول تا صفحه‌ي 280.

منبع 4 (از اول تا سر مبحث حقوق و تكاليف زوجين).

منبع 5 (از اول تا نكته 50 ، صفحه‌ي 113)

15

مباني روانشناسي: مباني رشد رواني (فصل 3 هيلگارد) و فرايندهاي حسي (فصل 4 هيلگارد).

15

زبان عمومي و تخصصي : 1- عمومي‌، 2- تخصصي

1- عمومي:

- گرامر: نقل قول و جملات سببي

- vocabulary: Lessons 13-18

2- زبان تخصصي :

منبع شماره 1 دروس 9 و 8 و 7 ، منبع 2 (دروس 4 و 3) منبع 4 و 5 حروف I , J , K , L , M .

20

مباني جامعه شناسي : كليات نظريه‌ها (تعريف نظريه، پارادايم و الگو و مكتب و مدل) مكتب اثبات گرايي تطورگرايي - (كنت، دوركيم، اسنپسر، پاره‌تو).

1ـ كوزر فصول مروبطه.

2ـ ريتزر فصول مروبوطه.

20

روش تحقيق : طرح تحقيق، تعيين سطوح اندازگيري (اسمي ،‌ترتيبي، فاصله‌اي و نسبي)، انتخاب تكنيكهاي اندازه‌گيري و گردآوري دادهها.

منابع : 1 ـ ساروخاني، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي صفحه 153 ـ 143.

2 ـ ارل ببي، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد اول صفحه 244 ـ 190.

20

حقوق زن در اسلام : مباحث حقوق و تكاليف متقابل زوجين، فسخ نكاح

منبع دوم، صفحه‌ي 156 تا 217.

منبع سوم: 281 تا 376.

منبع چهارم: مباحث حقوق و تكاليف متقابل زوجين، فسخ

منبع پنجم: از نكته 50 تا آخر

15

مباني روانشناسي: ادراك (فصل 5 هيلگارد) هشياري و حالتهاي آن (فصل 6 هيلگارد).

15

4

دوره‌ي سرفصل‌هاي آزمون‌هاي 1و2و3

90

زبان عمومي و تخصصي : 1- عمومي‌، 2- تخصصي

1- عمومي:

- گرامر: وجه وصفي- كاربرد افعال تطابق فعل و فاعل

- vocabulary: lessons 19-24

2- زبان تخصصي :

منبع شماره 1 (دروس 12 و 11 و 10) منبع 3 درس 1. منبع 4 و 5 (حروف N.O.P.Q.R)

20

مباني جامعه شناسي : مكتب كاركردگرايي ساختي پارسنز و مرتن و نوكاركردگرايي‌ها مكتب ساخت‌گرايي (لوي اشتراوس، براون)

20

روش تحقيق : روشهاي تحقيق، تكنيكهاي جمع آوري اطلاعات (شامل پرسشنامه و انواع آن مصاحبه وانواع آن) ـ روش اسنادي ـ روش پيمايش ـ روش آزمايش ـ تحليل محتوي ـ مطالعه موردي ـ تك نگاري.

منابع : 1 ـ قاضي طباطبايي، تكنيكهاي خاص تحقيق.

2 ـ رفيع پور، كندو كاوها و پنداشتهها صفحه 368 ـ 295.

3 ـ مقالات رفيع پور در مورد مشاهده و تحليل محتوي.

4- ساروخاني، روش تحقيق در علوم اجتماعي.

20

حقوق زن در اسلام : مباحث طلاق و عده (علل و انواع طلاق ...)

منبع دوم (از 219 تا 318) منبع سوم(379 تا 466) منبع چهارم (مبحث طلاق و عده) منبع پنجم (كل جزوه)

15

مباني روانشناسي: يادگيري (فصل 7 هيلگارد)، زبان و انديشه (فصل 9 هيلگارد)، حافظه (فصل 8 هيلگارد).

15

زبان عمومي و تخصصي: 1- عمومي‌، 2-تخصصي.

1- عمومي:

- گرامر :افعال چند كلمه‌اي و حروف اضافه- ربط دهنده‌ها

- vocabulary: lessons 25-36

2- زبان تخصصي :

منبع 1 (دروس 15، 14، 13) ، منبع 3 (درس 2) و منابع 4، 5 (حروف S,T,U,V .)

20

مباني جامعه شناسي : ديدگاه ماركس، نوماركسيست‌ها، مكتب انتقادي (فرانكفورت)

20

روش تحقيق : طيفها :

1 ـ مقايسه زوجي 2 ـ طيف بوگاردوس 3 ـ طيف تورستن

4 ـ طيف ليكرت 5 ـ طيف گاتمن 6 ـ طيف ازگود

منابع : 1 ـ رفيع پور، كندوكاوها و پنداشتهها صفحه 295 ـ 190.

2ـ ارل ببي، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي، جلد اول صفحه 396 ـ 346.

3 ـ ساروخاني، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي، جلد اول صفحه 396 ـ 340.

20

حقوق زن در اسلام : مبحث روابط والدين، فرزند خواندگي

منبع دوم: صفحه 319 تا آخر كتاب

منبع چهارم: بخش رابطه والدين و فرزندان

15

مباني روانشناسي: انگيزش و هيجان (فصل 11 هيلگارد). انگيزه‌هاي بنيادي (فصل 10 هيلگارد).

15

زبان عمومي ‌و تخصصي: 1- عمومي‌، 2-تخصصي.

1- عمومي:

- گرامر:‌ريشه‌ها، پسوندها و پيشوندهاmixed tests –

- vocabulary: Mixed tests

2- زبان تخصصي :

منبع 1 دروس 18 و 17 و 16 ـ منبع 3 درس 3 ـ منبع 4 و 5 حروف W , X , Y , Z .

20

مباني جامعه شناسي : ديدگاه‌هاي زيمل، وبر، پديدار شناسي(آلفردشوتس) - تونيس

20

روش تحقيق :

انواع نمونه گيري :

الف) نمونه گيري احتمالي: 1 ـ تصادفي 2 ـ سيستماتيك 3ـ طبقه‌بندي شده.

4ـ خوشه‌اي

ب) نمونه گيري غير احتمالي: 1ـ اتفاقي 2ـ سهميه‌اي 3ـ تعمدي.

معيارهاي مقبوليت تحقيق :‌انواع اعتبار و روشهاي برآورد پايايي.

منابع : 1 ـ ارل ببي، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي جلداول فصل چهارم و هشتم.

2 ـ قاضي طباطبايي ، تكنيكهاي خاص تحقيقي فصل اول.

3 ـ روشهاي تحقيق در علوم رفتاري فصل پنجم و ششم.

20

حقوق زن در اسلام : مبحث ارث

منبع چهارم: مبحث ارث

منبع پنجم: كل جزوه

15

مباني روانشناسي: تواناييهاي ذهني و اندازه‌گيري آن (فصل 12 هيلگارد) شخصيت (فصل 13 هيلگارد)، تعارض، سازگاري و بهداشت رواني (فصل 14 هليگارد).

15

زبان عمومي و تخصصي: 1- عمومي‌، 2 تخصصي

1- عمومي:

-گرامر: Mixed tests

- vocabulary: Mixed tests

2- زبان تخصصي :

منبع 1 (دروس 20 و 19)، منبع 3 (درس 4)، منابع 4 و 5 كليه لغات.

20

مباني جامعه شناسي : پارك، كنش متقابل نمادين (ميد و بلومر)مردم روش (گارفينگل)، مكتب مبادله (هومنز)

20

روش تحقيق : شيوههاي تحقيق و پردازش دادهها (آمارههاي توصيفي، آمارههاي استنباطي، آزمونهاي آماري، ضرايب همبستگي مربوط به سطوح مختلف اندازه گيري).

منابع : 1 ـ ‌منصورفر، روشهاي آماري، انتشارات دانشگاه تهران.

2 ـ دي واس، پيمايش در تحقيقات اجتماعي، ترجمه نايبي نشر ني (فصل 11 ـ 8).

3 ـ جزوه آمار مقدماتي و آمار براي علوم اجتماعي مسعود چلبي ، دانشگاه شهيد بهشتي.

20

حقوق زن در اسلام : مبحث حقوق قضايي و جزايي زن شامل (ديه، قصاص، شهادت، قضاوت)

منبع چهارم مبحث‌هاي حقوق جزايي و قضايي ...

15

مباني روانشناسي: روان شناسي نابهنجاري (فصل 15 هيلگارد)، روشهاي درماني (فصل 16هيلگارد)، رفتار اجتماعي (فصل 17هيلگارد)، نفوذ اجتماعي (فصول 18 هيلگارد)، پيوست 1 و 2 (هيلگارد).روان‌سنجي: تحليل گزينه‌هاي سوال- ضريب دشواري بهينه

15

9

مطابق با كنكور دانشگاه سراسري

260

10

مطابق با كنكور دانشگاه سراسري

11

مطابق با سرفصل‌هاي دانشگاه آزاد

12

مطابق با كنكور دانشگاه آزاد

 

 

منابع مطالعاتي

زبان تخصصي:

1 ـ جامعه شناسي .انتشارات سمت نوشته محمد حسين كشاورز ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري انتشارات فروزش. 2 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري انتشارات فروزش. 3 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور). ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري انتشارات فروزش. 4 ـ مفاهيم واصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان آخر كتاب جامعه شناسي گيدنز). ترجمه منوچهر صبوري . نشر ني. 5 ـ مفاهيم و اصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان و اصطلاحات هورتن)

منابع روش تحقيق :

1 ـ فرامرز رفيع پور كند و كاوها و پنداشتهها نشر انتشار. 2 ـ ساروخاني، باقر روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد(1). 3 ـ ببي، ارل، روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه رضا فاضل جلد اول. 4 ـ كيوي ريمون و كامپنهود لواك روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه نيك گهر نشر فرهنگ معاصر. 5 ـ قاضي طباطبايي محمود تكنيكهاي خاص تحقيق، انتشارات دانشگاه پيام نور. 6 ـ مقالات فرامرز رفيع پور در مورد روش و مشاهده و تحليل محتوا در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي. 7 ـ منصورفر كريم، روشهاي آماري در علوم اجتماعي ،انتشارات دانشگاه تهران. 8 ـ زهره سرمد، عباس بازرگان، الهه حجازي، روش‌هاي تحقيق در علوم رفتاري. 9 ـ جزوه آمار مقدماتي براي علوم اجتماعي، مسعود چلبي دانشگاه شهيد بهشتي. 10 ـ دواس، پيمايش در علوم اجتماعي ترجمه نايبي نشرني (فصلهاي 1 تا 3 و 8 تا 11 مهم ميباشد.).

مباني نظريه‌هاي جامعه شناسي :

1- كوئن مباني جامعه شناسي ترجمه فاضل و توسلي، انتشارات سمت. 2ـ درآ»دي بر جامعه‌شناسي بروس كوئن ترجمه محسن ثلاثي 3- ريتزر، نظريه جامعه شناسي دردوران معاصر ترجمه ثلاثي انتشارات علمي. 4 ـ كوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه ثلاثي انتشارات علمي. 5- جزوه خانم ممتار، انتشارات كيان فردا 6 ـ گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه صبوري نشرني. نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، دكتر غلامعباس توسلي، انتشارات سمت

مطالعات زنان :

1 ـ مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، نشر صدرا. 2 ـ كاتوزيان، حقوق مدني خانواده، نشر داد گستر. 3 ـ محقق داماد، بررسي فقهي حقوق خانواده، نشر علوم اسلامي. 4 ـ مباحثي از حقوق زن تأليف حسين مهرپور 5- قوانين و مقررات مربوط به خانواده تدوين جهانگير 6) جامعه‌شناسي خانواده، ساروخاني، انتشارات سروش 7) جامعه‌شناسي زنان، ابوت و والاس، ترجمه: نجم عراقي، نشرني.

مباني روانشناسي : هيلگارد، زمينه روانشناسي جلد 1 و 2، ترجمه دكتر براهني و همكاران، انتشارات رشد و منصور سال 1385

كتاب مباني روان‌شناسي براي مجموعه علوم تربيتي و روان‌شناسي تأليف دكتر نظري انتشارات پوران پژوهش

نكته:

* داوطلبان گرامي توجه داشته باشند جزواتي كه در منبع ذكر شده‌اند جنبه تكميلي داشته و واضح است كه جزوه هيچ‌گاه به تنهايي منبع كاملي نيست.

اميد وارم از اين مطالب استفاده كنيد تا هميشه موفق باشيد تا بعد